لوستل دفتر ۶ مثال بيت ۲۴۷۴

M6:2474 — هر یکی تاریخ عمر ابدا کنید / پیرتر اولیست باقی تن زنید

هر یکی تاریخ عمر ابدا کنیدپیرتر اولیست باقی تن زنید
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2474

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر یک از شما تاریخ عمرتان را آشکار کنید؛ آن که پیرتر است مقدم است، بقیه ساکت شوید.

شرح

در این بیت، مولانا داستانی را آغاز می‌کند که به تعبیری، یکی از مهم‌ترین ریشه‌های آسیب‌شناسی قدرت را در تاریخ بشر آشکار می‌سازد. در رقابتی میان قوچ، گاو و شتر بر سر دسته‌ای علف، قرار می‌شود که هر حیوانی که بتواند قدمت بیشتری برای خود ثابت کند، علف را بردارد. این بیت دعوت به همان رقابت است؛ «ابدا کنید»، یعنی آشکار کنید و به نمایش بگذارید تاریخ عمر خود را. «پیرتر اولیست»، آن که کهن‌تر است، او مقدم است و شایستهٔ این نعمت؛ «باقی تن زنید»، بقیه سکوت کنید و از میدان به در شوید. این خود یک منطق است، یک شیوهٔ استدلال که حیوانات برای خودشان وضع کرده‌اند: قدمت و سبقت تاریخی، ملاک اولویت است.

اما داستان آنجا اهمیت فلسفی پیدا می‌کند که قوچ لاف می‌زند که با قوچِ قربانیِ اسماعیل هم‌مرج بوده، و گاو لافِ بالاتری می‌زند که جفتِ آن گاوی بوده که آدم جدِ خلق در زراعت زمین را می‌شکافت. این دو حیوان، تاریخ را تا مبداء خلقت پیش می‌برند و به زعم خود، تمام راه‌های استدلال را می‌بندند. اینجاست که شتر، که منطقی برای پیشی گرفتن از آن‌ها ندارد، ناگهان راه را دور می‌زند و نه با منطق و استدلال، بلکه با زورِ مطلق وارد میدان می‌شود. او با گردن بلند خود می‌زند زیر پای علف و می‌گوید: «مرا خود حاجت تاریخ نیست / کین چنین جسمی و عالی گردنی‌ست.» یعنی من احتیاجی به تاریخ و استدلال شما ندارم، من گردن‌کلفتی دارم که کارم را پیش می‌برد. این دسته علف را من برمی‌دارم، شما را گرسنه می‌گذارم و خود سیر می‌شوم. شما نمی‌توانید با من مقابله کنید.

این نکته‌ای بسیار بسیار مهم است که مولانا در اینجا به آن اشاره می‌کند. در واقعیت تاریخ بشر، آنچه اغلب پیروز شده، نه منطق، نه فلسفه، نه عقل، بلکه زور بوده است. وقتی زور به میان می‌آید، همهٔ این‌ها تعطیل می‌شوند. حتی امروز، پس از جنگ جهانی دوم و نوشتن اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر که تلاشی بود برای جایگزین کردن عقل و کرامت انسانی به جای خشونت، باز هم می‌بینیم که این «متاع گران‌بها و نازنین» به دست ستمگران افتاده است. چون «زور دارند»، حقوق بشر را هم زیر پا می‌گذارند و آن را لغلغهٔ زبان می‌کنند. مولانا در جایی دیگر می‌فرماید: «خود بشر را پنجه و ناخن مباد / که نه دین اندیشد آنگه نه سداد.» اگر انسان صاحب قدرت شود، دیگر نه به دین می‌اندیشد و نه به اخلاق؛ همه را در مشت خود مچاله می‌کند.

مولانا و عارفانی چون غزالی، راه حل خود را در «کناره گرفتن از قدرت» می‌دیدند. آن‌ها محاسبه کرده بودند که زورشان به حکومت‌ها نمی‌رسد و شورش‌ها نیز تنها به خونریزی منجر می‌شود و قلدر دیگری را بر سر کار می‌آورد. لذا، حداکثر به نصیحت سلاطین می‌پرداختند تا کمتر ظلم کنند، با این دیدگاه که حکومت، «شر لازم» است و ظلم با آن همراه. اما هیچ‌گاه توصیه به قیام مسلحانه برای کسب قدرت نمی‌کردند، زیرا این کار را غیراخلاقی می‌دانستند.

این رویکرد با نگاه مارکس که «سخن بر سر تفسیر جهان نیست، بلکه تغییر آن است»، متفاوت است. مولانا بر این باور است که باید عقل را جایگزین زور و منطق را جایگزین خشونت کرد. اما نباید بنشینیم و منتظر اصلاح جهان از طریق سیاستمداران باشیم. تا زمانی که حاکم نیکوکار بر سر کار نیامده، هر فرد باید در حوزهٔ محدود خود، از وجود شخصی خویش تا خانواده و محیط کار، نیکوکاری و عدل‌گستری کند و الگو باشد. مولانا می‌فرماید: «هر کاسبی اندر دکان بهر خود کوشد نه اصلاح جهان / اما جهان هم اصلاح می‌شود اگر همهٔ کاسب‌ها متعهد به اخلاق باشند.» اصلاح جهان از اصلاح فرد و جامعهٔ کوچک آغاز می‌شود، نه از صرفِ حرف زدن و لاف زدن در باب سیاست‌های کلان و گریز از مسئولیت‌های شخصی. این بیت یادآوری می‌کند که منطق و استدلال، در برابر نیروی مادی، گاهی اوقات ناکارآمد می‌شوند و قدرت، به بی‌رحمانه‌ترین شکل، حرف آخر را می‌زند.

نکات کلیدی

  • در رقابت قدرت، استدلال و قدمت تاریخی سرانجام جای خود را به زور و توانایی مادی می‌دهد.
  • مولانا تاکید می‌کند که در تاریخ، غالباً نه منطق و عقل، بلکه زور تعیین‌کنندهٔ نهایی بوده است.
  • بی‌اعتنایی شتر به تاریخ‌گویی و توسل به نیروی جسمانی، نمادی از اولویت قدرت بر استدلال است.
  • وقتی قدرت مطلق به دست می‌آید، مفاهیم اخلاقی و دینی اغلب کنار گذاشته می‌شوند (خود بشر را پنجه و ناخن مباد).
  • راه حل عارفانی چون مولانا و غزالی، کناره‌گیری از قدرت و اصلاح فردی و محیطی بود، نه در افتادن با حاکمان ظالم.

Sources: d6-s57 · 15:32:41 d6-s57 · 30:29:13 d6-s57 · 33:48:07

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.