لوستل دفتر ۶ د ترمذ د پاچا لخوا د اعلان کول، چې هر څوک چې په دریو یا څلورو ورځو کې سمرقند ته لاړ شي، د فلانۍ دنده لپاره به خلعت، اسپ، غلام او کنیز او دومره زر ورکړي. دلقک دا اعلان په کلي کې واورید او د پاچا حضور ته راغی او ویې ویل: زه خو نشم تللی بيت ۲۵۴۲

M6:2542 — من شتابیدم بر تو بهر آن / تا بگویم که ندارم آن توان

من شتابیدم بر تو بهر آنتا بگویم که ندارم آن توان
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2542

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: من شتابان نزد تو آمدم فقط برای این / که بگویم آن توانایی را ندارم. معنا: دلقک با عجله و سروصدا به حضور پادشاه می‌رسد، نه برای ابلاغ خبری مهم، بلکه تا به سادگی اعلام کند توان انجام مأموریتی را که پادشاه اعلام کرده است، ندارد.

شرح

این بیت، از زبان دلقک در داستان پادشاه ترمذ است که مولانا آن را با استادی تمام روایت می‌کند. پادشاه منادی کرده بود که هرکس بتواند در سه روز به سمرقند برسد، گنج‌های فراوان به پاداش خواهد گرفت. در این میانه، دلقک با شتاب و هیاهو به درگاه پادشاه می‌رسد و همه را، از پادشاه گرفته تا درباریان و مردم بیرون، در بیم و امید فرو می‌برد. مولانا خودمان را هم، همچون پادشاه، تشنه‌ی شنیدن راز او نگه می‌دارد. چه پیام مهمی می‌تواند داشته باشد که چنین آشوبی برپا کرده است؟

اما دلقک، به جای خبری عظیم، با نهایت سادگی و بی‌تکلفی می‌گوید: «من شتابیدم بر تو بهر آن / تا بگویم که ندارم آن توان.» او به سرعت آمده تا فقط بگوید: «معافم بدارید، من از عهده این کار برنمی‌آیم. این‌چنین چستی از منی برنمی‌آید، پس این امید را بر من مبندید.» این اعتراف به ناتوانی، آن هم پس از آن همه هیاهو، چیزی است که مولانا به هنرمندی تمام آن را به تصویر می‌کشد.

پادشاه، در واکنش به این اقدام دلقک، خشمگین می‌شود و می‌گوید: «لعنت بر این زودیت باد / که دو صد تشویش در شهر اوفتاد.» او دلقک را «خام‌ریش» می‌خواند و تندش را می‌گیرد که برای یک حرف بی‌معنای مسخره، «آتش افکندی در این مرج و حشیش»، یعنی شهر را به هم ریختی و فتنه کردی. اینجا مولانا به مناسبت واژه «حشیش» به معنای مطلق گیاه، به ریشهٔ کلمهٔ حشاشین و سپس «اساسین» در زبان‌های لاتین اشاره می‌کند که خود این، نشانی از احاطه و دانش مولاناست که چگونه از یک کلمه، دنیایی از معنا و تاریخ را به روی ما می‌گشاید.

من این ماجرا را بسیار پندآموز می‌دانم. گاهی مهم‌ترین چیزها برای گفتن، همان ساده‌ترین حقیقت‌ها هستند؛ حقیقت‌هایی دربارهٔ خودمان و ظرفیت‌هایمان. دلقک می‌دانسته که اگر خود را از این مأموریت معاف نکند، نه تنها کاری از پیش نخواهد برد، بلکه شاید به خطا گرفتار شود. پس، هرچند ظاهراً یک عمل کم‌اهمیت است، اما در باطن، درس بزرگی از صدق و اعتراف به خویشتن را در خود دارد. این نشان می‌دهد که در پس هر هیاهو، چه بسا یک حقیقت کوچک اما اساسی پنهان باشد که گوش‌ها و چشم‌های تیزبین برای کشف آن لازم است.

نکات کلیدی

  • صدق و پذیرش محدودیت‌های خود، هرچند ساده و بی‌اهمیت به نظر برسد، یک فضیلت بزرگ است.
  • گاهی مهم‌ترین پیام در بی‌خبری و اعتراف به ناتوانی نهفته است.
  • در هر هیاهو و شتاب، ممکن است یک حقیقت اساسی و شخصی پنهان باشد.
  • قضاوت ظاهر امور می‌تواند ما را از درک عمق و صدق یک حقیقت بازدارد.

Sources: d6-s58 · 00:28:29 d6-s58 · 00:29:23 d6-s58 · 00:30:14

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.