لوستل دفتر ۶ د خیاطي لخوا ټوکې کول او د ترک د خندا له قوت څخه د هغه د دوو تنګو سترګو پټیدل او د خیاطي فرصت موندل بيت ۱۷۱۲

M6:1712 — لاغ این چرخ ندیم کرد و مرد / آب روی صد هزاران چون تو برد

لاغ این چرخ ندیم کرد و مردآب روی صد هزاران چون تو برد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1712

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این چرخ (روزگار) با شوخی‌ها و فریب‌هایش تو را ندیم خود ساخت و سپس تباه کرد؛ و آبروی صدها هزاران چون تو را با خود برد. معنا: این بیت هشدار می‌دهد که چرخ روزگار با ظاهری شوخ و دل‌پذیر، آدمی را فریب می‌دهد، آبرو و سرمایه‌اش را می‌برد و او را رسوای جهان می‌کند.

شرح

این بیت، پرده از یک حقیقت بنیادین در مثنوی برمی‌دارد که بارها آن را تکرار کرده‌ام: مولانا به هستی و نظام آن، نگاهی کاملاً متفاوت با بسیاری از شاعران و عارفان دیگر دارد. جهان از نظر او کژ نیست، اما می‌تواند با ما کژبازی کند و اینجاست که نقش ما، یعنی انسان، اهمیت پیدا می‌کند. این بیت در ادامهٔ داستان جذاب «ترک و درزی» می‌آید که نمادی پرمعنا از غفلت انسان در برابر مکر روزگار است. خیاط، با لطیفه‌گویی و مضحکه‌سرایی، حواس مشتری ترک را پرت می‌کند و در این میان، پاره‌ای از پارچه اطلس او را می‌دزدد و زیر ران خود پنهان می‌سازد.

من این داستان را تمثیلی از وضع خود ما می‌دانم. مولانا به ما خطاب می‌کند که «ما آدمیان که به لهو و لاغ فربه گشته‌ایم»؛ تمام زندگی را شوخی می‌گیریم و عمر و انرژی‌مان را به آسانی از دست می‌دهیم، در حالی که از واقعیت غافل می‌مانیم. «لاغ این چرخ»، همان شوخی‌ها، فریب‌ها و سرگرمی‌های دنیاست که همچون داستان‌های خیاط، ذهن ما را از سرمایه اصلی‌مان، یعنی عمر و آبرویمان، دور می‌کند. «ندیم کردمرد» تعبیری غریب است که بسیاری از شارحان در آن حیران مانده‌اند. من آن را نوعی فحش مؤدبانه یا اصطلاحی برای «کوفتی» و «لعنتی» می‌دانم؛ یعنی این چرخ با شوخی‌هایش ابتدا ما را به خود نزدیک می‌کند و ندیم می‌سازد، اما در نهایت ما را تباه و رسوا می‌کند.

«آب روی صد هزاران چون تو برد» نیز دقیقاً همین نکته را تایید می‌کند. «آب رو» در اینجا تنها به معنای آبرو و حیثیت ظاهری نیست، بلکه به معنای جوهر و سرمایه وجودی ماست که به دلیل غفلت و سرگرم شدن به «لاغ» چرخ، از دست می‌رود. بسیاری از انسان‌ها، حتی «صدسالگان طفل خام»، یعنی کسانی که به ظاهر پیر شده‌اند اما هنوز از لحاظ معرفتی نابالغ و خام‌اند، در این دام می‌افتند. اینها کسانی هستند که «پیر طفلان» نامیده می‌شوند؛ تجربه نیاموخته‌اند و همچنان در پی لطیفه و شوخی از روزگارند تا غمگین یا شاد شوند. روزگار یک «بازیگر» است؛ اگر امروز به باغ‌ها «داد» (یعنی شکوفایی) بدهد و بهار را بیاورد، فردا «دی» (زمستان) می‌آید و همه آن را «بر باد» می‌دهد. این چهار فصل، بازیگری طبیعت است و اگر ما نفهمیم که این چرخ، بازیگر است و قصد فریب دارد، همواره فریب خواهیم خورد.

همان‌طور که ترک در مقابل خنده‌های خیاط «سرمست» می‌شد و «اطلس چه، دعوی چه، رهن چی» می‌گفت و همه چیز را از یاد می‌برد، ما نیز در مقابل شوخی‌های روزگار، هستی و سرمایه خود را فراموش می‌کنیم. این داستان تمثیلی از «هیومن کاندیشن» یا وضعیت عمومی انسان است که مولانا با زیرکی تمام آن را شرح می‌دهد. باید هشیار بود و از غفلت پرهیز کرد، وگرنه عاقبت کارمان همچون ترکِ فریب‌خورده، تهیدستی و رسوایی خواهد بود.

نکات کلیدی

  • مولانا هشدار می‌دهد که چرخ روزگار با «لاغ» (شوخی و فریب) خود، انسان را از سرمایه‌های معنوی و مادی‌اش غافل می‌کند.
  • این بیت، تمثیلی از حکایت ترک و درزی است که نشان می‌دهد چگونه فریب‌های دنیا، حواس ما را پرت کرده و دارایی ما را می‌رباید.
  • تعبیر «کردمرد» به معنای «تباه کردن» یا «رسوا ساختن» است؛ روزگار ابتدا ما را ندیم می‌سازد و سپس نابود می‌کند.
  • بسیاری از انسان‌ها، حتی در پیری، هنوز «طفل خام» و «پیر طفلان» هستند که اسیر بازی‌ها و سرگرمی‌های روزگار می‌شوند.
  • غفلت از ماهیت «بازیگرانه» چرخ و عدم شناخت مکر آن، به از دست دادن «آب رو» و سرمایه‌های وجودی منجر می‌شود.

Sources: d6-s37 · 00:50:50 d6-s37 · 00:54:55 d6-s37 · 01:00:38

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.