لوستل دفتر ۶ د هغه صوفي لخوا له قاضي څخه پوښتنه کول بيت ۱۶۰۵

M6:1605 — چون ز یک دریاست این جوها روان / این چرا نوش است و آن زهر دهان

چون ز یک دریاست این جوها رواناین چرا نوش است و آن زهر دهان
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1605

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از آنجا که این جویبارها همه از یک دریا جاری هستند، چرا یکی شیرین و گوارا و دیگری تلخ و زهرآگین است؟ معنا: این بیت پرسشی بنیادین را مطرح می‌کند: اگر همه چیز از سرچشمه‌ای واحد برمی‌خیزد، چرا در عالم کثرت، تفاوت‌ها و تضادهایی چون نیکی و بدی، خیر و شر، و نوش و زهر پدیدار می‌شوند؟

شرح

مولانا در این بیت و ابیات پس از آن، به صورتی دقیق و شاعرانه، پرسش بنیادین صوفی را از «قاضی» طرح می‌کند؛ پرسشی که همواره ذهن فلاسفه و اهل نظر را به خود مشغول داشته: منشأ کثرت و تضاد از وحدت کجاست؟ این سؤال عمیقاً فلسفی است که اگر مبدأ هستی واحد است، چرا در جهان واقعیت با این همه تفاوت‌ها و تناقض‌ها روبه‌روییم؟ اگر همه جویبارها از یک دریا جاری‌اند، چگونه یکی نوش می‌شود و دیگری زهر؟ فلاسفه برای این پرسش پاسخ‌های عقلانی خود را داشته‌اند، اما من معتقدم مولانا پاسخی متفاوت و از جنسی دیگر می‌دهد. این پاسخ نه از جنس استدلال منطقی، بلکه از جنس معرفت شهودی و درک وجودی است. مولانا در اینجا از استعاره «دریا» بهره می‌گیرد که در سراسر مثنوی و دیوان شمس، نمادی از ذات واحد هستی، حقیقت مطلق، یا حتی خود مولاناست که «بحرصفت» بود. جویبارها، نمادی از کثرات عالم، از تجلیات و صورت‌های گوناگون هستند. پاسخ مولانا این است که این تفاوت‌ها و تضادها، در واقع «کف دریا» هستند؛ صورت‌هایی که بر روی حقیقت واحد و بی‌صورت آب (دریا) پدیدار شده‌اند. آن‌گونه که در جای دیگر می‌گوید: «کف دریاست صورت‌های عالم / ز کف بگذر اگر اهل صفایی». این نوش و زهر، این خیر و شر، این زشتی و زیبایی، همه تجلیاتی هستند که از حقیقت یگانه برمی‌خیزند، اما در سطح ظواهر خود را متضاد می‌نمایند. اینجاست که ما باید از «صورت» به «بی‌صورت» عبور کنیم؛ همان که مولانا از کلیدهای معرفتی مثنوی می‌داند. بنابراین، ادراک نوش و زهر بودن، به اعتبار ظاهر و ادراک ماست. مولانا مکرراً اشاره می‌کند که اگر در جهان کژی می‌بینیم، ریشه در کژی نگاه ما دارد، نه کژی جهان: «موی کج چون پرده گردون شود / گر همه اجزات کج شد چون شود». یعنی جهان در بنیاد خود کج نیست، و نوش و زهر نیز در وحدت ذات خود متفاوت نیستند. این درک از جهان، که عالم را «جنّت» می‌بیند، از آنِ کسی است که «صلح دائم با این پدر» دارد. برای کسی که در مقام عشق است، تضادها محو می‌شوند و تنها وحدت به چشم می‌آید. راه یافتن به این بصیرت نیز نه از طریق «نحو» که از طریق «محو» است؛ نه با استدلال، بلکه با بندگی و تجربه‌ای درونی که پاسخ را آشکار می‌کند.

نکات کلیدی

  • پرسش بنیادین این بیت: اگر مبدأ هستی واحد است، منشأ کثرت و تضاد در عالم چیست؟
  • مولانا پاسخ این پرسش فلسفی را از جنس معرفت شهودی و نه استدلال عقلانی ارائه می‌دهد.
  • دریا نماد حقیقت واحد و جویبارها نماد کثرات و صورت‌های ظاهری عالم هستند.
  • تضادها (نوش و زهر) «کف دریا» محسوب می‌شوند؛ یعنی جلوه‌های سطحی بر یک حقیقت واحد.
  • ادراک کژی و تضاد از «کژی نگاه» ماست؛ در مقام عشق، تضادها محو و وحدت پدیدار می‌شود.

Sources: d6-s35 · 00:46:55 d6-s35 · 00:47:25 d6-s35 · 00:48:25

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.