لوستل دفتر ۶ د سلطان محمود او هندي غلام کیسه بيت ۱۴۱۲

M6:1412 — هرکه مستوحش بود پر غصه جان / کرده باشد با دغایی اقتران

هرکه مستوحش بود پر غصه جانکرده باشد با دغایی اقتران
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1412

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر کس که روحش گرفتار اندوه و وحشت باشد، بی‌شک با ناراستی و دغلبازی همراه شده است. معنا: این بیت بیان می‌کند که آشفتگی و پریشانی درونی انسان، نتیجهٔ همنشینی یا همراهی با ناراستی و فریب است.

شرح

این بیت از منظومهٔ فکری مولانا، یک قاعدهٔ هستی‌شناسانه و روان‌شناسانه را پیش چشم ما می‌گذارد. بی‌گمان باید با قاطعیت گفت که مولانا اینجا از علت و معلول سخن می‌گوید. او معتقد است که هر غصه‌ای، هر وحشتی، و هر دلتنگی‌ای که جان آدمی را فرا می‌گیرد، علتی دارد؛ و آن علت چیزی جز اقتران با «دغایی» نیست. این دغایی چیست؟ این کلمه را می‌توان به معنای فریب، ناراستی، خیانت، یا حتی بدخویی و بی‌صبری گرفت.

در این‌جا مولانا در حال بحث از صبر است، از صبر در مجاهده با خویشتن و با دشواری‌های عالم. او می‌گوید کسانی که جامه‌ای آراسته و زندگی‌ای درست دارند، آن را از رهگذر صبر و کوشش به دست آورده‌اند. در مقابل، کسانی که برهنه و بی‌نوا هستند، گواه بی‌صبری خودند. درست در همین بستر است که این بیت می‌آید و می‌پرسد: آن کس که جانش از وحشت و غصه پر است، چه کرده است؟ بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: «کرده باشد با دغایی اقتران». یعنی چنین کسی حتماً با فریب، ناراستی یا ناصبوری همراه شده است. این یک قانون تخطی‌ناپذیر است. روح انسانی اگر در کمالِ خود باشد، مستوحش و پرغصه نمی‌گردد؛ مگر آنکه از اصل خود دور افتاده باشد و با چیزی ناراست پیوند خورده باشد.

این دغایی را می‌توان به بدخویی و بدقلبی نیز تعبیر کرد. مولانا به ما می‌آموزد که عالم، آینه‌ای است که ما را به خودمان بازمی‌گرداند. اگر جهان را کج ببینیم، از آن روست که خودمان کج شده‌ایم. اگر غصه و وحشت بر جان ما مستولی شده، این از نقص و کژی در درون خود ماست؛ از جایی که با ناراستی یا بی‌وفایی و بی‌صبری پیوند خورده‌ایم. این هم‌نشینی می‌تواند با یک یار بدخو باشد، یا با یک خوی ناپسند در درون خودمان. نکتهٔ کلیدی این است که منشأ غصه و وحشت، بیرونی نیست؛ بلکه محصول درونی ماست. ما خودمان با انتخاب‌ها و خصلت‌هایمان، این وحشت و غصه را به جان می‌خریم. مولانا هیچگاه به «تنهایی» شکوه نمی‌کند، زیرا تنهایی یعنی نبودِ یار از اساس؛ اما او از «جدایی» می‌گوید، یعنی یار بوده و اکنون دور افتاده. این بیت نیز ناظر بر آن وضعیتی است که یار هست، اما ما با «دغایی» خویش، خود را از وصل او محروم کرده‌ایم و به این جدایی‌ای ناخواسته دچار شده‌ایم. بنابراین، راه رهایی از این غصه و وحشت، در اصلاح دغایی درون و بازگشت به راستی و وفاست.

نکات کلیدی

  • منشأ غصه و وحشت درونی، همواره نقص و ناراستی در وجود خود انسان است.
  • مستوحش بودن جان نتیجهٔ «اقتران با دغایی» است؛ یعنی همراهی با فریب، بی‌وفایی یا بدخویی.
  • مولانا در اینجا به قانون علت و معلول اشاره می‌کند: حالت‌های روحی نامطلوب محصول انتخاب‌ها و خصلت‌های خود ماست.
  • این بیت تأکید می‌کند که رهایی از اندوه، نه در تغییر جهان بیرون، که در اصلاح درون و بازگشت به راستی است.

Sources: d6-s29 · 00:10:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.