لوستل دفتر ۶ د موږک لخوا په ډیره عاجزۍ او ژړا سره له اوبو څخه د چونګښې د اړیکې غوښتنه کول بيت ۲۶۹۰

M6:2690 — پانصد استسقاستم اندر جگر / با هر استسقا قرین جوع البقر

پانصد استسقاستم اندر جگربا هر استسقا قرین جوع البقر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2690

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پانصد بار بیماری استسقا در جگر دارم، / و با هر استسقا، گرسنگی گاوی نیز همراه است. معنا: این بیت شدت عطش و گرسنگی معنوی عاشق را به تصویر می‌کشد، که با بیماری‌های جسمانیِ سیری‌ناپذیر مقایسه می‌شود، تا عمق تمنای او را برای وصال معشوق الهی بیان کند.

شرح

این بیت، از آن دسته ابیاتی است که مولانا، در پوشش یک حکایت (داستان موش و قورباغه)، از زبان یک عاشق مطلق و سرمستِ حق سخن می‌گوید. بی‌اعتنایی او به صورت و پرداختن به معنا، اینجا به اوج می‌رسد؛ چنانکه خود می‌گوید: «از پس این صحبت عاشق است، عاشق مطلق. اصلاً دیگه کاری به موش و قورباغه نداره و معشوق بلکه رفته رفته عشق الهی اینجا سر بر می‌آورد و بر همه این گفتار و این گفتگو سایه می‌افکند.» اینجا دیگر سخن از عشقی انسانی یا تمنایی زمینی نیست؛ این «پانصد استسقا» و «جوع‌البقر» استعاره‌ای است برای عطش و گرسنگی بی‌کران روح برای وصال حق. «استسقا» بیماری‌ای بود که قدما آن را مربوط به جگر می‌دانستند و عطشِ سیری‌ناپذیر می‌آورد. «جوع‌البقر» نیز گرسنگی‌ای مفرط است که شخص با هیچ خوردنی سیر نمی‌شود و مانند گاو مدام می‌خورَد. مولانا با این تشبیهات، می‌گوید: «من هم تشنه‌ام، هم گرسنه‌ام.» این نه تشنگی و گرسنگی جسمانی، که حال و مقامِ روحیِ عاشقی است که وجودش یکسر تمنا شده است؛ تمنایی که هرگز سیراب و سیر نمی‌شود و سیری‌ناپذیری، خود، جوهر این عشق الهی است. عاشق، حتی اگر خود را «نادرخور» یا «بی‌لیاقت» برای این فیض بداند، با اصرار تمام، روی به «لطف عام» معشوق می‌آورد. همان‌طور که مولانا می‌گوید: «داد حق را قابلیت شرط نیست.» او به رحمت گستردهٔ حق تکیه می‌کند که بی‌جهت و بی‌دلیل، بر همگان می‌تابد و حتی ناپاکی‌ها را به پاکی و نور تبدیل می‌کند. این تابشِ عامِ رحمت، عین آفتاب است که «بر حدث‌ها می‌زند» و از آن زیانی نمی‌بیند، بلکه همان فضولات را خشک می‌کند و تبدیل به هیزم، و سپس نور و حرارت می‌کند؛ و در نهایت، آن حدث‌ها به جزئی از خاک بدل می‌شوند که از آن نبات و نرگس و نسرین می‌روید. این «کیمیاگری» الهی، مصداق «هکذا یمحی الاله السیئات» است؛ یعنی خداوند ناپاکی‌ها را محو و تبدیل به حسنات می‌کند. پس اگر خدا با حدث چنین می‌کند، چگونه با عاشقِ «نادرخور» خود نکند؟ این تمنای سیری‌ناپذیر، از امیدی بزرگ به رحمت بی‌منتهای معشوق سرچشمه می‌گیرد.

نکات کلیدی

  • این بیت بیانگر عطش و گرسنگی معنوی سیری‌ناپذیر عاشق برای وصال الهی است، نه میل جسمانی.
  • مولانا در این مقام، از ورای حکایت‌های ظاهری، از زبان «عاشق مطلق» و «عشق الهی» سخن می‌گوید.
  • سیری‌ناپذیری در این عشق، نشانهٔ عظمت و بی‌کرانگی آن است، نه نقص یا کمبود.
  • محبوب الهی، بی‌نیاز از شایستگی و لیاقت عاشق، با «لطف عام» خود بر او می‌تابد؛ «داد حق را قابلیت شرط نیست».
  • رحمت الهی همچون خورشید، ناپاکی‌ها را به پاکی و نور مبدل می‌کند، که خود رمز «محو سیئات» و تبدیل آنها به حسنات است.

Sources: d6-s62 · 05:24:48 d6-s62 · 06:43:48 d6-s62 · 07:23:48

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.