لوستل دفتر ۶ د موږک او چونګښې د اړیکې کیسه او د دواړو پښې په یوه اوږده تار سره تړلې وې او د زاغ لخوا د موږک پورته کول او د چونګښې ځړیدل او ژړا او له غیر جنس سره د اړیکې او له خپل جنس سره د نه جوړیدو پښیماني بيت ۲۶۶۰

M6:2660 — صرصری می‌برد بر سر تخت شاه / هر صباح و هر مسا یک ماهه راه

صرصری می‌برد بر سر تخت شاههر صباح و هر مسا یک ماهه راه
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2660

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تندبادی تخت پادشاه را بر سر خود می‌برد، هر صبح و هر شام، راهی به درازای یک ماه را می‌پیمود.

معنا: این بیت به قدرت باد در خدمت حضرت سلیمان اشاره دارد که تخت او را با سرعتی باورنکردنی، معادل پیمودن راه یک ماهه در یک صبح یا یک شام، حمل می‌کرد. این حکایت، نمادی از تسخیر عناصر طبیعت توسط اولیای حق است.

شرح

مولانا در اینجا به یکی از شگفت‌انگیزترین حکایت‌های قرآن کریم و فرهنگ اسلامی دربارهٔ حضرت سلیمان و تسخیر باد به فرمان او اشاره می‌کند. این باد که "صرصر" نامیده شده است، نه تنها به عنوان یک نیروی طبیعی، بلکه به عنوان حاملی فرمانبردار برای تخت پادشاهی سلیمان عمل می‌کرد و او را در هر "صباح و هر مسا"، مسافتی معادل "یک ماهه راه" می‌پیمود. این روایتی است که قدرت الهی را در تسخیر طبیعت به نمایش می‌گذارد.

من همیشه تأکید کرده‌ام که در مواجهه با متون عرفانی، باید میان هستهٔ اصلی پیام و پیرایه‌های افسانه‌ای تمایز قائل شد. در اینجا نیز همین قاعده برقرار است. در قرآن کریم، به صراحت ذکر شده که باد مسخر سلیمان بود، اما حکایت "قالیچهٔ سلیمان" با آن تفصیلات گسترده – که طول و عرضی فرسنگ‌ها داشته و هزاران صندلی طلایی برای بزرگان و حتی جایگاهی برای حیوانات و دیوان در آن تعبیه شده بود – در واقع افسانه‌هایی است که در تفاسیر و متون عامیانه پدید آمده و در قرآنِ ما هیچ اشاره‌ای به آن نیست. اینجاست که نقش پژوهشگر آشکار می‌شود؛ ما باید به سراغ ریشه‌ها برویم و ببینیم خود کلام الهی یا کلام اولیا چه می‌گوید، نه آنچه مردم در طول زمان بر آن افزوده‌اند.

نکتهٔ قابل تأمل دیگر، "دوگانگی" طبیعت این باد است. همین باد صرصر که برای سلیمان حکم حمّال و خدمتگزار را داشت، پیش از این برای قوم عاد به مظهر قهر الهی تبدیل شده بود. همان بادی که "سبع لیالٍ و ثمانیة ایامٍ حُسوماً" بر سر قوم عاد وزید و آنان را مانند تنهٔ خشکیدهٔ درختان نخل بر زمین افکند، حال با ارادهٔ الهی به نرمی و رامش درآمده و خدمتگزار پیامبری دیگر می‌شود. این نشان می‌دهد که طبیعت، فی‌نفسه خیر یا شر نیست، بلکه در دست قدرت مطلقهٔ الهی، ابزاری است برای قهر و مهر، برای تخریب و خدمت. این دوگانگی در ذات همهٔ نیروهای طبیعی وجود دارد.

مولانا پا را از این هم فراتر می‌گذارد و به باد نقش "جاسوس" را نیز می‌دهد. باد نه تنها "حمال" بود، بلکه "گفتهٔ غایب را کنون محسوس او" می‌کرد. یعنی در حین گشت و گذار خود، سخنان پنهان و رازها را می‌شنید و به گوش سلیمان می‌رساند. این همان "زبان طبیعت" است که پیش‌تر درباره‌اش سخن گفتم. همان‌طور که دکمهٔ آسانسور را می‌فشارید و به او "امر" می‌کنید که به کدام طبقه برود، یا همان‌طور که داوود با "زبان دست" خود با آهن سخن می‌گفت و آن را نرم می‌کرد، اینجا نیز باد به "زبان گوش" خود، سخنان ناگفته را می‌شنود و با "زبان خبر" خود، آن را به سلیمان منتقل می‌کند. اینجاست که پای "زبان ریاضیات" گالیله به میان می‌آید؛ او طبیعت را کتابی دید که به زبان ریاضی نوشته شده است و هر که می‌خواهد آن را بخواند، باید این زبان را بیاموزد. سلیمان نیز، گویی زبان طبیعت را می‌دانست و می‌توانست از "گوش" و "زبان" باد، حقایق پنهان را دریابد. این نشان می‌دهد که در نگاه عارفانه، پدیده‌های طبیعی صرفاً "چیز" نیستند، بلکه "رسانه" و "زبان" هستند که اگر گوش شنوا و چشم بینا داشته باشیم، از آن‌ها حقایق بسیاری را می‌توان شنید و فهمید. این ظرفیت شنیدن از باد و کوه و آهن، چیزی نیست جز وسعت و گستردگی آگاهی و ارتباط در عالم هستی، که تنها برای اولیای الهی میسر می‌شود.

نکات کلیدی

  • قدرت الهی، عناصر طبیعت را به فرمان خویش درمی‌آورد و از آن‌ها در خدمت اولیای خود بهره می‌گیرد.
  • همان نیروی طبیعی که می‌تواند مظهر قهر الهی باشد (مانند طوفان قوم عاد)، می‌تواند به مظهر رحمت و خدمت نیز تبدیل شود.
  • باید میان متن مقدس (قرآن و مثنوی) و افسانه‌ها و روایات عامیانهٔ پیرامون آن، تمایز قائل شد.
  • در نگاه عارفانه، طبیعت صرفاً پدیده‌ای مادی نیست، بلکه دارای "زبان" و ظرفیت ارتباطی پنهان است که اولیای حق آن را درمی‌یابند.
  • باد در خدمت سلیمان نه تنها حامل تخت او بود، بلکه جاسوسی بود که سخنان پنهان را می‌شنید و به او گزارش می‌داد؛ حکایتی از گسترش آگاهی در عالم.
  • مولانا با این روایت، به عمق ارتباط انسان‌های خاص با عالم هستی و امکان "گفتگو" با آن اشاره می‌کند.

Sources: d6-s61 [1:07:01:00] d6-s61 [1:08:06:00] d6-s61 [1:09:17:00] d6-s61 [1:10:06:00] d6-s61 [1:04:27:00] d6-s61 [1:06:12:00]

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.