لوستل دفتر ۶ د یوسف صدیق (علیه السلام) لخوا د څو کلونو بندیز د خدای تعالی څخه د مرستې غوښتنه کولو او ویل (اذکرنی عند ربک) سره د هغه د تقریر سره بيت ۳۵۱۳

M6:3513 — مکر که کرد آن عمادالملک فرد / مالک‌الملکش بدان ارشاد کرد

مکر که کرد آن عمادالملک فردمالک‌الملکش بدان ارشاد کرد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3513

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن عمادالملک به تنهایی مکر و تدبیری به کار بست؛ اما مالکِ مُلک (خداوند) او را به انجام آن مکر ارشاد کرد. معنا: این بیت بیان می‌کند که هر مکر و تدبیری که انسان به کار می‌برد، در نهایت از اراده و هدایت خداوند سرچشمه می‌گیرد و هیچ عملی از قلمرو قدرت او خارج نیست.

شرح

این بیت، پرده از حقیقتی عمیق در جهان‌بینی مولانا برمی‌دارد که من بارها به آن اشاره کرده‌ام: مفهوم «مکر حق». این سخن، بی‌درنگ ما را به کلام قرآنی «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین» ارجاع می‌دهد. این «مکر» در ساحت الهی، به معنای فریب‌کاری یا حیله‌گری به شیوه انسانی نیست؛ بلکه از تدبیر بی‌کران و حکمت فراگیر خداوند سخن می‌گوید که تمام هستی، از جمله نیت‌ها و اعمال بشر، در مدار آن می‌چرخد.

مولانا قاطعانه می‌فرماید که حتی مکر و تدبیر یک «عمادالملک» — نمادی از قدرت و هوشمندی دنیوی — تنها به ظاهر از خود اوست. در واقع، «مالک‌الملک»، یعنی خداوند، است که او را به آن مکر «ارشاد» کرده است. این ارشاد به معنای امر و نهی مستقیم نیست، بلکه به معنای جای دادن آن فکر و طرح در دل و ذهن اوست، به گونه‌ای که آن فرد احساس می‌کند خود اوست که این تدبیر را اندیشیده است. این نشان می‌دهد که هیچ عاملی در عالم، خارج از دایرهٔ ارادهٔ مطلق الهی عمل نمی‌کند.

این بینش، تعارض‌برانگیز است و برخی ممکن است آن را به جبر تعبیر کنند. اما مولانا، و به تبع او من، این را نه جبر، بلکه عین «جبّاری» حق می‌دانیم. جبّاری خداوند به معنای اقتدار فراگیر اوست که حتی افکار پنهان و مکرآلود بشر را نیز در خود جای می‌دهد. از این رو، بیت بعدی که از مثنوی نقل می‌شود، به صراحت بیانگر این معناست: «مکر حق سرچشمه این مکرهاست.» این جمله، سنگ بنای این طرز تفکر است؛ یعنی ریشه و منبع اصلی هرگونه تدبیر و مکر، چه نیک و چه بد، به ساحت لاهوتی بازمی‌گردد.

من این را همان باد بی‌نیازی خداوند می‌دانم که در جهان می‌وزد و دل‌ها را قبض و بسط می‌دهد. همان حدیث نبوی که صوفیان مکرراً نقل کرده‌اند، گواه این مدعاست: «قلب بین اصبعین من أصابع الرحمن یقلّبه کیف یشاء.» دل آدمی، میان دو انگشت قدرت الهی است که خداوند آن را هرگونه که بخواهد می‌گرداند. این گردش دل است که منشأ افکار، نیت‌ها و حتی مکرها می‌شود. بنابراین، کسی که در دلش مکر و قیاسی را ساز می‌کند، بداند که این توانایی از آن منبع نهایی به او بخشیده شده است، و همان‌گونه که این قدرت را می‌دهد، می‌تواند «آتشی داند زدن اندر پلاس»، یعنی می‌تواند او را با همان قدرت بسوزاند و از میان بردارد. این نهایت توحید افعالی است که هر فعلی را، چه خوب و چه بد، به خدا برمی‌گرداند، نه از سر بی‌عدالتی، بلکه از سر حکمت و تدبیر مطلقه.

نکات کلیدی

  • «مکر حق» به معنای تدبیر بی‌کران و حکمت فراگیر الهی است که ریشهٔ تمام افعال، حتی مکر بشر، محسوب می‌شود.
  • هر طرح و تدبیری که انسان به کار می‌بندد، حتی اگر به ظاهر مستقل باشد، در نهایت از اراده و هدایت خداوند سرچشمه می‌گیرد.
  • مفهوم «مالک‌الملک» بودن خداوند بر تمام عالم و دل‌ها، به این معناست که هیچ عملی خارج از قلمرو قدرت او نیست.
  • حدیث «قلب بین اصبعین» دلالت بر کنترل الهی بر نیت‌ها و تمایلات قلبی بشر دارد و قبض و بسط دل را به ارادهٔ حق نسبت می‌دهد.
  • این جهان‌بینی به «توحید افعالی» می‌انجامد که هر عملی را، با وجود آزادی عمل انسان، به عنوان مظهری از ارادهٔ مطلق خداوند می‌بیند.

Sources: d6-s77 · 29:24 d6-s77 · 44:50 d6-s77 · 52:45

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.