لوستل دفتر ۶ د سلطان محمود او هندي غلام کیسه بيت ۱۴۴۰

M6:1440 — زین حواله رغبت افزا در سجود / کاهلی جبر مفرست و خمود

زین حواله رغبت افزا در سجودکاهلی جبر مفرست و خمود
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1440

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: با این حوالت (سپردن امور به حق) که رغبتِ تو را به سجده‌گزاری می‌افزاید، تنبلی را به جبر نسبت مده و از کاروان عمل باز نمان. معنا: مولانا هشدار می‌دهد که برداشت از قدرت مطلق الهی نباید به بی‌عملی و کاهلی بینجامد، بلکه باید رغبت بنده را در بندگی و حرکت افزون کند.

شرح

این بیت، هشداری بسیار اساسی و فلسفی است از جانب مولانا که در پی سخنانی عمیق در باب توحید افعالی و یگانگی محض حضرت حق مطرح می‌شود. من پیش‌تر هم گفته‌ام که مولانا گاه در اوج شهود چنان مستغرق حقیقت می‌شود که «هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باش / ما همه لاشیم با چندین تلاش» را می‌سراید، یعنی در آن مقام جز فاعلیت حق نمی‌بیند. اما این دیدگاه سترگ، همواره خطری در پی دارد: خطر جبراندیشی و کاهلی.

این سخنان که هر فعل و خیری از اوست و هر طلبه‌ای از او برمی‌خیزد، ممکن است در ذهنِ خامِ سالک، توهمِ جبر را پدید آورد و بگوید وقتی همه چیز از اوست، ما چه کاره‌ایم؟ پس پا دراز کنیم و راحت بنشینیم و کارها را به او بسپاریم. مولانا بی‌درنگ به دفع این «دخل مقدر» می‌پردازد. او صریحاً می‌گوید که "این حوالت"، یعنی همین توحید افعالی و سپردن همهٔ کارها به خدا، باید «رغبت افزا در سجود» باشد، نه کاهلی‌آور. یعنی وقتی می‌فهمی که نیروی سجودت، میلِ به طلب‌ات، و حتی رغبتت به بندگی، همه از سوی اوست، این فهم باید عطش تو را به کار و کوشش و عبادت صدچندان کند. این دانستن باید تو را از خمودی و سستی باز دارد، نه آنکه به آن مفرستی.

مولانا در جای دیگری از همین دفتر ششم، به زیبایی و با استعاره‌ای درخشان توضیح می‌دهد که جبر، خود ابزاری دو لبه است؛ «جبر باشد پر و بال کاملان / جبر هم زندان و بند کاهلان». بله، برای «کاملان» که به رازِ «ما چو ناییم و نوا در ما ز توست» واقفند، درکِ توحید افعالی همچون بالی می‌شود که آنان را به اوج عرفان و طاعت می‌برد. آنان می‌دانند که خداوندی که همه کاره است، اختیار را نیز به آن‌ها داده و از آن‌ها خواسته تا با همین اختیار، راهی به سوی او بیابند. پس با اتکا به همین جبرِ ایجابی، یعنی این که همهٔ قدرت‌ها از اوست، با عزمی راسخ‌تر به عمل می‌پردازند. اینان آن بال‌های شاهین‌گونه‌ای دارند که «بال بازان را سوی سلطان برد».

اما برای «کاهلان» که این معرفتِ عمیق را به سطح یک بهانه برای شانه خالی کردن از مسئولیت فرومی‌کاهند، همین جبر به «زندان و بند» تبدیل می‌شود. آنان با این دستاویز که "ما هیچ‌کاره‌ایم"، خود را در سستی و بی‌عملی محبوس می‌کنند و این بال‌ها، «بال زاغان را به گورستان برد». درست مثل آبی که برای مؤمن زلال است و برای گبر (نامؤمن) خون؛ «همچو آب نیل دان این جبر را / آب مؤمن را و خون مر گبر را». این همان یاری عمومی خداوند است که در قرآن نیز بدان تصریح شده: «کلاً نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا». قدرت و ابزارهای زندگی به همگان عطا می‌شود؛ اما مؤمن از آن بالِ پرواز می‌سازد و کاهل آن را به زندانِ سستی خود تبدیل می‌کند. این از برجسته‌ترین نکات در فلسفه جبر و اختیار مولوی است که باید بدان توجه تام داشت.

نکات کلیدی

  • توحید افعالی (وحدت همهٔ افعال در خداوند) نباید به جبرگرایی کاهلانه بینجامد.
  • درک اینکه هر حرکت و نیتی از خداوند است، باید شوق بندگی و کوشش را افزایش دهد.
  • مولانا بین "جبرِ کاملان" که محرک عمل است و "جبرِ کاهلان" که موجب سستی است، تمایز قائل می‌شود.
  • جبر مانند بالی است که مؤمن را به سوی حق می‌برد و کاهل را به سوی تباهی.
  • انسان مختار است و مسئولیت افعال خود را دارد، حتی اگر همهٔ قدرت‌ها از خدا باشد.
  • یاری و عطای خداوند همگانی است، اما نحوه استفاده از آن به اراده و انتخاب انسان بستگی دارد.

Sources: d6-s29 · 00:44:11 d6-s29 · 00:48:46 d6-s29 · 00:51:42 d6-s30 · 00:01:15

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.