لوستل دفتر ۶ مثال بيت ۲۴۷۳

M6:2473 — گفت قج با گاو و اشتر ای رفاق / چون چنین افتاد ما را اتفاق

گفت قج با گاو و اشتر ای رفاقچون چنین افتاد ما را اتفاق
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2473

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: قوچ با گاو و شتر گفت: «ای رفیقان، چون چنین پیشامد برای ما رخ داد، معنا: در این بیت، مولانا صحنه‌چینی حکایتی را آغاز می‌کند که در آن سه حیوان (قوچ، گاو، و شتر) به هم می‌رسند و تصمیم می‌گیرند بر سر بزرگی و قدمت خود لاف بزنند و بحث کنند.

شرح

این بیت، سرآغاز یک داستان تمثیلی در مثنوی است که در لایه‌های پنهان خود، حاوی یکی از مهم‌ترین آموزه‌های مولانا در باب نسبت قدرت با منطق و اخلاق است. در این صحنه‌چینی اولیه، سه حیوان - قوچ، گاو، و شتر - به هم می‌رسند و قوچ پیشنهاد می‌دهد که هر کدام تاریخ عمر خود را ابراز کنند و آن که پیرتر است، سهم بیشتری از علف ببرد. این ظاهراً دعوتی به رقابتی بر پایه دلیل و قدمت است، اما مولانا به تدریج پرده از روی ماهیت حقیقی این رقابت برمی‌دارد.

ابتدا قوچ لاف می‌زند که او در مرغزاری می‌چریده که قوچ قربانی اسماعیل نیز در آنجا بوده است، و بدین ترتیب تاریخ خود را به عصر ابراهیم می‌رساند. گاو پا را فراتر می‌گذارد و با دانش اسطوره‌ای خود، ادعا می‌کند که جفت آن گاوی بوده که آدم جد خلق، با آن زمین را می‌شکافت و کشاورزی می‌کرده است. بدین ترتیب، این دو حیوان با لاف‌زنی و مبالغه، تاریخ را تا مبدا آفرینش انسان به پایان می‌برند و به گمان خود، راه هرگونه ادعای تاریخی دیگر را مسدود می‌کنند.

اما نوبت به شتر می‌رسد. شتر، که نه از نظر قدمت تاریخی و نه از حیث توانایی لاف‌زنی یارای رقابت با آن دو را دارد، راه دیگری در پیش می‌گیرد. مولانا اینجا به ظرافت هرچه تمام‌تر، نقطه تحول حکایت را بیان می‌کند. شتر با آن گردن بزرگ و جثه عظیم خود، لگدی به توده علف می‌زند و فریاد برمی‌آورد که «مرا خود حاجت تاریخ نیست!» و به این معنی که: «من اصلا نیازی به این حرف‌ها، این تاریخ‌بافی‌ها و این منطق‌ها ندارم. من با زور و گردن‌کلفتی خودم، سهمم را برمی‌دارم و شما را گرسنه می‌گذارم.»

این حرکت شتر، در واقع نمادی از برهم‌زدن قواعد بازی و رجحان دادن «زور» بر «منطق» و «استدلال» است. اینجاست که مولانا از این داستان کوچک به یک حقیقت بزرگ در تاریخ بشر می‌رسد. من بارها اشاره کرده‌ام که «در تاریخ واقعاً زور، زور همه کار کرده است.» یعنی نه منطق، نه فلسفه، نه عقل و نه هیچ استدلال دیگری، در مقابل قدرت قهریه تاب نمی‌آورد. این آموزه‌ای کلیدی است که بشر حتی پس از جنگ‌های جهانی و تدوین اعلامیه حقوق بشر نیز نتوانسته است به طور کامل آن را مهار کند؛ چه بسا که حتی متاع گران‌بهای حقوق بشر نیز گاه به دست قدرتمندان به ابزاری برای ستم تبدیل شده است، چرا که «خود بشر را پنجه و ناخن مباد / که نه دین اندیشد آنگه نه سداد.» وقتی انسان قدرتمند می‌شود، اخلاق و دین را از یاد می‌برد.

مولانا و عارفان پیشین، با درک این واقعیت تلخ، اغلب ترجیح می‌دادند از قدرت سیاسی کناره بگیرند و مسیر «اصلاح خویش» را بر «تغییر جهان» ارجحیت دهند. آنان می‌دانستند که تلاش برای تغییر سیاسی با خشونت همراه است و غالباً به جایگزینی یک ستمگر با ستمگری دیگر می‌انجامد. لذا، فلسفه‌ی آنان این بود که هر فردی باید از خود آغاز کند، باغچه‌های کوچک فضیلت را در حوزه نفوذ خود پرورش دهد و با نیکوکاری و عدل‌گستری شخصی، به تدریج به اصلاح جامعه کمک کند. این در تقابل با دیدگاه‌هایی است که همه چیز را در گرو سیاست می‌بینند و تا اصلاح کلان جامعه، دست از عمل شخصی می‌شویند و گاه به «انبان حرف» تبدیل می‌شوند. این داستان تلنگری است بر این نکته که نباید قدرت و فریبندگی آن، ما را از وظایف اخلاقی و عقلانی خود غافل کند.

نکات کلیدی

  • منطق قوچ و گاو (لاف‌زنی و مبالغه) در مقابل قدرت خام شتر، ناکارآمد می‌شود و زور بر استدلال غالب می‌گردد.
  • مولانا نشان می‌دهد که در تاریخ بشر، قدرت قهریه اغلب بر منطق، فلسفه و عقل چیره شده است.
  • آن‌گاه که انسان به قدرت می‌رسد، ملاحظات اخلاقی و دینی‌اش اغلب زائل می‌شود؛ «خود بشر را پنجه و ناخن مباد» گواه این نکته است.
  • این داستان اشاره‌ای است به سنت عرفانی که به جای تغییر جهان از طریق زور و سیاست، بر اصلاح خود و پرورش فضیلت‌های فردی و اجتماعی کوچک تأکید دارد.
  • مولانا به طور غیرمستقیم، لاف‌زنی و سخنان بی‌اساس را نقد می‌کند و اهمیت عمل واقعی را برجسته می‌سازد.

Sources: d6-s57 · 15:32:41 d6-s57 · 30:29:13 d6-s57 · 33:48:07

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.