لوستل دفتر ۶ د خیاطي لخوا ټوکې کول او د ترک د خندا له قوت څخه د هغه د دوو تنګو سترګو پټیدل او د خیاطي فرصت موندل بيت ۱۷۱۳

M6:1713 — می‌درد می‌دوزد این درزی عام / جامهٔ صدسالگان طفل خام

می‌درد می‌دوزد این درزی عامجامهٔ صدسالگان طفل خام
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1713

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این خیاط روزگار، جامهٔ عمر صدسالگانی را که هنوز طفل خام‌اند، هم می‌درد و هم می‌دوزد. معنا: این بیت به روزگار اشاره دارد که همچون خیاطی فریبکار، جامهٔ عمر آدمیان سالخورده اما ناپخته را پاره کرده و دوباره می‌دوزد، و این کار را با سرگرمی و بازی انجام می‌دهد تا از غفلت آنان سوءاستفاده کند.

شرح

این بیت، که در اوج داستان «ترک و درزی» قرار دارد، تصویری عمیق و دردناک از ماهیت فریبندهٔ روزگار به دست می‌دهد. مولانا «درزی عام» را کنایه از «چرخ گردون»، «فلک» و «طبیعت» می‌داند؛ همان قدرتی که زندگی ما را می‌سازد و می‌بافد، اما در پس این ظاهر، دائماً مشغول دزدیدن سرمایهٔ اصلی ماست: عمر و فرصت رشد معنوی. «صدسالگان طفل خام» آنهایی هستند که هرچند عمری دراز کرده و ریش سفید کرده‌اند، اما هرگز به بلوغ فکری و معنوی نرسیده‌اند. اینها هنوز همچون کودکانی خام، شیفتهٔ «لاغ» (شوخی) و «افسانه» (داستان‌های بی‌حاصل) روزگارند. درست مثل همان «ترک» در داستان، که آن خیاط ماهر با لطیفه‌گویی‌های پی‌درپی و خنده‌های پرشور، حواسش را از پارچهٔ گران‌بهای اطلس پرت کرد تا بتواند تکه‌تکه از آن بدزدد. این تمثیلِ دقیقاً حال ماست؛ ما آدمیان نیز با «لهو و لاغ» این جهان فربه گشته‌ایم و پیوسته از روزگار می‌خواهیم که «یالا یه لطیفه دیگه بگو، منو سرگرم کن، منو غافل کن از واقعیت، از من ببر، از من بدزد». این «می‌درد و می‌دوزد» که مولانا می‌گوید، معنای عمیقی دارد. روزگار چیزی را می‌بافد (ظاهر حیات) و در همان حین که می‌بافد، پاره می‌کند و می‌دزدد. یعنی همان فراز و فرودها، خوشی‌ها و ناخوشی‌ها، آمدن بهار و رفتن دی‌ماه، همه و همه جز «بازیگری طبیعت» نیست. این نیست که روزگار، بی‌غرض، گاهی دادِ به باغ دهد و گاهی آن را بر باد دهد؛ نه! بلکه همهٔ این‌ها، پاره‌ای از یک نمایش بزرگ و فریبنده است تا ما را در «غفلت» خویش نگه دارد. همان‌گونه که خیاط پارچه را با هدف دزدیدن می‌درید و می‌دوخت، روزگار هم با چرخ‌های خود، با آفرینش و میراندن، با سعادت و شقاوت، ما را درگیر بازی می‌کند تا از فرصت خویشتن‌سازی و بیداری بازمانیم. این «پیر طفلان» همان کسانی هستند که «پیش این روزگار پرلاغ که به ریش اون‌ها می‌خنده، نشستن برای گدایی تا به سعد و نحس او لاغی کنند». آنان درس عبرت نمی‌گیرند که ماهیت روزگار، «بازیگری» و فریب است. سرانجامِ این غفلت، خالی‌دست رفتن از دنیاست؛ همچون آن کودکی که در دفتر پنجم مثنوی، غروب که شد و خواست به خانه بازگردد، دید لباس و کلاهش را در بازی‌های کوچه دزدیده‌اند. مباد که ما نیز عمر گران‌بهای خود را این چنین به لهو و لعب از دست دهیم و در نهایت، تهی‌دست به درگاه حق بازگردیم.

نکات کلیدی

  • روزگار (درزی عام) مانند خیاطی فریبکار، با سرگرمی و بازی، سرمایهٔ عمر ما را می‌دزدد.
  • «صدسالگان طفل خام» نماد کسانی هستند که با وجود کهولت سن، هنوز از بلوغ معنوی بی‌بهره‌اند و شیفتهٔ لهو و لعب دنیا می‌مانند.
  • غفلت، کلید فریب‌خوردگی ماست؛ همان‌طور که ترک با شوخی‌های خیاط از پارچهٔ خود غافل ماند.
  • فراز و فرودهای زندگی (بهار و خزان) در واقع بخشی از «بازیگری طبیعت» برای نگه داشتن ما در بی‌خبری است.
  • این بیت هشداری است که مراقب باشیم عمر خود را به بازی‌های فریبندهٔ جهان نبازیم و در پایان تهی‌دست نمانیم.

Sources: d6-s37 · 00:50:50 d6-s37 · 00:54:55 d6-s37 · 01:00:38

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.