لوستل دفتر ۶ د هغه پای مرستندوی او هغه غریب پوردار کیسې ته بیرته ستنیدل او له خواجه له قبر څخه د هغوی بیرته راستنیدل او د پای مرستندوی لخوا د خواجه په خوب کې لیدل تر پایه بيت ۳۵۱۷

M6:3517 — پای مردش سوی خانهٔ خویش برد / مهر صد دینار را فا او سپرد

پای مردش سوی خانهٔ خویش بردمهر صد دینار را فا او سپرد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3517

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پایمرد او را به سوی خانهٔ خویش برد و کیسهٔ مهرشدهٔ صد دیناری را به او سپرد.

معنا: ضامن جوانمرد، مرد وامدار ناامید را به منزل خود برد و برای ادای دینش، یک کیسهٔ صد دیناری به او بخشید.

شرح

در این بیت، مولانا پرده از اوج جوانمردی و کارآمدیِ پایمرد برمی‌دارد. داستان را پی می‌گیریم: مرد وامدار، پس از آنکه با مرگ خواجه و ناامیدی مطلق روبه‌رو شد، همراه با پایمرد از سر مزار بازمی‌گردد. در همین میانه، مولانا ما را به داستان خوارزمشاه و وزیرش می‌برد تا نکته‌ای عمیق را گوشزد کند: «چشم‌داری تو به چشم خود نگر». این یادآوری برای آن است که نباید کورکورانه به دیگران متکی شد یا با بال و پر غیر پرواز کرد. اینجا، پایمرد درست در نقطهٔ مقابل عمل می‌کند؛ او نه بر دیگری متکی است و نه منتظر معجزه‌ای از گور خواجه. او خود دست‌به‌کار می‌شود.

من این عمل پایمرد را تجسمِ عملیِ همان حکمت می‌دانم که مولانا از قول اقبال لاهوری نقل می‌کند: «پریدن نتوان با پر و بال دگران». پایمرد، با شهامت و بی‌تأخیر، مرد وامدار را که در اوج یأس و سرگردانی است، به خانهٔ خویش می‌برد. این عمل، تنها یک گام فیزیکی نیست؛ دعوتی است به پناه، به ایمنی، و به آغاز فصلی نو. سپس، با گشاده‌دستی بی‌مانند، «مهر صد دینار را با او سپرد»؛ یعنی کیسه‌ای مُهرکرده حاوی صد دینار را به او می‌دهد. این هدیه، نه صرفاً ادای یک دین، بلکه افشاندن بذر امید در سرزمینی خشکیده است. این دینارها، نمادی از دست غیبی هستند که از طریق یک انسان نیکوکار، گشایش را به ارمغان می‌آورند.

مولانا بلافاصله پس از این بیت، به ما می‌گوید که پایمرد برای مرد غریب «لوتش آورد و حکایت‌هاش گفت / کز امید اندر دلش صد گل شکفت». او با قصه‌گویی، تجربه‌های خود را از «بَعدالعُسرِ یُسرا» (که این خود تعبیری قرآنی است) بازگو می‌کند تا نشان دهد که پس از هر سختی، آسانی و گشایش می‌آید. این بیت، در واقع، خودِ ظهور همین «یُسر» پس از «عُسر» است؛ سختیِ از دست دادن تکیه‌گاه، با آسانیِ دستِ یاری‌رسان پایمرد جایگزین می‌شود. این نه شکوه است و نه گله، بلکه عملِ محض و امیدِ بی‌چون‌وچرایی است که از بطن یأس برمی‌خیزد و مسیر داستان را به‌کلی دگرگون می‌کند. این است روح مثنوی: حتی در تاریک‌ترین لحظات، روشنایی از جایی ناپیدا سربرمی‌آورد، اما نه از غیبِ مطلق، که از دلِ همین انسان‌های نیک‌سرشت و عملگرا.

نکات کلیدی

  • جوانمردی و کارآمدی ضامن در لحظهٔ یأس مطلق، تجلی ارادهٔ عمل‌گرایانه است.
  • راه حل مشکلات گاهی نه از جایی ماورایی، بلکه از هم‌نوعان نیک‌سیرت برمی‌خیزد.
  • این بیت نمودِ عینیِ وعدهٔ قرآنیِ «ان مع العسر یسرا» (با سختی آسانی است) است.
  • امید، نه با حرف، که با عمل و گشاده‌دستی تجلی می‌یابد و یاس را می‌زداید.
  • مولانا تأکید می‌کند که باید با چشم خود دید و با بال خود پرواز کرد؛ پایمرد این اصل را در عمل نشان می‌دهد.

Sources: d6-s78 · 13:18 d6-s78 · 14:04 d6-s78 · 15:34

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.