لوستل دفتر ۶ د ګنبذ او خزانې کیسې ته بیرته ستنیدل بيت ۲۲۷۷

M6:2277 — چشم‌بند ختم چون دانسته‌ای / هیچ دانی از چه دیده بسته‌ای

چشم‌بند ختم چون دانسته‌ایهیچ دانی از چه دیده بسته‌ای
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2277

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که «چشم‌بند ختم» را شناختی، آیا هرگز اندیشیده‌ای که دیدگانت را بر چه بسته‌ای؟ معنا: وقتی به مفهوم مُهر خوردن بر دل‌ها در قرآن پی بردی، آیا هیچ از خود پرسیده‌ای که خودت، ناخواسته یا خواسته، چشم از کدام حقایق بسته‌ای؟ این بیت دعوتی است به خودشناسی و واکاوی کوری‌های خویشتن.

شرح

این بیتِ شورانگیز و عمیق، بی‌گمان یکی از دعوتنامه‌های مولانا به خویشتن‌شناسی است. او ما را به تأملی وا می‌دارد که از سطح ظاهری دین به ژرفای وجود خودمان پرتاب شویم. مولانا با هوشمندی تمام، از مفهوم قرآنی «ختم الله علی قلوبهم و علی ابصارهم غشاوه» (خداوند بر دل‌هایشان مُهر نهاده و بر دیدگانشان پرده‌ای است) آغاز می‌کند؛ مفهومی که می‌گوید کسانی هستند که وجدانشان مرده و خودشان را به ندیدن و نشنیدن حقایق زده‌اند. این یک «چشم‌بند» است، یک پرده‌ای که خودشان بر دیدگانشان کشیده‌اند یا به تعبیر قرآن، خداوند بر اثر اعمال و نیاتشان، مهر بر آن نهاده است.

مولانا پس از یادآوری این حقیقت قرآنی، بلافاصله انگشت اشاره را به سوی ما بازمی‌گرداند و می‌پرسد: «چشم‌بند ختم چون دانسته‌ای، هیچ دانی از چه دیده بسته‌ای؟» یعنی: حال که این را در قرآن خوانده‌ای و فهمیده‌ای که گروهی این‌چنینند، آیا تا به حال لحظه‌ای ایستاده‌ای و به درون خودت نگریسته‌ای که بفهمی چشمان تو بر چه چیزهایی بسته مانده است؟ از چه حقایقی روی برگردانده‌ای؟ چرا این کاوش درونی، این کنجکاوی در اعماق خود، برای تو بی‌اهمیت است؟

این تنها به پرسش از بسته بودن دیدگان محدود نمی‌شود. بلافاصله با بیت بعدی که مکمل این معناست، مولانا عمق بیشتری به این خودکاوی می‌دهد: «بر چه بگشادی بدل این دیده‌ها؟ یک به یک بئس البدل دان آن تو را.» یعنی به جای آنکه چشمانت را به سوی حقایق بگشایی، آن را بر چه چیزهای بی‌ارزشی باز کرده‌ای؟ چه چیزهایی را «بدل» و جایگزین دیدنِ آنچه باید می‌دیدی کرده‌ای؟ گویی که گوهرهایی را که باطن بینایی توست، به بهای «نانِ قرصی» فروخته‌ای، آنچنان که طفلی از قدر و قیمت گوهر بی‌خبر است. این «بئس البدل» یا «بدترین جایگزین»، اشاره به تمامیِ تعلقات بی‌ارزش، اوهام، و اشتغالات سَراب‌گونه‌ای است که دیدگان ما را از مشاهدهٔ جوهر هستی و حقیقت وجود خویش بازمی‌دارد. مولانا در اینجا ما را به بازنگری جدی در انتخاب‌های بینایی‌مان فرامی‌خواند؛ انتخابی که تعیین می‌کند چه می‌بینیم و چه نمی‌بینیم، چه ارزشی می‌دهیم و چه چیزی را به بی‌بهایی رها می‌کنیم. این عمق خودشناسی، ریشه‌ای‌ترین اصل دین (اُصول اُصول اُصول الدین) از دیدگاه مولاناست؛ اینکه انسان ابتدا باید خود را بشناسد، از خود بپرسد چه کسی است و بر چه دیده بسته است، تا بتواند به مقصد نهایی سفر روح برسد.

نکات کلیدی

  • مفهوم قرآنی «ختم» به مثابه کوری معنویِ اختیاری است که از بی‌وجدانی برمی‌خیزد.
  • فهمیدنِ مُهر خوردن بر دل‌ها در قرآن، باید به خودشناسی و واکاوی کوری‌های خودمان منجر شود.
  • مولانا ما را به پرسش فرامی‌خواند: چشمانمان را بر چه حقایقی بسته‌ایم و چرا؟
  • این بیت هشداری است دربارهٔ خطر جایگزینی حقایق ارزشمند با اوهام بی‌ارزش (بئس البدل).
  • فهم کوری‌های خویشتن، از مراحل اساسی سفر روح به سوی وصل است.

Sources: d6-s53 · 01:01:06

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.