لوستل دفتر ۶ د بې واسطې کسب څخه د روزي غوښتونکي فقیر د کیسې پاتې برخه بيت ۱۸۷۷

M6:1877 — تا که یهلک من هلک عن بینه / تا که ینجو من نجا واستیقنه

تا که یهلک من هلک عن بینهتا که ینجو من نجا واستیقنه
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1877

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا هر که هلاک می‌شود، با دلیل روشن هلاک شود؛ و هر که نجات می‌یابد، با یقین کامل نجات یابد.

معنا: این بیت بر اهمیت بصیرت و یقین در سرنوشت انسان تأکید می‌کند، به این معنی که هیچ‌کس نباید بی‌خردانه و کورکورانه راهی را برگزیند که به رستگاری یا هلاکتش می‌انجامد.

شرح

این بیت، بی‌تردید، پژواک مستقیم آیه‌ای از قرآن کریم است که می‌فرماید: «لیهلک من هلک عن بینه و ینجو من نجا عن بینه»؛ تا هر که هلاک می‌شود با بینه هلاک گردد و هر که حیات می‌یابد با بینه حیات یابد. هستهٔ معنایی در اینجا حول واژهٔ «بینه» می‌چرخد که به معنای دلیل روشن، گواه آشکار، و یقین کامل است. مقصود این است که سرنوشت آدمی، چه در هلاکت و چه در نجات، نباید بر پایهٔ تقلید کورکورانه یا تعبد بی‌خردانه بنا شود، بلکه باید با درکی شفاف و ادراکی قاطع همراه باشد.

اما «بینه» خود را به یک شکل واحد نشان نمی‌دهد؛ این دلیل و گواه بر حسب افق فکری و روحی افراد متفاوت است. برای عامیان، همان خطابه‌های اقناعی و تأثیرگذار کفایت می‌کند و ذهنشان را قانع می‌سازد. برای معرفت‌اندیشان و سالکان راه خرد، «بینه» از جنس براهین فلسفی و ادلهٔ استوار است. و برای تجربت‌اندیشان، آن‌ها که غریق وادی شهودند، «بینه» دیگر یک دلیل فکری نیست، بلکه رؤیت مستقیم حقیقت است؛ دیدن خودِ آنچه باید دانسته شود، بی‌هیچ حجابی.

من بر این باورم که مولانا در این بیت، و در واقع در سراسر مثنوی و حتی کل عرفان، یک نکتهٔ بنیادین را فریاد می‌زند: راه نجات و حقیقت، بسیار نزدیک‌تر از آن است که ما می‌پنداریم و می‌رویم. او فیلسوفان را، عالمان را، و حتی بسیاری از عابدان را نقد می‌کند که راه را دور کرده‌اند. ما همچون آن گنج‌یاب داستان «فقیر روزی‌طلب» هستیم که سال‌ها در پی گنجی دوردست می‌گشت و سرانجام دریافت که گنج درست در زیر پاهایش پنهان بوده است. شمس تبریزی نیز این حقیقت را در مقالات خود به ظرافتی بی‌مانند بیان کرده است: «از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی.»

این راه نزدیک را عارفان در یک جمله خلاصه کرده‌اند: «خطوتان و قد وصلت»؛ دو گام است و رسیده‌ای. یک گام بر خود می‌نهی و گامی دیگر رو به خدا برمی‌داری. حتی عارفی دیگر این را نیز بیش از حد دانست و گفت: فقط یک گام است! گام بر خود نهادن، عین گام به سوی خدا نهادن است. در اینجاست که سخن حافظ معنا می‌یابد: «تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز.» تمام مسئله این است که حجاب ما، خودِ ما هستیم، و تا این حجاب برداشته نشود، راهی گشوده نمی‌شود. مولانا تأکید دارد که این حقیقت باید با بینه‌ای روشن و یقینی زنده درک شود، نه با تقلیدی بی‌جان.

نکات کلیدی

  • سرنوشت حقیقی، چه نجات و چه هلاکت، باید بر پایهٔ بینه و یقین باشد، نه تقلید کورکورانه.
  • «بینه» برای هر کس متفاوت است: از خطابه‌های اقناعی برای عامه تا شهود بی‌واسطه برای عارف.
  • راه حقیقت، برخلاف تصور ما، دور نیست؛ بلکه در درون و نزدیک‌تر از آنچه گمان می‌کنیم، قرار دارد.
  • مولانا منتقد کسانی است که با دور کردن مسیر حقیقت، آن را دشوار و دست‌نیافتنی جلوه می‌دهند.
  • همچنان که حافظ می‌گوید: «تو خود حجاب خودی.» بزرگ‌ترین مانع در این راه، خودِ آدمی است که باید از میان برخیزد.
  • برای رسیدن به حقیقت، تنها یک گام لازم است: گام نهادن بر نفس خود، که عین گام برداشتن به سوی حق است.

Sources: d6-s42 · 23:41:00 d6-s42 · 26:15:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.