لوستل دفتر ۶ قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین بيت ۱۶۵۷

M6:1657 — نه حراره یادش آید نه غزل / نه ده انگشتش بجنبد در عمل

نه حراره یادش آید نه غزلنه ده انگشتش بجنبد در عمل
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1657

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نه آهنگی به خاطرش می‌آید و نه غزلی؛ نه ده انگشتش به حرکت درمی‌آیند تا بنوازد. معنا: این بیت بیان می‌کند که بدون حضور و اشتیاق شنونده، حتی چیره‌دست‌ترین نوازنده نیز انگیزهٔ نواختن و خلق کردن را از دست می‌دهد.

شرح

همان‌طور که در آغاز کار مثنوی گفتم، «بشنو» فرمان مولاناست به شنونده، و اینجا می‌بینیم که چرا این فرمان چنین اهمیت وجودی و فلسفی دارد. مولانا در این بیت یک مثال عمیق از عالم فرودین می‌آورد تا حقیقتی از عالم برین را روشن کند. او از یک «چنگی» (نوازندهٔ چنگ) سخن می‌گوید:

این بیت به وضوح نشان می‌دهد که کیفیت و حتی امکان اثر هنرمند، سخنور یا نوازنده، تا چه حد وابسته به «گوش» مخاطب است. نوازنده‌ای که بیست و چهار دستگاه و مقام موسیقی را می‌داند و در آن‌ها چیره‌دست است، اگر گوش شنوا نیابد، سازش برایش باری سنگین بر دوش می‌شود. نه «حراره» (ترانه و آهنگ) به خاطرش می‌آید، نه «غزل» و نه انگشتانش برای نواختن می‌جنبند. این در واقع یک توصیف روان‌شناختی و هستی‌شناختی عمیق از فرایند خلق و الهام است؛ شور و جدیت گوینده از مستمع می‌آید.

این سخن مولانا echo همان حدیث نبوی است که می‌فرماید: «خداوند حکمت را بر زبان واعظان به قدر همت مستمعین تلقین می‌کند.» یعنی حتی وحی الهی نیز وابسته به «آمادگی دریافت» در جانب مخاطب است. گویا خداوند هم به مستمعان می‌نگرد، نه فقط به واعظ. این دقیقاً همان دینامیکی است که مولانا خود را «زبان حق» و ما را «گوش» می‌داند: اگر گوشی نباشد، زبانی نیز به کار نمی‌آید و الهام از میان می‌رود. این یک ارتباط متقابل و حیاتی است: «جذب سمع است ار کسی را خوش‌لبی‌ست.» شیرین‌سخنی از آنجا می‌آید که گوش‌های جذبی در کار باشد، گوش‌هایی که حاضرند صددرصد هوش و حواس خود را به گوینده بدهند؛ وگرنه، آب سردی است که بر سر گوینده ریخته می‌شود.

مولانا این مثال زمینی را مقدمه‌ای برای نکته‌ای بلندتر قرار می‌دهد: «گر نبودی گوش‌های غیب‌گیر / وحی ناوردی ز گردون یک بشیر.» یعنی اگر در زمین کسانی نبودند که بتوانند وحی را بشنوند و بفهمند، هیچ پیامبری از آسمان نمی‌آمد. این جهان، بهار و خزانش، و گردش افلاکش، همه و همه برای انسان و به خاطر فهم و درک انسان آفریده شده است. این به هیچ وجه غرور نیست، بلکه یادآوری جایگاه بلند آدمی در نظام هستی است. کار خداوند عبث نیست؛ او پیامبران را برای سنگ و گل نمی‌فرستد، بلکه برای هوش و دل‌هایی می‌فرستد که می‌توانند پیام آسمان را بگیرند. پس این بیت، ریشه‌های الهیاتی و عرفانی نقش شنونده را در کلیت آفرینش و وحی تبیین می‌کند.

نکات کلیدی

  • الهام و آفرینش گوینده یا هنرمند، به شدت به حضور و اشتیاق شنونده بستگی دارد.
  • بی‌توجهی مخاطب، انگیزه و توانایی خلق را از بین می‌برد؛ ساز بدون گوش شنوا، بار می‌شود.
  • این اصل زمینی، منعکس‌کنندهٔ حقیقتی الهی است: «تلقین حکمت الهی به قدر همت مستمعان» صورت می‌گیرد.
  • وجود «گوش‌های غیب‌گیر» در زمین، شرط نزول وحی و آمدن پیامبران است.
  • مقام انسان در هستی به حدی است که خلقت جهان، حتی گردش افلاک، برای درک و فهم اوست.
  • نسبت متقابل «زبان حق» و «گوش» در مثنوی، یک دینامیک حیاتی و هستی‌بخش است.

Sources: d6-s37 · 00:26:00 d6-s37 · 00:33:25 d6-s37 · 00:37:27 d6-s37 · 00:40:40

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.