لوستل دفتر ۶ د هغه د خزانه غوښتونکي توبه د خدای تعالی حضور ته له ډیرو لټونونو او عجز او اضطراب وروسته، چې اې زما د څرګندولو ولي! دا پټ راڅرګند کړه بيت ۲۳۰۶

M6:2306 — کای کریمی که در آن لیل وحش / گنج رحمت بنهی و چندین چشش

کای کریمی که در آن لیل وحشگنج رحمت بنهی و چندین چشش
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2306

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای کریمی که در آن شبِ وحشت‌زا، گنج رحمت می‌نهی و چندین لذت (از خواب و رویا) می‌بخشی.
معنا: این بیت ستایشی است از خداوند کریم که حتی در دل شب تاریک و هراس‌انگیز، آسایش، رحمت و لذت خواب را به انسان ارزانی می‌دارد.

شرح

مولانا، در این ابیاتِ شگفت، از تجربهٔ شب و خواب سخن می‌گوید که پدیده‌ای عمیقاً متافیزیکی است، نه فقط یک نیاز فیزیولوژیک. این نه یک تعبیر سطحی، بلکه کاوشی است در انحلال و تجدید هستی انسان.

من قبلاً هم اشاره کرده‌ام که چگونه مولانا به نحوی کانتی و حتی پوزیتیویستی به عالم می‌نگرد. شب، از دیدگاه او، همانند پرده‌ای است که رشتهٔ علیت و اتصال ظاهری را می‌گسلد. در هنگام خواب، تدبیر، فرهنگ، عقل و هنر ما، همگی «همچو کشتی غرقه می‌گردد ز آب». ما دیگر نمی‌توانیم حکم کنیم که همان انسانی هستیم که در روز بیدار بودیم؛ زیرا حواس ما از کار افتاده و پشت پرده‌ای از ناآگاهی قرار گرفته‌ایم. این درست همانند مثال نمک در آب است؛ وقتی حل می‌شود، ما دیگر نمی‌توانیم با یقین بگوییم که آیا همان نمک پس از ته‌نشین شدن دوباره ظاهر شده است یا نمکی دیگر. اینجاست که مولانا با آن تیزیِ نگاه فلسفی‌اش، به ما می‌گوید که در «لیل وحش» – این شبِ وحشت‌بارِ عدم‌آگاهی و بی‌خبری – چه گنج‌ها نهفته است.

بیت مورد بحث ما، در واقع، زبان حال بندهٔ بیدار شده در سحرگاه است. مولانا شب را به «نهنگ ذوالحبک» تشبیه می‌کند؛ نهنگی که همهٔ ما، با تمام عقل و هوش و هستی روزمرهٔمان را، در معدهٔ خود فرو می‌بلعد. اما نکته اینجاست که این بلعیدن، نه به قصد هلاکت، که برای رحمتی پنهان است. همان‌گونه که یونس از دل ماهی بیرون آمد، ما نیز هر سحرگاه از دل این نهنگ شب بیرون می‌آییم؛ «رسته چون یونس ز معده آن نهنگ، منتشر گردیم اندر بو و رنگ.» دوباره به جهانِ «بو و رنگ»، یعنی جهان محسوسات و فعالیت‌ها، بازمی‌گردیم.

این بیت، اوج شکرگزاری انسان در مواجهه با همین پدیده است: «ای کریمی که در آن لیل وحش / گنج رحمت بنهی و چندین چشش.» آن «لیل وحش» – یعنی شبِ تنها، شبِ هول‌انگیزِ بی‌خبری و از خود رهایی – در بطن خود «گنج رحمت» دارد. این رحمت، آسایش، آرامش و تجدید قواست؛ و «چندین چشش» اشاره به لذت‌های خواب، رؤیاهای شیرین، و آن حس تازگی و سبکی است که پس از بیدار شدن به ما دست می‌دهد: «چشم تیز و گوش تازه، تن سبک.»

اساساً، وحشت و ترس از ظلمت یا موقعیت‌های دشوار، ریشه در حس «تنهایی» و «بی‌پناهی» دارد. همان‌گونه که کودک از تنها خوابیدن در تاریکی می‌هراسد، یا زندانی در سلول انفرادی از تنهایی به ستوه می‌آید. اما در فلسفهٔ مولانا، وقتی «تو با ما» هستی، دیگر «هیچ نگریزیم ما با چون تو کس.» وقتی خداوند، این کریم مطلق، در دلِ همان تاریکیِ «وحش» گنج رحمت می‌نهد، معنایش این است که هیچ‌گاه تنها نیستیم. آن کریمی که در غیبت و انحلال شبانه، این همه نعمت می‌بخشد، در حقیقت، خود را حاضر مطلق نشان می‌دهد. بنابراین، آنچه در ظاهر «وحشت» است، باطناً «رحمت» است و ما را از هرگونه ترس و ناامنی، مصون می‌دارد.

نکات کلیدی

  • خواب و شب در نگاه مولانا پدیده‌ای متافیزیکی است؛ انحلالی از خویشتن روزمره و بازگشتی به حالت بی‌خبری که خود رحمتی پنهان دارد.
  • ظاهر 'لیل وحش' (شبِ وحشت‌بار) در باطن 'گنج رحمت' (خواب، آسایش، رؤیاهای شیرین و تجدید قوا) را در خود جای داده است.
  • همانند یونس که از شکم ماهی نجات یافت، انسان نیز هر صبح از دل 'نهنگ شب' بیرون می‌آید؛ با حواس تازه و روحی سبک‌بار.
  • وحشت و ترس از تاریکی ریشه در حس تنهایی و بی‌کسی دارد؛ اما با حضور و کرامت الهی، 'لیل وحش' دیگر ترسی ندارد و مأمنِ رحمت می‌شود.
  • این بیت سپاسگزاری از خداوند است که حتی در عمیق‌ترین حالت ناآگاهی و انحلال، بندگانش را از لطف و نعمت خویش بی‌بهره نمی‌گذارد.

Sources: d6-s54 · 34:40:00 d6-s54 · 37:52:00 d6-s54 · 42:42:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.