لوستل دفتر ۶ د پای مرستندوی لخوا د تبریز په ټول ښار کې توزیع کول او د لږ څه راټولول او د هغه غریب لخوا د محتسب قبر ته د زیارت لپاره تلل او د نوحې په ډول د دې کیسې د هغه پر قبر ویل تر پایه بيت ۳۲۹۸

M6:3298 — تو کجایی تا که خندان چون چمن / گویی بستان آن و ده چندان ز من

تو کجایی تا که خندان چون چمنگویی بستان آن و ده چندان ز من
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3298

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو کجایی تا که همچون چمن خندان، / بگویی آن را بستان و چندین برابر از من بگیر! معنا: این بیت از زبان یک وامدار، خواجه‌ای فقید را خطاب می‌کند و آرزوی بازگشت او را دارد تا دوباره شاهد بذل و بخشش بی‌حد و حصر او باشد که با طراوت و سرور همراه بود.

شرح

این بیت در میانهٔ یک مرثیهٔ جانسوز از زبان یک وامدار (بدهکار) خطاب به خواجه‌ای کریم و فقید سروده شده است. مولانا در اینجا آرزوی بازگشت چنین خواجه‌ای را دارد؛ خواجه‌ای که نه تنها بخشنده بود، بلکه بذل و بخشش او از سر سرور و شعفی بی‌حد جاری می‌شد. این تعبیر «خندان چون چمن» بسیار کلیدی است؛ خندهٔ چمن، خندهٔ گل‌ها، تصویری است که مولانا بسیار به آن دل بسته است. این خنده نشان از طراوت، گشاده‌رویی و سخاوتی دارد که از باطن می‌جوشد، نه از اجبار و تکلیف.

من می‌گویم بخشش این خواجه یک بخشش عادی نبوده است. آنجا که وامدار می‌گفته «بس است، دیگر نمی‌خواهم»، خواجه به او می‌گفته: «نخیر، این را هم به خاطر دل من بگیر». این نهایت کرامت است؛ بخششی که خود درخواست‌کننده را شرمنده می‌کند و از او می‌خواهد که بیشتر بستاند. این سطح از سخاوت، نه تنها رفع نیاز می‌کند، بلکه روح بخشش را تجلی می‌دهد.

این خواجه، که از او به عنوان «شبان بشر» یاد می‌شود، نمونه‌ای از رهبری حقیقی بود. آن‌طور که پیامبر اکرم (ص) فرمود: «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ»، همهٔ شما چوپانید و هر یک از شما در قبال رمهٔ خود مسئولید. چوپان واقعی، به تعبیر سعدی، کسی نیست که گوسفندان برای او باشند، بلکه اوست که برای خدمت به گوسفندان است. او «حلم موساوار» داشت؛ یعنی وقتی گوسفندی از رمه دور می‌شد، آن را با مهربانی در آغوش می‌گرفت، غبار از او می‌زدود و اشک می‌ریخت، نه آنکه او را بزند و براند. این نوع چوپانی، یعنی خدمتگزاری به خلق، صد در صد در تضاد با اندیشهٔ ولایت و آقایی کردن بر مردم است. ولی فقیه، اگر خود را «ولی» مردم بداند نه «وکیل» و «خادم» آنها، از این الگوی چوپانی فاصله گرفته است. این خواجهٔ فقید، نمایندهٔ چنین رهبر خدمتگزاری بود که فقدانش در این مرثیه به وضوح حس می‌شود.

امتحان الهی، که انبیا و اولیا و این خواجه‌ها را در بر می‌گیرد، برای این نیست که خداوند بر چیزی آگاه شود که پیش از آن نمی‌دانسته. خداوند عالم غیب و شهادت است. حکمت امتحان آن است که قابلیت‌ها و استعدادهای نهفتهٔ یک موجود به فعلیت برسد و آشکار شود. درست مانند طلایی که در آتش امتحان می‌شود تا خلوصش معلوم گردد. این خواجه نیز در صحنهٔ امتحان زندگی، خلوص، وقار، صبر و کرامت بی‌حد خود را آشکار ساخت و همین‌ها بود که او را در نزد خلق و حق ارج نهاد. این بیت، در واقع، آه حسرت بر چنین جلوه‌ای از فضیلت و سخاوت است که با رفتن او، کمبودش به شدت احساس می‌شود.

نکات کلیدی

  • بخششی که از سر سرور و گشاده‌رویی باشد، حقیقی‌تر و کامل‌تر از بخشش از سر اجبار یا وظیفه است.
  • اوصاف رهبری حقیقی، چون چوپانی مهربان، در خدمت رمه بودن است نه آقایی و ولایت بر آن.
  • صبر و حلم موسوی (بردباریِ موسی‌وار) عنصری بنیادین در رهبری و تربیت است.
  • اشتیاق به بازگشت افراد کریم و بافضیلت، نشان‌دهنده نیاز جامعه به الگوهای والای اخلاقی است.
  • امتحان الهی نه برای آگاهی خداوند، بلکه برای فعلیت بخشیدن به فضایل و آشکار ساختن جوهر وجودی افراد است.

Sources: d6-s73 · 01:08:01 d6-s73 · 01:17:17 d6-s73 · 01:19:35 d6-s73 · 01:27:40

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.