لوستل دفتر ۶ د بې واسطې کسب څخه د روزي غوښتونکي فقیر د کیسې پاتې برخه بيت ۱۸۷۹

M6:1879 — که استخوان و اجزاء سرگین هم‌چو نان / نقل زاغان آمدست اندر جهان

که استخوان و اجزاء سرگین هم‌چو ناننقل زاغان آمدست اندر جهان
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1879

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: که استخوان و پاره‌های سرگین، همچون نان، خوراک کلاغ‌ها شده است در این جهان.

معنا: این بیت بیان می‌کند که کلاغ‌ها طبق طبیعت خود، استخوان و سرگین را غذای خود می‌دانند و به آن بسنده می‌کنند. مولانا از این تمثیل برای نشان دادن این نکته استفاده می‌کند که هر موجودی، از جمله انسان، طبق ذات و سرشت خود به آنچه درخور اوست اقبال می‌کند.

شرح

مولانا در این بیت به یک حقیقت عمیق عرفانی و اخلاقی اشاره می‌کند: اینکه هر موجودی، خوراک و روزیِ مناسب خود را می‌یابد و می‌جوید. این سخن او در ادامهٔ آیه‌ای قرآنی و بیتی از خود مولاناست که می‌گوید «صید نزدیک و تو دور انداخته‌ای». یعنی آن صیدِ حقیقت که همواره در نزدیکی توست، در درونت نهفته است و نه در بیرون، ولی تو از آن غافل می‌شوی و تیر معرفت را به دوردست‌ها پرتاب می‌کنی.

من بارها گفته‌ام که تمام مسئله در سراسر مثنوی، بلکه در سراسر تصوف و عرفان، همین نکته است که حافظ می‌گوید: «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز». حجاب، درونی است و نه بیرونی. حال، این بیت حکایت از چگونگی این حجاب درونی دارد. مولانا از مثال کلاغ بهره می‌برد تا این معنا را روشن کند. می‌گوید کلاغ در این جهان، سرگین را غذای خود می‌یابد. او به دنبال طعام‌های فاخر و خوش‌گوار نمی‌رود، اصلاً تمایلی به آنها ندارد. طبیعت او، او را به سمت نجاست می‌کشاند و برای او «سرگین همچو نان» است؛ یعنی آنچه در نظر دیگران نفرت‌انگیز است، برای کلاغ غذای مطلوب است.

این یک قاعدهٔ کلی است: هر موجودی رزق درخور خود را می‌یابد. مولانا در ادامه همین مفهوم را با بیتی دیگر تشریح می‌کند: «گر جهان را پر در مکنون کنم / چون نصیب تو نباشد چون کنم؟» یعنی حتی اگر بهترین گوهرهای حکمت و معنویت در عالم جاری باشد، اگر طینت و سرشت کسی آماده پذیرش آن نباشد، آن گوهرها به کار او نخواهد آمد. همان‌طور که «قند حکمت از کجا، زاغ از کجا». کلاغ توانایی درک و چشیدن قند حکمت را ندارد، زیرا ذائقهٔ باطنی‌اش به «کرم سرگین» خو کرده است.

این تمثیل تنها دربارهٔ خوراک جسمانی نیست، بلکه به غذای روح و جان اشاره دارد. انسان‌هایی که باطنشان به پستی گرایش دارد، حتی در میان والاترین معارف و حقایق، به دنبال امور سخیف و دون می‌گردند. همان‌طور که «مرد غر» یعنی آدم فرومایه و پست، شایسته «غزو نفس» و جهاد با خویشتن نیست، و «عود و مشک» که نماد پاکی و معنویت‌اند، با «کون خر» که نماد آلودگی است، جمع نمی‌شوند. انتخاب‌ها و کشش‌های ما، بازتابی از کیفیت درونی و فطرت ماست. راه حقیقت نزدیک است، اما حجابِ درونیِ خودمان، ما را از دیدن آن باز می‌دارد و به سوی «سرگین» مجازی می‌کشاند، در حالی که «نان» حقیقی در دسترسمان است. این گزاره‌ای دربارهٔ «اقتصاد معنوی» است؛ اینکه هر کس خوراکش را از جنس خود می‌یرید.

نکات کلیدی

  • رزق و روزی معنوی هر کس، با طینت و ذات درونی او هم‌خوان است.
  • آنچه انسان می‌جوید و بدان اقبال می‌کند، آشکارکنندهٔ حقیقت درونی اوست.
  • مانند کلاغ که از سرگین تغذیه می‌کند، دل‌های پست به جای حکمت به امور حقیر می‌گرایشند.
  • مولانا از تمثیلات حیوانی برای تبیین حقایق عمیق روان‌شناختی و عرفانی بهره می‌برد.
  • حجابِ درونیِ ما (پستیِ طینت) مانع از درک و جذب حکمت‌های والا می‌شود، در حالی که حقیقت نزدیک است.

Sources: d6-s42 · 23:41 d6-s42 · 26:15 d6-s42 · 27:11

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.