لوستل دفتر ۶ د بې واسطې کسب څخه د روزي غوښتونکي فقیر د کیسې پاتې برخه بيت ۱۸۷۸

M6:1878 — تا که بازان جانب سلطان روند / تا که زاغان سوی گورستان روند

تا که بازان جانب سلطان روندتا که زاغان سوی گورستان روند
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1878

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا بازها به سوی سلطان پرواز کنند تا زاغ‌ها به سوی گورستان روانه شوند

معنا: این بیت بیانگر آن است که هر موجودی در این جهان، بر اساس طبیعت و فطرت خود، به سوی آنچه که لایق و هم‌جنس اوست، جذب می‌شود و به آن سمت می‌رود.

شرح

این بیت، در پی تأکید بر آن آیهٔ قرآنیِ کلیدی که می‌فرماید سرنوشت هر کس – چه هلاکت و چه حیات – با «بینه» و دلیل روشن درونی‌اش رقم می‌خورد، به ما می‌آموزد که این عالم بر محور «تناسب» و «لیاقت» می‌گردد. مولانا با زبانی صریح و بی‌پروا، قانونی هستی‌شناختی را بیان می‌کند: هر کس و هر موجودی در این جهان به سوی آنچه که لایق و هم‌جنس اوست، رهسپار می‌شود؛ نه از سر اجبار بیرونی، بلکه از سر کشش درونی.

این همان نکتهٔ اساسی است که فیلسوفانی چون سقراط و عارفانی بی‌شمار بر آن تأکید کرده‌اند: «خود را بشناس». صیدِ حقیقی، آنقدر نزدیک است که تو برای یافتنش «تیرها برساخته و دور انداخته‌ای». مولانا می‌گوید که راه به سوی خدا یک گام بیشتر نیست، آن هم گامی است بر خود نهادن. اما انسان‌ها، از فلاسفه و عالمان گرفته تا عابدان، این راه نزدیک را دور کرده‌اند.

تمثیل «بازان جانب سلطان» و «زاغان سوی گورستان» روشن‌گر این اصل است. باز، نماد روح‌های بلندپرواز و اهل معرفت است که فطرتشان با علو و عظمتِ «سلطان» – یعنی حق مطلق – هم‌خوانی دارد. آنها به سوی مقصد حقیقی و نهایی خود پر می‌کشند. اما زاغ، نماد انسان‌های فرومایه، مادی‌گرا و اهل غفلت است که طبعشان با پستی و مردگیِ «گورستان» – یعنی دنیا و عوارض آن – هم‌جنس است و به همان سو جذب می‌شوند.

مولانا این ایده را با مثال‌های ملموس‌تر بسط می‌دهد: «نقل زاغان آمده است اندر جهان / استخوان و اجزای سرگین همچو نان». غذای زاغان، فضولات و چیزهای بی‌ارزش است. حتی اگر جهان را پر از «درّ مکنون» و «قند حکمت» کنی، زاغ به سراغ آن نمی‌رود، چرا که نه میلی به آن دارد و نه ظرفیت درک ارزش آن را. اینجاست که مولانا با صراحتی کم‌نظیر می‌پرسد: «قند حکمت از کجا زاغ از کجا؟ / کرم سرگین از کجا باغ از کجا؟» او در ادامه با الفاظی تند و بی‌پروا – که البته در ادبیات او و شمس تبریزی بی‌سابقه نیست و از جنبهٔ ملامتی‌گری یا خطاب به مخاطبان عام و بی‌پرده‌اش برمی‌خیزد – تأکید می‌کند که «مرد غر» یعنی انسان ناجنس و نااهل، کجا اهل «غزو نفس» و مجاهدت درونی است؟ یا «عود و مشک» (نماد طهارت و لطافت) کجا با «کون خر» (نماد پلیدی و خباثت) جمع می‌شود؟ این تقابل‌ها نه برای تحقیر، بلکه برای نمایاندن تفاوتِ ماهوی و فطری میان ظرفیت‌ها و مقاصد وجودی انسان‌هاست. هر کس به سرای درونی خود نظر کند، مقصد خویش را بیابد.

نکات کلیدی

  • هر موجودی بر اساس فطرت و قابلیت‌های درونی خود به سمت مقصد خاصی کشیده می‌شود.
  • سرنوشت افراد نه با اجبار بیرونی، بلکه با بینش و استعداد درونی آن‌ها تعیین می‌گردد.
  • اهل معرفت و حق‌جویان به سوی حق مطلق، و مادی‌گرایان و غافلان به سوی پستی‌ها و فنا جذب می‌شوند.
  • گنج حقیقی و راه رسیدن به آن، نه در دوردست‌ها، بلکه در عمق وجود هر انسان نهفته است.
  • این جهان با همهٔ تنوعش، بازتاب‌دهندهٔ اصل تناسب میان ظرفیت وجودی و مقصد نهایی است.

Sources: d6-s42 · 23:41:00 d6-s42 · 26:15:00 d6-s42 · 27:11:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.