لوستل دفتر ۶ یو ځل بیا د صوفي او قاضي کیسې ته راګرځیدل بيت ۱۵۰۹

M6:1509 — کانک از زجر تو میرد در دمار / بر تو تاوان نیست آن باشد جبار

کانک از زجر تو میرد در دماربر تو تاوان نیست آن باشد جبار
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1509

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر کسی از شدت مجازات تو، درجا جان سپارد، هیچ تاوانی بر عهدهٔ تو نیست، خون او هدر (جبار) رفته است. معنا: این بیت به استقلال قاضی در تعیین و اجرای تعزیر اشاره دارد و بیان می‌کند که اگر در جریان مجازاتی که قاضی روا دیده، مجرم جان خود را از دست دهد، قاضی ضامن نیست و خون او بی‌حساب و کتاب (هدر) محسوب می‌شود.

شرح

در ادامهٔ شرح ابیات پیشین که حکایت از کشان‌کشان آوردن فرد متهم نزد قاضی دارد، مولانا به اختیارات بی‌بدیل قاضی در اجرای عدالت می‌پردازد. این بیت به صراحت بیان می‌دارد که قاضی، آن هنگام که به وظیفهٔ خویش عمل می‌کند و بر اساس تشخیص خود حکمی صادر و اجرا می‌کند، از هرگونه مسئولیتی مبراست. من بی‌گمان بر این باورم که این سخن به اختیار قاضی در «تعزیر» اشاره دارد؛ تعزیر مجازاتی است که مقدار آن در شرع به‌صراحت تعیین نشده و به تشخیص قاضی و متناسب با جرم صورت می‌گیرد. مولانا اینجا تأکید می‌کند که اگر متهم یا مجرم، حتی در اثر شدت ضربات تازیانه یا هر زجری که قاضی برای ادب کردن او روا می‌دارد، جان خود را از دست بدهد، قاضی ضامن نیست و خون او «هدر» است. این تعبیر «جبار» که در بیت آمده، دقیقاً به همین معناست: خونی که تاوانی ندارد، خونی که هدر شده. گویی این جبار بودنِ خون، خود به استقلال و اقتدار قاضی صحه می‌گذارد.

این حکم در فقه اسلامی تمایزی اساسی میان «حد» و «تعزیر» ایجاد می‌کند. «حد» مجازات‌هایی است که مقدارشان در شرع مقدس معین شده است، مثل قطع دست دزد یا یکصد ضربه شلاق برای زانی. اما «تعزیر» کاملاً اختیاری و بسته به نظر قاضی است، اگرچه باید «دون‌الحد» یعنی کمتر از مجازات‌های حدی باشد. مثال مشهور حافظ، آنجا که می‌گوید: «پنهان خورید باده که تکفیر می‌کنند» یا به روایتی «تعزیر می‌کنند»، خود نشان از بحث‌ها و تفاوت نظرهایی در همین باب است که اهل فقه و ادبیات بر آن تأکید کرده‌اند. اما نکتهٔ تأمل‌برانگیز اینجاست که این اختیار تام قاضی، که در جای خود می‌تواند ضامن اجرای عدالت و ادب کردن بزهکاران باشد، چگونه ممکن است به ابزاری برای ستم بدل شود. من با تأسف بسیار اشاره می‌کنم که در روزگار ما، همین عنوان «تعزیر» را به کرات برای توجیه انواع شکنجه و رفتارهای ظالمانه به کار برده‌اند، تا اعمال زشت خویش را با برچسبی شرعی تلطیف کنند. این خود، گناهی بس بزرگ است که نام مقدس دین را بر اعمال غیرانسانی خویش بگذارند. حال آنکه قاضی، آن‌سان که مولانا در ابیات پس از این می‌گوید، باید «نایب حق» و «سایهٔ عدل حق» باشد و حکم خود را نه از برای خشم و دخل و خرج، بلکه «از بهر مظلومی» جاری کند. پس این عدم تاوان‌گیری از قاضی، تنها در چارچوب یک عدالت راستین و نیتی پاک قابل توجیه است، نه در سیاق بیدادگری و سوءاستفاده از قدرت.

نکات کلیدی

  • قاضی در تعیین و اجرای مجازات‌های تعزیری اختیار تام دارد و بابت مرگ مجرم در حین اجرای حکم، ضامن نیست.
  • مفهوم «جبار» به معنای هدر رفتن خون و بی‌تاوان ماندن آن است، که در فقه برای خون کشته‌شدگان در اجرای حدود و تعزیرات به کار می‌رود.
  • مجازات‌های تعزیری برخلاف حدود (که مقدارشان در شرع معین است)، اختیاری و به تشخیص قاضی گذاشته شده‌اند.
  • این اختیار قاضی، که در اصل برای اجرای عدالت است، باید با معیارهای بی‌طرفانه و برای مظلومیت و نه برای کینه‌توزی یا منافع شخصی اعمال شود.
  • از دیدگاه سروش، سوءاستفاده از مفهوم تعزیر برای توجیه شکنجه و اعمال خشونت‌بار در دوران معاصر، نمونه‌ای از کج‌فهمی و تحریف مفاهیم شرعی است.

Sources: d6-s32 · 39:50 d6-s32 · 41:13 d6-s32 · 43:24

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.