لوستل دفتر ۶ صوفي یو ځل بیا پوښتنه تکرار کړه بيت ۱۷۴۵

M6:1745 — دور دارد از ضعیفان در کمین / مکر نفس و فتنهٔ دیو لعین

دور دارد از ضعیفان در کمینمکر نفس و فتنهٔ دیو لعین
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1745

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مکر نفس و فتنهٔ دیوِ لعین، در کمین ضعیفان، آن‌ها را دور می‌دارد (از راه راست).

معنا: این بیت پرسشی است از سوی صوفی، که چرا مکر نفس و وسوسه‌های شیطان در کمین انسان‌های ضعیف‌اند و آن‌ها را از مسیر حق بازمی‌دارند.

شرح

این بیت، سخن مولانا نیست؛ بلکه پرسشی است عمیق از زبان «صوفی» در حکایتی بلند که مولانا برای واکاوی حکمت آفرینش شرور و رنج‌ها طرح کرده است. صوفی در این گفت‌وگو، ابتدا از رنج مرگ و از دست دادن‌ها می‌پرسد، از اینکه چرا جهان مادی، جهانی از دست دادن و خسارت است، آنگونه که قرآن می‌فرماید «ان الانسان لفی خسر» و سعدی می‌گوید «عمر برف است و آفتاب تموز». او می‌پرسد چرا خداوند، که قادر مطلق است، این جهان را باقی نساخت تا انسان‌ها در آرامش و بدون فنا زندگی کنند؟ گویی آرزومند جهانی ملکوتی، همچون عالم فرشتگان است که در آن نه رنج است و نه فنا.

اما پرسش اصلی این بیت، پا را فراتر می‌گذارد: «دور دارد از ضعیفان در کمین / مکر نفس و فتنهٔ دیو لعین». این صوفی از وجود نفس اماره و شیطانِ لعین می‌پرسد. چرا خداوند شیطانی آفریده که در کمین ضعفا نشسته و آن‌ها را گمراه می‌کند؟ این یکی از کهن‌ترین و دشوارترین پرسش‌های کلامی در تاریخ اندیشه دینی بوده است، آنچنان که فخر رازی از مفسری نقل می‌کند که «جن و انس اگر جمع شوند، نمی‌توانند مسئله شیطان را حل بکنند.» این سؤال که چرا شیطان این‌گونه بر سرنوشت آدمی گماشته شده تا او را به گناه افکند و مستوجب عقاب سازد، دغدغه بسیاری از متکلمین بوده است. چرا جهان بدون رهزن نبود؟ چرا عالم بشری، همچون عالم ملائک، از این نیروهای گمراه‌کننده تهی نیست؟

مولانا پاسخ این پرسش دشوار را از زبان «قاضی» می‌دهد. پاسخ قاضی، یک نقطه عطف فلسفی و عرفانی است: او وجود اضداد را برای ظهور کمالات انسانی ضروری می‌داند. بی‌تردید، مهم‌ترین کمال آدمی، «اختیار» اوست. ملائک و حیوانات اختیار ندارند؛ تنها انسان است که فاعل مختار است. اما اختیار، در خلأ پدید نمی‌آید؛ اختیار نیازمند دو کشش متضاد است. یک قطب خیر که به سویی می‌خواند و یک قطب شر که به سوی دیگر می‌کشاند. در این میان، انسان با عقل خویش انتخاب می‌کند. بدون این دو کشش متضاد، اختیاری در کار نیست و زندگی آدمی به حکم غریزه پیش می‌رود، همچون زنبوری که عسل می‌سازد یا موریانه‌ای که خانه.

از دیدگاه مولانا، شیطان – هرچند به ظاهر رهزن است و ما او را لعنت می‌کنیم – اما در باطن، خدمتی عظیم به آدمی می‌کند: او اختیار خفته ما را بیدار می‌کند. همانگونه که یک معلم استعدادهای پنهان ما را کشف و شکوفا می‌سازد، شیطان نیز با فتنه‌گری‌هایش، ما را به صحنه انتخاب می‌کشاند و مجبور به تصمیم‌گیری می‌کند. این امر، ما را «انسان‌تر» می‌کند، چرا که آدمی بودن بیش از هر چیز با مختار بودن او پیوند خورده است. اختیار، والاترین صفت آدمی است و با عقلانیت او پیوندی ناگسستنی دارد. هر چه عقل ضعیف‌تر باشد، اختیار و انتخاب نیز ضعیف‌تر می‌شود تا جایی که زندگی یک‌جهته و غریزی گردد. بنابراین، مولانا به جای ملامت شیطان، به آدمی می‌آموزد که به خود بنگرد: «در جهان دو بانگ می‌آید به ضد / تا کدامین را تو باشی مستعد». این ما هستیم که باید استعداد پذیرش یکی از این دو بانگ را در خود بیدار کنیم و مسیر خویش را برگزینیم.

نکات کلیدی

  • این بیت، اعتراض صوفی به حکمت الهی در آفرینش شر و موانع معنوی است.
  • وجود نفس اماره و شیطان چالشی برای بیداری و تقویت «اختیار» انسانی است.
  • اختیار، والاترین کمال انسان، تنها در بستر وجود اضداد و دو راهی‌ها محقق می‌شود.
  • شیطان، با وجود نقش ظاهراً رهزنانه‌اش، در باطن، خدمتگزار تعالی و انتخاب آگاهانه روح آدمی است.
  • تمرکز اصلی باید بر شناخت «استعداد» درونی خویش برای پذیرش بانگ حق یا باطل باشد، نه ملامت صرف شیطان.

Sources: d6-s39 · 01:07:11 d6-s39 · 01:12:52 d6-s39 · 01:16:26

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.