لوستل دفتر ۶ د بې واسطې کسب څخه د روزي غوښتونکي فقیر د کیسې پاتې برخه بيت ۱۸۸۰

M6:1880 — قند حکمت از کجا زاغ از کجا / کرم سرگین از کجا باغ از کجا

قند حکمت از کجا زاغ از کجاکرم سرگین از کجا باغ از کجا
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1880

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: قند حکمت را کجا، و زاغ را کجا؛ کرمِ سرگین را کجا، و باغ را کجا؟ معنا: این بیت بیانگر تفاوت‌های ذاتی در سرشت‌ها و شایستگی‌هاست، که هر کسی و هر موجودی را به سوی آنچه در خور اوست می‌کشاند و غذای حقیقی او را تعیین می‌کند.

شرح

این بیت، ادامهٔ همان بحث عمیق مولاناست که در این بخش از مثنوی مطرح می‌کند؛ بحثی که پیشتر از آیهٔ قرآن «لیهلک من هلک عن بینه» آغاز شد و با تمثیل «صید نزدیک و تو دور انداخته» به اوج رسید. تمام حرف در این است که گنج مطلوبِ شما، آن معنای حقیقی که به دنبالش هستید، بسیار نزدیک است و در خودِ شماست. اما ما معمولاً راه را دور می‌کنیم؛ فیلسوفان، عالمان، و حتی عابدان با وسواس‌های خود، مسیر را طولانی می‌کنند، حال آنکه حقیقت با «خطوتان» (دو گام) حاصل می‌شود: یک گام بر خود نهادن و گامی دیگر رو به خدا.

در ادامهٔ این فکر، مولانا به تفاوت ماهوی موجودات می‌پردازد. این بیت دقیقاً در پی توصیفاتی از این دست می‌آید: «تا که بازان جانب سلطان روند / تا که زاغان سوی گورستان روند». در این جهان، هر موجودی «رزق» و «نصیب» خود را دارد. زاغان به سوی گورستان می‌روند، نه کاخ سلطان. غذای زاغان «استخوان و اجزای سرگین همچو نان» است. آنها خوراکی‌های خوب و نفیس را نمی‌خورند، زیرا تمایلی به آن‌ها ندارند. فرض کنید بهترین خوراکی‌ها در جهان مهیا باشد، اما زاغان نمی‌خورند، سگان نمی‌خورند، شیران نمی‌خورند؛ «هر کی غذا خودشو می‌خوره». این یک بحث صرفاً اخلاقی یا ارزیابی ارزشی نیست، بلکه یک تبیین هستی‌شناسانه است.

پس، قند حکمت که غذای جان‌های والا و بازانِ درگاه الهی است، از کجا و زاغی که سرشتش با سرگین و پلیدی‌ها سرشته شده، از کجا؟ کرمِ سرگین که تمام هویت و زیستش در کثافت است، چگونه می‌تواند در باغی پر از گل و ریحان زندگی کند؟ این تفاوت‌های ماهوی، این طبیعت‌های ازلی و ابدی، راه هر موجودی را جدا می‌کند و غذای هر جان را معین می‌سازد. زاغ، شایستگی و ظرفیت تناول قند حکمت را ندارد، همان‌طور که کرمِ سرگین تناسبی با زیبایی باغ ندارد. هرکس باید جایگاه خود و اقتضائات طبیعتش را بشناسد؛ این همان خویشتن‌شناسی بنیادینی است که مولانا در جای‌جای مثنوی بر آن تأکید می‌کند. اگر انسان به درون خود بازگردد، درمی‌یابد که «صید نزدیک و تو دور انداخته» و رزق حقیقی‌اش همان است که باطن او را طلب می‌کند، نه آنچه دیگران یا ظواهر به او تحمیل می‌کنند.

نکات کلیدی

  • هر موجودی را روزی و مقامی درخور خویش است؛ زاغ را قند حکمت نمی‌زیبد و کرم سرگین را باغ.
  • درک این تفاوت‌های ذاتی، گام نخست در خویشتن‌شناسی است: بدانی که کیستی و چه می‌جویی.
  • مولانا طبیعت انسان را با این تمثیل‌ها، بی‌تعارف و واقع‌بینانه تصویر می‌کند.
  • بسیاری از جستجوهای بیهوده، ناشی از نشناختن سرشت و غذای حقیقی روح خویش است.

Sources: d6-s42 · 23:41:00 d6-s42 · 26:15:00 d6-s42 · 27:11:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.