لوستل دفتر ۶ قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین بيت ۱۶۵۶

M6:1656 — چنگیی را کو نوازد بیست و چار / چون نیابد گوش گردد چنگ بار

چنگیی را کو نوازد بیست و چارچون نیابد گوش گردد چنگ بار
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1656

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نوازنده‌ای که بیست‌وچهار مقام را می‌نوازد، چون گوشی نیابد، سازش برای او بار می‌شود. معنا: مولانا می‌گوید وقتی نوازنده یا سخنور شنونده‌ای مشتاق و پذیرا نداشته باشد، هنر و کلامش نه تنها لذت‌بخش نیست، بلکه به باری سنگین بدل می‌گردد.

شرح

من این بیت را نمونه‌ای درخشان از ژرف‌نگری مولانا به پویایی ارتباط میان گوینده و شنونده می‌دانم. سخن از چنگی‌ای است که بیست‌وچهار شعبه و مقام موسیقی را نیک می‌داند و می‌نوازد، اما اگر گوشی برای شنیدن نیابد، سازش به باری بر دوش او بدل می‌شود. این تعبیر، بسیار فراتر از یک ملاحظهٔ روان‌شناختی ساده است؛ بلکه ریشه‌ای وجودی و معرفتی دارد.

مولانا در این بیت به وضوح نشان می‌دهد که سخن، حکمت و هنر، صرفاً از جانب گوینده یا هنرمند صادر نمی‌شود، بلکه در یک بده‌بستان فعال با مستمع یا مخاطب پدیدار می‌گردد. همان‌طور که حدیثی (که محتوایش نکوست هرچند سندش ممکن است محل تردید باشد) نقل می‌کند: «إنّ الله یُلقِّن الحکمة على لسان الواعظین بِقَدْر هِمَم المستمعین»؛ یعنی خداوند حکمت را بر زبان واعظان به اندازهٔ همت و آمادگی شنوندگان جاری می‌سازد. این یعنی حتی خداوند نیز به همت مستمعین نظر دارد تا کلام را بر زبان واعظ بنشاند.

این اصل در تمامی سطوح هستی جریان دارد: از یک نوازندهٔ چنگ تا یک معلم که گرمی و جدیتش را از شاگردانش می‌گیرد، تا یک پیامبر که از جانب حق وحی می‌آورد. اگر مستمعانی نباشند که سخن خوش را جذب کنند، اگر شاگردانی نباشند که با فهم و شور خود معلم را گرم‌تر کنند، و اگر انسان‌هایی با گوش‌های «غیب‌گیر» و دل‌های «صنع‌بین» در زمین نباشند، حکمت و وحی نیز از آسمان فرود نمی‌آید و جهان جلوه‌گری نمی‌کند.

به تعبیر مولانا، وقتی «گوشی» برای چنگی «نیابد»، نه «حراره»ای (ترانه‌ای) به یادش می‌آید و نه «غزلی»، و «نه ده انگشتش بجنبد در عمل». یعنی نه تنها لذت و طرب، بلکه حتی امکانِ فعل هنری نیز از او سلب می‌شود. این چنگ دیگر ابزار طرب نیست، بلکه «بار» است. در واقع، گوشِ مشتاق و پذیراست که به هنر و حکمت هستی می‌بخشد. بدون چنین گوشی، هنر و حکمت در بالقوگی می‌ماند و به ظهور نمی‌رسد. این همان است که سعدی نیز می‌گوید: «تا نکند فهم سخن مستمع / قوت طبع از متکلم مجوی».

این نگاه، اهمیت «مستمع» و «مخاطب» را تا مقام یک شریکِ در خلق و ظهور بالا می‌برد. شنونده فقط دریافت‌کنندهٔ منفعل نیست؛ اوست که با همت و حضورش، گوینده را به سخن می‌آورد و نوازنده را به نوا. این نه تنها دربارهٔ ارتباطات زمینی ما صادق است، بلکه همان‌طور که مولانا در ابیات بعدی خود توضیح می‌دهد، در رابطهٔ آسمان با زمین نیز جاری است: «گر نبودی گوش‌های غیب‌گیر / وحی ناوردی ز گردون یک بشیر». و حتی: «ور نبودی دیده‌های صنع‌بین / نه فلک گشتی نه خندیدی زمین». این یعنی هستی، در جلوه‌گری خود، محتاج به ناظران و شنوندگان آگاه است.

نکات کلیدی

  • حکمت و هنر در یک کنش متقابل میان گوینده/هنرمند و شنونده/مخاطب متجلی می‌شود.
  • بی‌توجهی مستمع، هنر را از منبع فیضش جدا کرده و آن را به باری سنگین بدل می‌کند.
  • شور و شوق و آمادگی پذیرش مخاطب، عامل کلیدی در جوشش الهام و خلاقیت است.
  • این اصل تنها در ارتباطات انسانی نیست، بلکه در تجلی وحی الهی و حتی شکوفایی هستی نیز جاری است.
  • فقدان گوش‌های پذیرا، مانع از ظهور حکمت و غیب می‌شود؛ چه از سوی انسان، چه از سوی خدا.

Sources: d6-s37 · 00:33:25 d6-s37 · 00:37:27

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.