لوستل دفتر ۶ د جعفر (رض) لخوا په یوازې سر د کلا نیولو ته راتګ او د کلا د پاچا لخوا د هغه په مخنیوي کې مشوره کول او د وزیر لخوا پاچا ته ویل، چې پام کوه تسلیم شه او له جهل څخه بې پروایي مه کوه، ځکه چې دا سړی د خدای له لوري په خپل روح کې لوی جمعیت لري تر پایه بيت ۳۰۵۶

M6:3056 — یوسف و موسی ز حق بردند نور / در رخ و رخسار و در ذات الصدور

یوسف و موسی ز حق بردند نوردر رخ و رخسار و در ذات الصدور
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3056

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یوسف و موسی، هر دو، از حق نوری دریافت کردند؛ نوری که هم در چهره و رخسارشان بود و هم در باطن دل‌هایشان. معنا: این بیت بیان می‌کند که پیامبرانی چون یوسف و موسی، نوری الهی را از خداوند دریافت کردند که هم در زیبایی ظاهری و چهره‌شان متجلی بود و هم در بصیرت باطنی و علم قلبی‌شان.

شرح

مولانا در این بیت به نکته‌ای عمیق و پرده‌بردار اشاره می‌کند، و آن این است که نور حق، این جوهر قدسی، به دو شیوه در وجود پیامبران و اولیا متجلی می‌شود: یکی در رخ و رخسارشان، یعنی در جمال و سیمای بیرونی‌شان؛ و دیگری در ذات‌الصدورشان، یعنی در سینه‌ها و دل‌هایشان که جایگاه علم الهی و وحی ربانی است. این تقسیم‌بندی نور، پرده از راز رابطه ظاهر و باطن برمی‌دارد؛ همان‌طور که می‌دانید، عرفان تنها باطنی نیست، بلکه باطن در قالب ظاهر جلوه می‌کند و با آن درهم‌تنیده است.

درباره یوسف، ماجرای نورانیت چهره و جمال بی‌مانندش به کثرت در کتب آسمانی، از قرآن گرفته تا تورات، و همچنین در ادب فارسی آمده است. همان داستان معروف که زلیخا برای خاموش کردن زبان سرزنش‌گران، یوسف را به ایشان نمایاند و ایشان از شدت جمال او، به جای ترنج، دست‌های خود را بریدند و گفتند: «حاش لله ما هذا بشرا ان هذا الا ملک کریم». این تجلی نور حق در صورت یوسف بود که چشم‌ها را خیره و عقل‌ها را مبهوت می‌کرد.

اما در مورد موسی، داستان کمی پیچیده‌تر و شاید کمتر شناخته‌شده است، چنانکه خود من هم نشانی‌های این حکایت را بیشتر در تفاسیری چون تفسیر ابوالفتوح رازی یافته‌ام. می‌گویند موسی چون از مناجات با پروردگار بر کوه طور بازمی‌گشت، چهره‌اش چنان نورانی شده بود که صفورا، همسرش، از نگاه به آن نابینا شد و دیگر مردمان نیز تاب دیدارش را نداشتند. از همین رو، موسی مجبور شد نقابی بر چهره افکند تا نور رویش چشم خلق را نیازارد. مولانا همین‌جا حکایت مشهور دیگری را به میان می‌کشد که «نور رویش آنچنان بردی بصر/ که زمرد از دو دیده مار کر». این افسانه‌ای کهن در میان عوام بود که زمرد می‌تواند چشم مار را کور کند، هرچند ابوریحان بیرونی، این دانشمند بزرگ، با آزمایش‌های خود بطلان آن را ثابت کرد؛ اما نکته مهم آن است که در ادبیات و عرفان، این گونه افسانه‌ها کارکرد استعاری و نمادین خود را دارند و مولانا از آن‌ها برای بیان شدت نورانیت چهره موسی بهره می‌برد. همان‌طور که در غزل دیگری نیز اشاره کرده: «اژدهاست بر ره، عشق است آن زمرد/ از برق آن زمرد این دفع اژدها کن».

پس این نور که در چهره موسی بود، چنان تابندگی داشت که او را واداشت تا نقابی بر خود افکند. این نقاب اما، به گفته مولانا، نقابی معمولی نبود. خداوند به موسی فرمود که آن را از جامه خویش، یعنی از گلیم خود بسازد. چرا؟ زیرا «کان لباس عارف آمد امین». یعنی لباس عارفی چون موسی، که اهل حق و امانت است، خود دارای قداست و برکت شده است. آن کسا، یعنی همان لباس، «از نور صبری یافته است»، یعنی خود در برابر نور مقاومت یافته و قادر به ساتر شدن آن است، زیرا «نور جان در تار و پودش تافته است». این یک نکته بسیار لطیف و عمیق است: عارف، نه تنها جانش نورانی است، بلکه وجود مادی‌اش نیز از آن نور بهره می‌برد و حتی لباسش نیز از نور جان او شعاع می‌گیرد و خاصیت معنوی پیدا می‌کند. این نشان از آن دارد که در نظر مولانا، تمایز جسم و جان، هرچند واقعی است، اما نه به معنای جدایی مطلق. بلکه روح در جسم جاری می‌شود و آن را نیز به رنگ خود درمی‌آورد.

این «ذات‌الصدور» که مولانا از آن سخن می‌گوید، همان جایگاه وحی، الهام و علم لدنی است؛ آنجایی که «من عرف نفسه فقد عرف ربه» معنی پیدا می‌کند. در اینجا نور حق نه تنها چشم سر، که چشم دل را روشن می‌کند و معرفتی از جنس خویشتن‌شناسی به ارمغان می‌آورد. این نور باطنی، همانی است که مولانا خود نیز از آن بهره‌مند بود و مثنوی را نه صرفاً تفسیر قرآن، بلکه به تعبیر خودش «قرآن در زبان فارسی» می‌دانست؛ قرآنی که از ذات‌الصدور او جاری شده است.

نکات کلیدی

  • نور حق به دو شکل در پیامبران متجلی می‌شود: جمال ظاهری و علم باطنی.
  • زیبایی یوسف نمونه‌ای از تجلی نور حق در رخسار است که عقل‌ها را مبهوت می‌کند.
  • نور چهره موسی چنان شدید بود که نیاز به نقاب داشت؛ حتی این نقاب نیز از لباس عارف برکت می‌گرفت.
  • افسانه‌های عامیانه (مثل زمرد و مار) در نگاه مولانا، ابزاری استعاری برای بیان حقایق عمیق‌تر هستند، فارغ از صحت علمی.
  • لباس عارفان، از نور جان آن‌ها بهره می‌گیرد و خاصیت معنوی پیدا می‌کند که نشان‌دهنده پیوستگی جسم و جان است.
  • «ذات‌الصدور» کانون وحی، الهام و معرفت لدنی است که به خویشتن‌شناسی می‌انجامد.

Sources: d6-s68 · 01:07:16 d6-s68 · 01:08:42 d6-s68 · 01:09:58 d6-s68 · 01:32:59

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.