لوستل دفتر ۶ د سلطان محمود او هندي غلام کیسه بيت ۱۴۳۲

M6:1432 — مر پدر را گوید آن مادر جهار / که ز مکتب بچه‌ام شد بس نزار

مر پدر را گوید آن مادر جهارکه ز مکتب بچه‌ام شد بس نزار
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1432

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن مادر با صدای بلند به پدر می‌گوید: «فرزندم از بس به مکتب رفته، بسیار لاغر و رنجور شده است.» معنا: این بیت، داستان مادری نادان را روایت می‌کند که از رنجوری فرزندش در مکتب به پدر گلایه می‌کند؛ اما در باطن، تمثیلی است از جدال نفس با عقل بر سر تربیت روح و تحمل سختی‌های راه کمال.

شرح

از میان سخنانی که مولانا در مثنوی به ما می‌آموزد، یکی از مهم‌ترین‌ها این است که برخی «مهربانی‌ها» در ظاهر شیرین و دلسوزانه‌اند، اما در باطن مایه‌ی تباهی و رنج‌اند. این بیت (M6:1432) به خوبی این نکته را روشن می‌کند. مولانا حکایتی می‌آورد از مادری که با صدای بلند (جهار) به پدر شکایت می‌کند: «بچه‌ام را از بس به مکتب فرستادی، نزار و رنجور شده است.» سپس از سر ناسازگاری یا کینه‌توزی، کنایه می‌زند که اگر این فرزند از زن دیگری بود، پدر چنین ظلمی در حق او روا نمی‌داشت. این یعنی مادر، خیر فرزند را در راحت‌طلبی و گریز از مکتب می‌بیند، نه در سختیِ آموختن و تربیت شدن. او حتی تربیت و آموختن را بلایی بر سر فرزند می‌پندارد.

اما مولانا، طبق روش همیشگی‌اش، بلافاصله از معنای ظاهری فراتر می‌رود و پرده از تمثیلی عمیق برمی‌دارد: «هست مادر نفس و بابا عقل راد / اولش تنگی و آخر صد گشاد». در اینجا، مادر نماد «نفس» است؛ همان نفس ما که غرق در احساسات و هیجانات است، طالب آسایش بی‌دردسر و گریزان از هرگونه ریاضت و سختی. نفس، همواره ما را به سمت سهل‌انگاری و راحت‌طلبی می‌کشاند و به «مدرسه» رفتنِ روح ما اعتراض می‌کند، چرا که روح را در این مسیر «نزار» و رنجور می‌بیند. اما پدر، نماد «عقل راد» است؛ عقلی جوانمرد و خردمند که از فراست و دوراندیشی برخوردار است. عقل می‌داند که رشد و کمال روح در گرو تحمل سختی‌ها و آموزش است، حتی اگر در ابتدا به نظر برسد که روح «نزار» می‌شود.

این تقسیم‌بندی میان نفس و عقل، ریشه‌های تاریخی و فلسفی دارد. فیلسوفانی چون ارسطو نیز همین نگاه را داشتند که در زن احساسات غالب و عقل مغلوب است. این دیدگاه، هرچند امروز مورد قبول نیست و نمی‌توان زن را «ناقص‌العقل» خواند، اما در ادبیات تمثیلی مولانا کارکردی روشن دارد. آنجا که مولانا از روایت پیامبر (ص) نقل می‌کند که «اخروهن من حیث اخرهن الله»، خود به سرعت آن را تفسیر می‌کند که منظور «نفس» است؛ یعنی نفس خود را به پیروی عقل درآورید، نه اینکه زنان را فروتر بدانید. پس مراد مولانا، فراتر از جنسیت، تبیین جدال درونی انسان است.

از همین روست که مولانا به روشنی بیان می‌کند: «جان مادر، چشم روشن گویدت / جز غم و حسرت از آن نفزایدت». یعنی مهربانی‌های جاهلانه و فریبکارانه‌ی نفس، جز اندوه و حسرت چیزی به ارمغان نمی‌آورد. «تیبای او» – یعنی فریب و نیرنگ نفس – در درازمدت خود را نشان می‌دهد. در مقابل، «سیلی بابا به از حلوای او» ضرب‌المثلی قدیمی است که به ما می‌گوید گاهی تلخی و سختی‌ای که از سوی عقل بر ما وارد می‌شود، به مراتب سودمندتر از شیرینی‌های زودگذر و فریبنده‌ی نفس است. راه عقل و سلوک، هرچند «اولش تنگی» می‌نماید، اما بی‌شک «آخر صد گشاد» و گشایش‌های بی‌شمار در پی دارد. این یک اصل مهم در عرفان مولاناست: سعادت حقیقی در گرو اطاعت از عقل و زیر پا گذاشتن خواهش‌های نفسانی است، حتی اگر نفس فریاد برآورد که «این مکتب مرا نزار کرد.» ما باید زر ده‌دهیِ وجود خود را به دست خائنِ نفس ندهیم، بلکه آن را نزد عقل ببریم تا صدها و هزاران برابر شود.

نکات کلیدی

  • مهربانی‌های کاذب و جاهلانهٔ نفس، در نهایت جز حسرت و رنج به بار نمی‌آورد.
  • عقل نماد پدر است که با تدبیر و دوراندیشی، سعادت ابدی را جستجو می‌کند.
  • نفس نماد مادر است که طالب راحتی زودگذر است و از سختی‌های رشد روح می‌گریزد.
  • سختی‌های آغازین در مسیر تربیت و سلوک، به گشایش‌های بزرگ و پایدار ختم می‌شود.
  • چیرگی عقل بر نفس، مسیر را از تنگنای اولیه به گشایش حقیقی می‌رساند.
  • انضباط و ریاضتِ عقلانی، هرچند تلخ، بهتر از لذت‌های سطحی و فریبنده‌ی نفس است.

Sources: d6-s29 · 00:30:13 d6-s29 · 00:32:38 d6-s29 · 00:34:43

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.