لوستل دفتر ۶ د خواجه لخوا په خوب کې هغه پای مرستندوی ته د هغه ملګري د پورونو مقدار ویل، چې راغلی وو او د هغه سپینو زرو د پټولو ځای ورښودل او وارثانو ته پیغام ورکول، چې هیڅکله یې ډیر ونه ګوري او هیڅ یې بیرته وانه خلي او که څه هم هغه هیڅ یو یې ونه مني یا ځینې یې ونه مني، هلته یې پریږدي، ترڅو هر څوک چې وغواړي واخلي، ځکه چې ما له خدای سره قسمونه کړي دي، چې له هغه سپینو زرو څخه یوه دانه هم ماته او زما اړوند کسانو ته بیرته رانشي تر پایه بيت ۳۵۸۰

M6:3580 — تا خری پیری گریزد زان نفیس / گاو بیند شاه نی یعنی بلیس

تا خری پیری گریزد زان نفیسگاو بیند شاه نی یعنی بلیس
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3580

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا خری پیر، از آن گوهر نفیس بگریزد، و گاو را ببیند و شاه را نبیند، یعنی ابلیس.

معنا: مولانا توضیح می‌دهد که چرا حقیقتِ گران‌بها و روحِ شاهزاده‌گونه در کالبدی ظاهراً پست نهان شده است: تا افرادِ ناآگاه و ابلیس‌صفت، فقط ظاهرِ مادی را ببینند، از باطنِ نفیس بگریزند و به ارزش حقیقی آن دست نیابند.

شرح

این بیت، پرده از یک معمای عرفانی برمی‌دارد که چرا گوهر حقیقت در ظاهری نازیبا یا حتی حقیر نهان می‌شود. مولانا با لحنی قاطع و صریح، علت این «پنهان‌کاری» را در بستر یک نظام هستی‌شناسانه توضیح می‌دهد. او پیشتر گفته بود که «در درون گاو تن شهزاده‌ای / گنج در ویرانه‌ای بنهاده‌ای»؛ حال به این پرسش بنیادین پاسخ می‌دهد که چرا چنین است.

من می‌گویم: این «پنهان‌کاری» در حقیقت از جلوه‌های «غیرت الهی» است. گنج، همیشه در ویرانه نهاده می‌شود تا از دید «خرِ پیرِ» نااهل دور بماند. خرِ پیر در اینجا، بی‌هیچ تردیدی، نمادی از ابلیس و هر موجودی است که ادراک او، تنها به ظاهر و پوسته‌ها محدود می‌شود. او از درک عمق و گوهرِ نفیسِ پنهان در پسِ این ظواهر عاجز است.

ابلیس، ذاتاً، بیننده‌ی «گاو» است، نه «شاه». منظور از «گاو» همان کالبد جسمانی و صورت مادی است که در برابر «شاه» یعنی روح والا، حقیقت الهی، یا همان «شهزاده‌ای» که در درون تن نهان شده، قرار می‌گیرد. ابلیس در داستان آفرینش آدم نیز، تنها «آب و گل» را دید و از سجده بر آن حقیقت الهی که در این صورت خاکی نشسته بود، سر باز زد. او شاه را ندید، زیرا چشمانش فقط به گاو عادت کرده بود. این یک قاعده است: کسی که فقط صورت را می‌بیند، از معنا محروم می‌ماند.

مولانا می‌خواهد به ما بفهماند که این جهان، پر از چنین گنج‌هایی در ویرانه‌هاست. این یک معمای فلسفی و عرفانی است که «چرا خدا خود را پنهان می‌کند؟» پاسخ مولانا این است که این پنهانی، نوعی حفاظت است. حقیقتی که هرکس بتواند به آسانی بدان دست یابد، دیگر نفیس نخواهد بود و غیرت الهی بر نمی‌تابد که گوهر گران‌بهای خویش را به هر کس و ناکسی بنمایاند. تنها کسی که از ظاهر بگذرد و چشم بینا داشته باشد، می‌تواند شاه را در گاو و گنج را در ویرانه ببیند.

این بیت همچنین، در بافتار مثنوی، یک «گریز» و زمینه‌چینی ماهرانه است برای داستان بسیار بلند و پرنکته‌ی «سه شاهزاده» در دفتر ششم، که یکی از برجسته‌ترین و طولانی‌ترین حکایات این دفتر به شمار می‌رود. مولانا با این تمهید، خواننده را برای ورود به بحث‌های عمیق‌تر درباره‌ی راز نهان‌سازی حقیقت و آزمون الهی آماده می‌سازد.

نکات کلیدی

  • حقیقت، اغلب در پوششی از ظاهر پست و مادی پنهان می‌شود.
  • هدف از این پنهان‌سازی، حفاظت از گوهر نفیس حقیقت در برابر ادراک نااهلان و ابلیس‌صفتان است.
  • «خر پیر» و «گاو» نمادی از ابلیس و کسانی‌اند که تنها به ظواهر می‌نگرند و از باطن غافل‌اند.
  • این پنهان‌کاری، جلوه‌ای از «غیرت الهی» است که نمی‌پسندد هر کس به هر حقیقتی دست یابد.
  • چشم باطن‌بین قادر است «شاه» را در کالبد «گاو» و «گنج» را در «ویرانه» ببیند.
  • بیت، زمینه‌ساز ورود به داستان بلند «سه شاهزاده» در دفتر ششم است.

Sources: d6-s78 · 01:09:36 d6-s78 · 01:02:16

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.