لوستل دفتر ۶ د سلطان محمود او هندي غلام کیسه بيت ۱۴۴۱

M6:1441 — جبر باشد پر و بال کاملان / جبر هم زندان و بند کاهلان

جبر باشد پر و بال کاملانجبر هم زندان و بند کاهلان
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1441

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جبر و تقدیر الهی، برای انسان‌های کامل و واصل، همچون بال و پر گشوده است که آنان را به پرواز درمی‌آورد. اما همین جبر، برای کاهلان و سست‌همتان، به زندان و بندی تبدیل می‌شود که آنان را زمین‌گیر می‌کند. معنا: این بیت بیان می‌کند که تقدیر الهی، بسته به حال درونی و همت فرد، می‌تواند عامل صعود یا سستی باشد. انسان‌های باهمت از آن نیرو می‌گیرند و کاهلان آن را بهانهٔ بی‌عملی می‌کنند.

شرح

من بارها در باب جبر و اختیار مولانا سخن گفته‌ام و می‌دانید که مولانا در این باب، در حقیقت در میانجی است، نه کاملاً جبری‌مذهب و نه کاملاً اختیاری. او خود گهگاه تمنا می‌کرد که خداوند به او مذهبی اعطا کند تا از این حیرانی رهایی یابد؛ «مذهبی‌ام بخش و ده مذهب مکن». اما حقیقت آن است که این خود عین حکمت است. مولانا در اینجا به یک تناقض‌نمایی عمیق اشاره می‌کند: همان نیروی جبری که بال و پر پرواز کاملان است، زندان کاهلان می‌شود. این یک پارادوکس نیست، بل یک حقیقت است که مولانا با هوشمندی تمام گشوده است.

ببینید، جبر به معنای تقدیر و قضا و قدرت مطلق خداوند است که در هستی ساری و جاری است. مولانا در اینجا به ما می‌آموزد که این قدرت الهی فی‌نفسه خنثی است، اما کارکرد آن در هر کس به حسب ظرف وجودی او تغییر می‌کند. بال و پر، ابزاری‌ست که به ما داده شده است. هم می‌شود با آن به گورستان پرواز کرد، همچون زاغان، و هم می‌توان با آن به گلستان رفت، مانند بازان و عقابان. این نیروی عظیم حیات، این تقدیر محتوم، عین نیروی بال گشودن است. این‌که ما این بال را به کدام سو می‌گشاییم، بسته به همت و نیت ماست. کاملان، یعنی آنانی که در کمال معنوی قدم برداشته‌اند و به بلوغ رسیده‌اند، از این نیروی جبری به نحو احسن بهره می‌برند. آنان می‌دانند که هر فعلی علتی دارد و کار جهان بر مدار ضرورت می‌گردد، پس در این دایرهٔ ضرورت، نیک‌ترین و سودمندترین افعال را برمی‌گزینند. آنان جبر را بهانه‌ای برای رغبت افزا در سجود می‌یابند، نه بهانه‌ای برای خمود و کاهلی.

اما کاهلان، آنان که همتی ندارند و سست‌دل‌اند، همین جبر را بهانه‌ای برای بی‌عملی و قصور خود می‌سازند. می‌گویند: «وقتی همه چیز جبری است و دست ما نیست، پس چرا کاری کنیم؟ بگذاریم هرچه می‌خواهد پیش آید.» این نگاه کاملاً غلط است و مولانا به‌شدت با آن مقابله می‌کند. او به صراحت می‌گوید که این سخنان او دربارهٔ توحید افعالی و قدرت مطلقهٔ خداوند، نباید به جبرگرایی تنبلانه منجر شود. این دفع دخل مقدر است؛ پاسخی پیشاپیش به یک سوءفهم رایج. همان‌طور که در جای دیگری می‌گوید: «تا نخواهی تو نخواهد هیچ کس». اراده و خواست ما هم، اگرچه در نهایت از مشیت الهی برمی‌آید، اما به ما تفویض شده است. ما مختاریم و این اختیار نیز از خداست.

مولانا برای توضیح این نکته مثال آب نیل را می‌آورد. در زمان موسی، آب نیل برای پیروان موسی زلال و گوارا بود، اما برای فرعونیان به خون تبدیل می‌شد. این آب فی‌نفسه تغییر نمی‌کرد، بلکه اثر آن بر دو گروه متفاوت بود. یا حتی نیم‌خوردهٔ آب که از دست یک مؤمن به دست یک کافر می‌رسید، خون می‌شد. این نشان می‌دهد که حقیقت یا نیروی بیرونی، بسته به گیرنده، جلوه‌های متفاوتی دارد. همین «جبر» نیز برای مؤمن بال است و برای گبر (نامؤمن یا کاهل) خون و زندان.

پس، نیرویی که خداوند در اختیار همهٔ ما قرار داده است—عقل، حواس، قوای بدنی، و حتی فرصت‌ها—همان نیرویی‌ست که می‌توان آن را در راه نیک یا بد به کار بست. قرآن هم تصریح می‌کند: «کلاً نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک» (سوره بنی‌اسرائیل). ما به همه یاری می‌دهیم، چه خوبان و چه بدان. این یاری فراگیر الهی است که به هر دو گروه، یعنی هم کاملان و هم کاهلان، امکان عمل می‌دهد. انتخاب نحوهٔ بهره‌برداری از این یاری با خود ماست. کاملان از آن استفاده می‌کنند تا به سوی «سلطان» پرواز کنند و کاهلان از آن برای رفتن به «گورستان» بهره می‌برند. این بیت به ما می‌آموزد که مسئولیت افعال ما، حتی در جهان جبر و تقدیر الهی، به دوش خود ماست و این تقدیر الهی نه بهانهٔ سستی که میدان همت و اختیار ماست.

نکات کلیدی

  • تقدیر الهی (جبر) شمشیری دو لبه است؛ هم می‌تواند مایهٔ تعالی باشد و هم سبب سقوط.
  • برای انسان‌های کامل، جبر نیروی محرکه‌ای برای حرکت و پیشرفت است.
  • برای کاهلان و سست‌همتان، جبر به بهانه‌ای برای تنبلی و بی‌عملی تبدیل می‌شود.
  • مولانا با سوءتعبیر جبر به عنوان جبرگرایی منفعلانه، مخالف است و آن را نفی می‌کند.
  • همانند آب نیل، تأثیر یک حقیقت بیرونی بستگی به ظرفیت و حال درونی گیرنده دارد.
  • مسئولیت نحوهٔ استفاده از نیرو و فرصت‌های الهی، حتی در چارچوب تقدیر، بر عهدهٔ خود ماست.

Sources: d6-s29 · 00:48:46 d6-s29 · 00:51:42 d6-s30 · 00:01:15

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.