لوستل دفتر ۶ د شپې د غلو کیسه، چې سلطان محمود په شپه کې د هغوی په منځ کې راغی او ویې ویل چې زه له تاسو څخه یو یم او د هغوی له حالاتو څخه خبر شو تر پایه بيت ۲۸۱۹

M6:2819 — آن یکی گفت ای گروه فن‌فروش / هست خاصیت مرا اندر دو گوش

آن یکی گفت ای گروه فن‌فروشهست خاصیت مرا اندر دو گوش
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2819

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن یکی گفت: ای گروهی که هر یک هنری می‌فروشید، من در دو گوش خود خاصیتی دارم. معنا: نخستینِ دزدان خطاب به دیگران گفت که او دارای ویژگی خاصی در گوش‌های خود است.

شرح

این بیت در میانهٔ حکایت «شاه و دزدان شب» می‌آید، قصه‌ای که مولانا آن را برای تبیین حضور مخفیانهٔ حق در میان غفلت مردمان روایت می‌کند. شاهی (که نماد حق و سلطان مطلق است) ناشناس به میان گروهی از دزدان می‌رود که شب‌هنگام به دزدی مشغول‌اند. این «شب» رمز ظلمت غفلت در زندگی دنیایی ماست و «دزدان» نمایندگان آدمیانند که در این ظلمت، هر یک به کاری مشغول‌اند، چه نیک و چه بد، اما از حضور شاه بی‌خبرند. شاه نیز، همچون خداوند، در میان آنان حاضر و ناظر است، اما نظام شب نباید بر هم بخورد تا روز موعود فرارسد و پرده از همه چیز برداشته شود.

در این فضای تمثیلی، یکی از دزدان خطاب به بقیه که آن‌ها را «گروه فن‌فروش» می‌خواند، از «خاصیت» و هنر ویژهٔ خود سخن می‌گوید. «فرهنگ» و «فن» در اینجا به معنای «هنر»، «حیله»، «مکر» یا «نیرنگ» به کار رفته است؛ یعنی توانایی‌های اکتسابی و اغلب سطحی که آدمیان در این جهان تاریک به آن‌ها می‌بالند. این دزد خاص، ادعا می‌کند که در دو گوشش، خاصیتی نهفته است که از او فردی متمایز می‌سازد. او در بیت بعدی توضیح می‌دهد که این خاصیت شنیدن و فهمیدنِ بانگ سگان است، هنری که سایر دزدان آن را ناچیز و بی‌ارزش می‌شمارند.

مولانا با این حکایت، به وضوح به تفاوت میان توانایی‌های محدود بشری (که حتی اگر در گوش باشد، به شنیدن صداهای سطحی و حیوانی محدود می‌ماند) و قدرت مطلق و فراگیر حق اشاره می‌کند. این «فن‌فروشی» انسان‌ها در مقابل دانایی و حضور همیشگی شاه که تمام حرکات و نیاتشان را رصد می‌کند، چهره‌ای ناچیز می‌یابد. دزدان غرّه به فنون خود، در تاریکی غفلت سیر می‌کنند و نمی‌دانند که «چشم» و «گوش» حقیقیِ پادشاه در میانشان بیدار است؛ چشمی که همهٔ اعمال شبانهٔ آن‌ها را می‌بیند و گوشی که همهٔ نجواها را می‌شنود، حتی بانگ سگان را.

نکات کلیدی

  • این حکایت تمثیلی از حضور مخفیانهٔ حق در زندگی انسان‌هاست که اعمالشان را رصد می‌کند.
  • «فن‌فروش» کنایه‌ای از انسان‌هایی است که به توانایی‌های محدود و اغلب سطحی خود در این دنیا می‌بالند.
  • هنرهای دنیوی، هرچند خاص، در برابر دانایی مطلق حق ناچیز و بی‌ارزش‌اند.
  • اهمیت «گوش» در اینجا نه به عنوان ابزار شنیدن اسرار عرفانی، بلکه به عنوان حسی سطحی برای درک امور بی‌اهمیت است.

Sources: d6-s65 · 03:11:50 d6-s65 · 04:24:48 d6-s65 · 04:41:18

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.