لوستل دفتر ۶ د ترک ادعا او شرط تړل چې خیاطي له ما څخه هیڅ شی نه شي اخیستلی بيت ۱۶۷۴

M6:1674 — پس بگفتندش که از تو چست‌تر / مات او گشتند در دعوی مپر

پس بگفتندش که از تو چست‌ترمات او گشتند در دعوی مپر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1674

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس به او گفتند: «از تو زرنگ‌تر نیز مات او شدند؛ در این ادعا نپر.» معنا: به ترک هشدار دادند که از خودت مطمئن نباش، چرا که حتی زیرک‌تر از تو نیز در برابر این خیاط فریب خوردند و شکست خوردند.

شرح

در این بیت، پیام مولانا را هشداری حیاتی به غفلت انسان می‌بینم. آنکه سخن‌پرداز بود، به ترکِ از خود راضی می‌گوید: «مات او گشتند در دعوی، مپر!» یعنی فریب‌خوردگانِ این خیاطِ مکّار، تنها تو نیستی. بسیار کسان از تو زرنگ‌تر و چابک‌تر بوده‌اند که در برابر حیله‌های او از پا درآمده و مات شده‌اند. این «چست‌تر» بودن، همین هوشمندی‌های عقلِ معاش‌ست که آدمی به آن مغرور می‌شود، غافل از آنکه روزگار مکّارتر از این حرف‌هاست.

مولانا در این داستان، خیاط را نمادی از «درزی عام» یا «خیاط روزگار» قرار می‌دهد. خیاطی که نه تنها جامه می‌دوزد، بلکه از آن می‌دزدد. روزگار نیز با ما چنین می‌کند: عمر ما را می‌دوزد و در همان حال، از آن می‌برد و می‌دزدد. اما چگونه؟ با همان «لاغ و دستان فلک»، همان سخنان یاوه، افسانه‌ها و شوخی‌هایی که درزی برای ترک می‌بافت و او را غرق در خنده می‌کرد. این خنده‌ها، این غفلت‌ها، همین‌ها «قماش» ما را می‌دزدند، همان سرمایه گران‌بهای عمر ما را.

همین‌جا مولانا به ما تذکر می‌دهد که «رو به عقل خود چنین غره مباش». غره‌شدن به عقلِ خودبین و نادیده‌گرفتنِ حیله‌های زمانه، راه به «یاوه‌شدن» در تزویرها و تقلب‌های آن می‌برد. این همان محو‌نشدن در برابر هستیِ مطلق است که مولانا از آن می‌گوید. این دعوی‌ها، این ادعاهای زرنگی، در واقع پرده‌ای بر روی بی‌خبری ماست.

این قصه، هشدار است به انسان‌هایی که «پیر طفلان» نامیده می‌شوند؛ یعنی سالخورده‌اند اما در خامی کودکان به‌سر می‌برند، چرا که به جای بیداری، همچنان در پی «لاغ» و سرگرمی‌اند تا غافل شوند. این «دعوی مپر» تلنگری‌ست برای بیدارباش. زندگی صحنه نبرد با دغل‌کاری‌های روزگار است؛ دغل‌کاری‌هایی که با لطیفه‌های شیرین و افسون‌های اغواکننده ظاهر می‌شوند تا «اطلس استانبولی» ما را بدزدند و ما، سرمست از خنده، از آن بی‌خبر بمانیم.

نکات کلیدی

  • اعتماد به نفس بی‌جا، حتی در زیرک‌ترین افراد، می‌تواند به فریب‌خوردگی بیانجامد.
  • مولانا «خیاط روزگار» را نماد زمانه فریبکار می‌داند که عمر ما را با ظاهری فریبنده می‌رباید.
  • سرگرمی‌های سطحی (لاغ و افسانه) ابزاری برای غفلت و دزدیدن سرمایه اصلی (عمر و فرصت) هستند.
  • غرور به عقل خودبین، انسان را در برابر حیله‌های روزگار آسیب‌پذیر می‌کند.
  • بیداری و هشیاری در برابر بازی‌های فریبنده جهان، شرط اصلی حفظ سرمایه زندگی است.

Sources: d6-s37 · 00:54:55 d6-s37 · 00:50:50

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.