لوستل دفتر ۶ یو ځل بیا د صوفي او قاضي کیسې ته راګرځیدل بيت ۱۵۱۰

M6:1510 — در حد و تعزیر قاضی هر که مرد / نیست بر قاضی ضمان کو نیست خرد

در حد و تعزیر قاضی هر که مردنیست بر قاضی ضمان کو نیست خرد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1510

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر کسی در اجرای حد یا تعزیر قاضی جان بسپارد، قاضی ضامن او نیست، زیرا مقام او خُرد و ناچیز نیست. معنا: این بیت اشاره دارد به یک اصل فقهی که اگر مجرمی در حین اجرای حکم قضایی (حد یا تعزیر) فوت کند، قاضی مسئول مرگ او نیست، چرا که قضاوت جایگاهی رفیع دارد و قاضی نیز در جایگاه خود، خرد و حقیر نیست.

شرح

به سراغ یک بیت فقهی در مثنوی می‌آییم، که مولانا در آن به یکی از ظرائف احکام شرع اشاره می‌کند. «در حد و تعزیر قاضی هر که مرد / نیست بر قاضی ضمان کو نیست خرد.» در اصطلاح فقهی، «حد» به مجازات‌هایی گفته می‌شود که میزان و نوعشان در شرع دقیقاً معین شده است. مثلاً در قرآن کریم برای دزدی (قطع دست سارق) یا برای زنا (صد تازیانه) حد تعیین شده است. اما «تعزیر» مجازات‌هایی است که میزانشان به تشخیص قاضی واگذار شده و معمولاً کمتر از حد است. مثلاً برای فحاشی یا قذف (نسبت ناروا دادن)، قاضی می‌تواند مجازات تعزیری در نظر بگیرد.

مولانا در این بیت یک قاعدهٔ فقهی مهم را مطرح می‌کند: اگر کسی در حین اجرای حد یا تعزیر قضایی، مثلاً زیر تازیانه، فوت کند، قاضی صادرکنندهٔ حکم ضامن خون او نیست. یعنی دیه‌ای بر قاضی واجب نمی‌شود و خون او «هدر» شمرده می‌شود. دلیل این امر، چنان که مولانا به زیبایی بیان می‌کند، این است که «کو نیست خرد»، یعنی قاضی در جایگاه خود، موجودی خرد و بی‌اهمیت نیست. قضاوت امری حقیر و ناچیز نیست. قاضی در مقام قضاوت، نایب حق و سایهٔ عدل الهی است. او نه به خاطر خشم شخصی، نه به خاطر هوا و هوس، و نه برای دخل و خرج و منافع مالی حکم می‌دهد، بلکه ادب و تنبیه را برای ستاندن داد مظلوم و اجرای عدالتِ حق به کار می‌بندد.

این نکته بسیار مهم است که قاضی باید همچون آینه یا ترازو باشد؛ بی‌جان، بی‌تمایل و کاملاً بی‌طرف. نه از روی خودخواهی تصویری را زشت نشان دهد و نه از روی میل، وزنی را تغییر دهد. حکم فقهی «لا یقضی القاضی و هو غضبان» دقیقاً به همین معناست: قاضی نباید در حال عصبانیت و برهم‌خوردگی خاطر قضاوت کند. او باید در آرامش کامل، و صرفاً بر اساس شواهد و «اویدنس» حکم دهد. این خشونتِ قانونی، چون از موضع حق و عدالت است، از هرگونه آلودگی به مطامع نفسانی مبراست و لذا اگر در اجرای آن خطایی هم رخ دهد، مسئولیت شخصی متوجه قاضی نمی‌شود. حتی مولانا این نکته را با قاعدهٔ «دیه بر عاقله» گره می‌زند که در آن اگر خطایی غیرعمدی رخ دهد، پرداخت دیه بر عهدهٔ خویشان پدری (عاقله) است، نه خود شخص. این اصول، مبین جایگاه رفیع و حساس قضاوت در منظومهٔ فکری مولانا و فقه اسلامی است.

در اینجا جا دارد به بحثی که بر سر نسخه‌بدلِ مشهور در بیت حافظ هست، اشاره کنم. آنجا که حافظ می‌گوید: «پنهان خورید باده که تکفیر می‌کنند» یا «پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند». مرحوم دکتر جعفر شهیدی معتقد بود که حافظ از احکام فقهی آگاه بوده و می‌دانسته که مجازات شرب خمر «حد» است، نه «تعزیر»، و لذا نمی‌توانسته «تعزیر می‌کنند» گفته باشد. اما دیگران این استدلال را رد کردند و گفتند ممکن است حافظ از موضع دیگری، مثلاً انتقاد از زیاده‌روی قاضیان یا تکفیر بی‌دلیل، این را گفته باشد. مولانا در این بیت به وضوح میان حد و تعزیر تمایز قائل می‌شود و هر دو را در ذیل یک حکم کلی (عدم ضمان قاضی) می‌آورد. این نشان‌دهنده دقت او به مسائل فقهی است. و البته باید خاطرنشان کنم که استفاده از واژه «تعزیر» برای توجیه شکنجه در نظام‌های سیاسی امروز، نمونه‌ای از «یوفمیسم» است؛ نام شرعی بر عملی زشت نهادن، دقیقاً مانند «تجدید وضو» برای رفتن به توالت.

نکات کلیدی

  • «حد» و «تعزیر» دو گونهٔ مجازات شرعی هستند که اولی میزان معین و دومی discretionary است.
  • قاضی در مقام اجرای عدل الهی، نمایندهٔ حق است و عمل او خرد و ناچیز شمرده نمی‌شود.
  • اگر مجرمی در حین اجرای حکم قضایی (حد یا تعزیر) فوت کند، قاضی ضامن نیست، زیرا نیت او حق‌جویی است نه منفعت شخصی.
  • قاضی باید مانند آینه یا ترازو، خشک، بی‌طرف و فارغ از خشم و هوا قضاوت کند.
  • مولانا با این بیت به دقت بر ظرافت‌های فقهی تأکید می‌کند و از کاربرد نادرست اصطلاحات فقهی در ادبیات (نظیر بحث حافظ) پرهیز دارد.
  • استفاده از اصطلاح «تعزیر» برای توجیه شکنجه، نمونه‌ای از «یوفمیسم» است: نامگذاری مقدس بر عملی ناپسند.

Sources: d6-s32 · 41:13 d6-s32 · 43:24 d6-s32 · 50:57

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.