لوستل دفتر ۶ د ناروغ کیسې ته بیرته راګرځیدل بيت ۱۳۵۶

M6:1356 — حبذا دو چشم پایان بین راد / که نگه دارند تن را از فساد

حبذا دو چشم پایان بین رادکه نگه دارند تن را از فساد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1356

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چه نیکوست آن دو چشم راد و گشاده‌دست که فرجام کارها را می‌بینند، و بدین وسیله، تن را از هرگونه تباهی و فساد بازمی‌دارند. معنا: این بیت ستایشگر بصیرتی‌ست که نه تنها به ظاهر حال، که به فرجام و پیامدهای امور نظر دارد و از این طریق، انسان را از تباهی نگاه می‌دارد.

شرح

مولانا در این بیت به ستایش عاقبت‌بینی می‌پردازد، یعنی دیدی که نه تنها حالِ ظاهر را، بلکه فرجام و پایان امور را می‌بیند. این نگاه، بنیادی‌ترین وجه تمایز انسان از حیوان و اساساً تعریف اصلی عقل است. حیوان تنها «حال» را می‌بیند؛ آنچه نزد حیوان نیست، همین دوراندیشی‌ست. به قول سعدی، «عاقل آن است که اندیشه کند پایان را». عقلی که تنها به اکنون و سطحِ ظاهر می‌نگرد، در واقع عقل نیست؛ وهم است، حس است، و هنوز از طبیعت بهیمی بیرون نیامده است.

این «چشم پایان‌بین راد» نه تنها انسان را از فساد و تباهی می‌رهاند، بلکه کلید گنج‌ها را نیز به دست او می‌دهد. صوفیِ خشمگین که در حکایت پیشین مثنوی آمده بود، دست به سیلی نزد، چرا که «او بر عاقبت انداخت چشم». این نگاه نافذ، به او بصیرت داد که پیامد فعلش چه خواهد بود. اینجاست که پرهیز و احتیاط، ثمرهٔ طبیعی همین عاقبت‌بینی می‌شود.

مولانا این پایان‌بینی را در شخص پیامبر اسلام (ص) به اوج خود می‌بیند. او می‌گوید: «آن ز پایان‌دید احمد بود کو / دید دوزخ را همین‌جا موبه‌مو». پیامبر اکرم (ص) نه فقط عاقبت افراد، بلکه عاقبت افعال را نیز می‌دیدند. وقتی مردی را با انگشتر طلا می‌دیدند، می‌فرمودند: «یعمد احدکم الی جمرة من النار فیضعها علی اصبعه»؛ یعنی شما پاره‌ای از آتش دوزخ را بر انگشت خویش می‌نهید. این بدان معناست که پیامبر با چشم پایان‌بین خود، حقیقت باطنی و فرجام این فعل را، که برای ما پنهان است، آشکارا مشاهده می‌کردند. احکام فقهی، به‌ویژه در عبادات و ریچوال‌ها، از همین بصیرت نبوی ریشه می‌گیرد؛ نه از قیاس و تحلیل عقلانی صرف، بلکه از دیدن سرانجام و حقیقت باطنی امور. این، نوعی مشاهدهٔ مستقیم از عالم غیب و پیوستگی حال و مال است.

در مقابل این پایان‌بینی، مولانا تفکر فلسفی محض و افراط در اندیشه را نوعی دور شدن از حقیقت می‌داند: «فلسفی خود را ز اندیشه بکشت / گو بدو کو را سوی گنج است پشت». او معتقد است که هر چه بیشتر در این مسیر بدوی، از مراد خود دورتر می‌شوی. حقیقت، نزدیک است، اما با روش‌های غلط، آن را دور می‌اندازی: «ای کمان و تیرها برساخته / صید نزدیک و تو دور انداخته». این نگاه، نشان می‌دهد که برای مولانا، عقل ابزاری و تحلیلی، خود حجابی است برای رسیدن به آن بصیرت شهودی که پایان را در آغاز می‌بیند و باطن را در ظاهر.

نکات کلیدی

  • بصیرت به فرجام امور، جوهر عقل حقیقی و ممیزهٔ انسان از حیوان است.
  • عاقبت‌بینی، پایهٔ پرهیز و احتیاط است و انسان را از تباهی حفظ می‌کند.
  • پیامبر اسلام (ص) مظهر اعلای پایان‌بینی است که فرجام افعال و افراد را می‌دید.
  • احکام فقهی، به‌ویژه در عبادات، ریشه در بصیرت نبوی به حقیقت باطنی و سرانجام امور دارد.
  • افراط در تفکر فلسفی می‌تواند حجابی برای رسیدن به گنج حقیقت باشد؛ حقیقت نزدیک است، نه دور.

Sources: d6-s28 · 15:41:00 d6-s28 · 17:21:00 d6-s28 · 18:36:00 d6-s28 · 19:40:00 d6-s28 · 21:01:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.