لوستل دفتر ۶ د موږک لخوا چونګښې ته د تدبیر کول، چې زه په اړتیا کې نشم کولی تاته راشم. په اوبو کې باید زموږ ترمنځ یو ارتباط وي، چې کله زه د سیند غاړې ته راشم، تاته خبر ورکولی شم او ته کله چې د موږک د سوري سر ته راشې، ماته خبر راکولی شې تر پایه بيت ۲۶۷۴

M6:2674 — عشق مستسقیست مستسقی‌طلب / در پی هم این و آن چون روز و شب

عشق مستسقیست مستسقی‌طلبدر پی هم این و آن چون روز و شب
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2674

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: عشق همچون بیماری مستسقی است که خود تشنه است و تشنه می‌طلبد، این دو (عاشق و معشوق) همچون روز و شب پیوسته در پی یکدیگرند. معنا: این بیت بیان می‌کند که عشق، حالتی از عطش سیری‌ناپذیر است که هم در عاشق وجود دارد و هم در معشوق، و هر دو در پی همدیگرند، نه آنکه یکی تنها تشنه باشد و دیگری بی‌نیاز.

شرح

این بیت در مثنوی، یک نکتهٔ بسیار اساسی و سرنوشت‌ساز را در باب ماهیت عشق پیش می‌کشد که تفاوت بنیادین مولانا را با بسیاری از شاعران و عارفان دیگر آشکار می‌سازد. مولانا اینجا می‌گوید «عشق مستسقیست مستسقی‌طلب». این تعبیر «مستسقی» کلید فهم این بیت است. مستسقی، بیماری است که از عطشی دائم رنج می‌برد؛ او مدام آب می‌نوشد، با آنکه می‌داند همین آب ممکن است به مرگش بینجامد. برای عاشق حقیقی، این حالتی است بی‌گریز؛ عطشی که سیراب‌شدنی نیست و حتی با وصال نیز فزونی می‌یابد، نه کاهش.

اما نکتهٔ برجستهٔ مولانا این است که او این «استسقا» را فقط به عاشق نسبت نمی‌دهد؛ بلکه می‌گوید «عشق مستسقیست مستسقی‌طلب». یعنی عشق خود تشنه است و در پی تشنه‌ای دیگر است. این بدان معناست که معشوق نیز مستسقی است. معشوق هم تشنهٔ عاشق است، اگرچه ممکن است عطش او پنهان‌تر باشد. این خلاف مشرب عموم شاعران و ادیبان ماست که نقش عاشق را نیازمند و نقش معشوق را نازدار و بی‌اعتنا می‌بینند. در آنجا، معشوق «ناز» می‌کند و عاشق «نیاز» می‌آورد. به قول حافظ: «میان عاشق و معشوق فرق بسیار است / چو یار ناز نماید شما نیاز کنید». این دیدگاه، معشوق را مستغنی و تهی از عشق می‌پندارد؛ گویا عشق یک کالای گران‌بهاست که فقط در کف عاشق است و معشوق بهره‌ای از آن ندارد. اما مولانا این را نمی‌پذیرد.

من می‌گویم در مکتب مولانا، هر دو طرف عشق، از یک جنس‌اند و کمال عاشق در این است که به مرتبهٔ معشوقی برسد. عشق بر دو پایه سوار است: عشق عاشقانه و عشق معشوقانه. مولانا می‌گوید: «عشق عاشق با دو صد بانگ و نفیر / عشق معشوقان نهان است و ستیر». معشوق نیز عاشق عاشق خویش است، اما عشقش را بر ملا نمی‌کند؛ نهان و پوشیده است. هر دو تا عاشقی می‌کنند، هر دو معشوق یکدیگرند. این‌گونه نیست که یکی بازیگر میدان و دیگری نظاره‌گر باشد، یا یکی در آتش و دیگری سرد و بی‌خیال. این مسئله در مکتب مولانا بسیار چشمگیر و حیاتی است.

تشبیه «این و آن چون روز و شب» نیز در همین راستا می‌آید. روز در پی شب است و شب در پی روز؛ هر دو پیوسته و بی‌وقفه یکدیگر را دنبال می‌کنند. هیچ یک بدون دیگری معنا ندارد. مولانا خود در جایی دیگر می‌گوید: «روز بر شب عاشق است و مضطر است / چون ببینی شب بر او عاشق‌تر است». این نشان می‌دهد که در پس هر ظاهری از بی‌اعتنایی، عطشی عمیق‌تر نهفته است. این یک قانون کیهانی است که در عشق‌های حقیقی و صادقانه، به خصوص در عشق الهی، صدق می‌کند. وقتی عشق بنده‌ای به خداوند پدید می‌آید، خود نشانه‌ای از عنایت و اشارتی است که از جانب حق به بنده رسیده است؛ این دو سرانجام به هم خواهند رسید.

از همین روست که قاعدهٔ «زرق بن تزدد حباً» (یک روز در میان به دیدار هم روید تا محبت افزون شود) در مورد عاشقان صادق صدق نمی‌کند. آن قاعده برای دوستانی است که دوگانگی میانشان برقرار است و ممکن است از یکدیگر ملول شوند. اما وقتی جان‌ها یکی شد، ملالت معنا ندارد. «هیچ‌کس با خویش زرق بن نمود؟ / هیچ‌کس با خود به نوبت یار بود؟» آدمی با خود خویش که قرار دیدار نمی‌گذارد. وحدت جان عاشق و معشوق آنچنان کامل است که دیگر فاصله‌ای برای اعمال چنین قاعده‌ای نمی‌ماند. «در دل معشوق جمله عاشق است / در دل عذرا همیشه وامق است / در دل عاشق به جز معشوق نیست / در میانشان فارق و مفروق نیست». اینجاست که عشق معجزهٔ وحدت‌بخشی خود را نشان می‌دهد و دو دل را چنان یگانه می‌کند که دیگر نه فاصله‌ای در میانشان است و نه دوگانگی‌ای.

نکات کلیدی

  • عشق در نگاه مولانا، عطشی دوطرفه و سیری‌ناپذیر است که هم عاشق و هم معشوق را در بر می‌گیرد.
  • تعبیر «مستسقی» نشان‌دهندهٔ شدت و بی‌قراری این عطش است که حتی با وصال نیز برطرف نمی‌شود.
  • مولانا مشرب رایج ادبیات فارسی را که معشوق را بی‌نیاز و نازدار می‌پندارد، رد می‌کند.
  • تشبیه «روز و شب» تأکیدی بر تعقیب مداوم و متقابل عاشق و معشوق، با عشق نهفته در هر دو سو است.
  • وحدت حقیقی جان عاشق و معشوق چنان است که دیگر مفهومی به نام فاصله یا دوگانگی میان آنها نمی‌ماند.

Sources: d6-s62 · 02:53:48 d6-s62 · 03:34:48 d6-s62 · 04:14:48

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.