لوستل دفتر ۶ د هغه د خزانه غوښتونکي توبه د خدای تعالی حضور ته له ډیرو لټونونو او عجز او اضطراب وروسته، چې اې زما د څرګندولو ولي! دا پټ راڅرګند کړه بيت ۲۳۰۵

M6:2305 — هر یکی گوید به هنگام سحر / چون ز بطن حوت شب آید به در

هر یکی گوید به هنگام سحرچون ز بطن حوت شب آید به در
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2305

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر یک از ما در دم صبح می‌گوید، هنگامی که شب از شکم ماهی (مانند نهنگ) به در می‌آید. معنا: این بیت بیان می‌کند که چگونه هر انسانی در هنگام سحر، با بیرون آمدن از تاریکی و خواب شب، شکرگزار رحمت الهی می‌شود که حتی در دل وحشت شب نیز آرامش و تجدید قوا نهفته است.

شرح

این بیت در ادامهٔ ابیاتی می‌آید که مولانا تصویر شب را به مثابهٔ یک «نهنگ» بزرگ ترسیم می‌کند؛ نهنگی که همهٔ «تدبیر و فرهنگ» ما را می‌بلعد و همچون «کشتی غرقه» در آب، ما را از خود بی‌خبر می‌کند. در واقع، این بیت حکایت از حال ماست در لحظهٔ بیداری و رهایی از بطن این «حوت شب». ما را به عالم بو و رنگ بازمی‌گرداند؛ بازگشتی از معدهٔ نهنگی که موقتاً عقل و شعورمان را از ما پس گرفته بود. این تصویر، بی‌تردید، از داستان یونس در شکم ماهی الهام گرفته شده است. ما نیز همچون یونس، از تاریکی موقتی رها می‌شویم.

من می‌گویم، نکتهٔ کلیدی اینجاست: ما صبح که برمی‌خیزیم، به دلیل آن آرامشی که در دل این ظلمت وحشتناک شب پنهان شده بود، تسبیح و حمد الهی می‌گوییم. «هر یکی گوید به هنگام سحر» دقیقاً ناظر بر همین لحظهٔ سپاس‌گزاری است. ما از خواب برمی‌خیزیم و می‌بینیم چشممان تیزتر، گوشمان تازه‌تر، و تنمان سبک‌تر است. اینها همه نعمت‌هایی‌ست که در اثر همین استراحت شب، از همین «نهنگ ذوالحبک» به ما ارزانی شده است. مولانا تعبیر «ذوالحبک» را از قرآن کریم وام گرفته که به آسمان با راه‌های گوناگون اشاره دارد؛ شب نیز همچون نهنگی پرابعاد و رازآلود است که در ظاهری واحد، کارکردهای متفاوتی دارد.

پس از این بیت، مولانا نتیجه‌ای عمیق‌تر را مطرح می‌کند: «از مقامات وحش، رو زین سپس / هیچ نگریزیم ما با چون تو کس». این یعنی ما که تجربه‌ای چنین از لطف الهی در دل ظلمت شب داشته‌ایم، دیگر از «مقامات وحش» و موقعیت‌های ترسناک زندگی نمی‌ترسیم. می‌دانیم که ظاهر ممکن است ظلمت و وحشت باشد، اما باطنش گنج رحمت و آسایش است. وحشت و ترس، از جنس تنهایی است؛ از احساس بی‌پناهی ناشی می‌شود. اما اگر «تو کسِ» ما باشی، اگر ما بدانیم که در این ظلمات تنها نیستیم، دیگر از چیزی نمی‌هراسیم. این همان نکته‌ای است که ما از کودکی با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم؛ آن تنهایی شبانه که بچه‌ها را می‌ترساند، و در بزرگسالی به «شکنجهٔ سفید» زندان انفرادی بدل می‌شود. مولانا اینجا به ما می‌آموزد که این ترس از تنهایی، با حضور خداوند از میان می‌رود. آن «گنج رحمت» در «لیل وحش» خودِ حضور اوست که وحشت را به راحت مبدل می‌کند. این آموزهٔ بنیادی مولاناست که جدایی با تنهایی متفاوت است: در جدایی، باز هم یک «کس» هست که ما را رها کرده و انتظار بازگشت ما را می‌کشد؛ اما در تنهایی، کسی هرگز نبوده است. مثنوی به ما یادآوری می‌کند که ما هرگز تنها نیستیم، حتی در دل تاریک‌ترین شب‌های زندگی.

نکات کلیدی

  • شب، نه تنها تاریکی، بلکه یک 'نهنگ' رحمت‌بار است که آگاهی را برای بازسازی موقت می‌بلعد.
  • سحر، نمادی از رهایی و تولد دوباره است که در آن قوای جسمی و ذهنی بازیافته می‌شوند.
  • این بیت سپاس‌گزاری انسان را برای گنج رحمت و آسایشی که در دل 'لیل وحش' نهفته است، بیان می‌کند.
  • تشبیه به یونس در شکم ماهی، تاکید بر موقتی بودن و هدف‌مند بودن سختی‌ها دارد.
  • با حس حضور خداوند، دیگر از ظلمات و سختی‌های زندگی نمی‌هراسیم؛ زیرا می‌دانیم تنها نیستیم.

Sources: d6-s54 · 37:52 d6-s54 · 42:42

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.