لوستل دفتر ۶ د خزانه غوښتونکي ته د هاتف غږ او د هغه د اسرارو د حقیقت اعلان کول بيت ۲۳۴۷

M6:2347 — کو بگفتت در کمان تیری بنه / کی بگفتندت که اندر کش تو زه

کو بگفتت در کمان تیری بنهکی بگفتندت که اندر کش تو زه
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2347

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چه کسی به تو گفت تیری را در کمان بنه؟ چه کسی به تو گفت که زِه کمان را بکش؟

معنا: این بیت هشدار می‌دهد که در پیروی از دستورات غیبی و معنوی، نباید چیزی از خود افزود. فرمان، تنها گذاشتن تیر در کمان بود، نه کشیدن زه و شلیک کردن آن.

شرح

این بیت در مثنوی، یک نقد قاطع و کوبنده است بر فضولیِ عقل انسانی در قلمرو امر الهی و معنوی. مولانا اینجا به ما می‌آموزد که در مواجهه با اشارات و اوامر غیبی، باید گوش سپرد و تمام و کمال پیروی کرد، بدون آنکه چیزی از خود بر آن افزود. دستور این بود: «تیری بنه در کمان». همین و بس. اما «کِشیدنِ زِه» و مهیای پرتاب شدن، یک افزودهٔ بشری بود که از گمان و تصور ما برخاسته است.

این همان نکتهٔ انحرافی‌ست که در مسیر سلوک پیش می‌آید و سالک را از مقصد دور می‌کند. فیلسوفان، و هر آنکس که با عقل خودبنیاد خویش به تفسیر کتاب و سنت می‌پردازد، اغلب در این دام می‌افتند. گمان می‌کنند که «اینکه معنی ندارد»، «اینکه معقول نیست»، پس باید معنایی به آن بیفزایند یا آن را تأویل کنند تا به زعم خودشان «منطقی» شود. اما مولانا به صراحت می‌گوید که آنچه عقل ما از آن سر در نمی‌آورد، دلیل بر خطا بودن امر نیست؛ بلکه نشانهٔ آن است که ما راز آن را نمی‌دانیم. این «راز» همان است که در عرفان ما به آن «رازپوشی» می‌گویند.

من پیشتر هم اشاره کرده‌ام که در تاریخ تفسیر، نمونه‌های زیادی از این «فضولی» به چشم می‌خورد. مفسران یا مترجمانی که به گمان خودشان متن اصلی «ناقص» است، یا «نارسا»، و به خیال اینکه دارند آن را «کامل» می‌کنند، مطالبی را در پرانتز یا به عنوان شرح به آن اضافه می‌کنند که هرگز در کلام اصلی نبوده است. این دقیقاً همان «کِشیدنِ زِه» است که خداوند نگفته بود، اما انسان به گمان خویش آن را اضافه می‌کند. این از حد گذراندن و از فرمان اصلی دور شدن است. معرفت حقیقی، تسلیم است و گوش سپردن مطلق به «ندا»ی غیب، نه افزودن و تصرف کردن در آن.

نکات کلیدی

  • در برابر امر غیبی، باید فقط شنید و اطاعت کرد، نه اینکه چیزی از خود بر آن افزود.
  • افزودن بر فرمان الهی، نشانهٔ فضولی عقل و عدم درک راز است.
  • آنچه عقل ما نمی‌فهمد، لزوماً خطا نیست؛ بلکه ورای درک ماست.
  • بسیاری از تفاسیر و تأویلات، ناشی از گمانِ نقص در کلام وحی است که خطایی بزرگ است.
  • معرفت حقیقی، در تسلیم و گوش‌سپاری مطلق به ندای غیب نهفته است.

Sources: d6-s55 · 32:55 d6-s55 · 34:01 d6-s55 · 35:07

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.