لوستل دفتر ۶ د هغه پاچا کیسه او د خپلو دریو زامنو ته یې وصیت کول، چې په دې سفر کې زما په هیوادونو کې فلان ځای داسې ترتیب کړئ او فلان ځای داسې نایبان وټاکئ، مګر خدای ته پام وکړئ، فلان کلا ته مه ځئ او شاوخوا یې مه ګرځئ بيت ۳۵۹۱

M6:3591 — عاریه‌ست این کم همی‌باید فشارد / کانچ بگرفتی همی‌باید گزارد

عاریه‌ست این کم همی‌باید فشاردکانچ بگرفتی همی‌باید گزارد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3591

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این هستی عاریه است، باید کمتر بر آن تکیه کنی، زیرا آنچه برگرفتی، باید بازگردانی. معنا: تمام آنچه ما در این جهان داریم، به‌ویژه جسممان، امانتی‌ست که دیر یا زود باید پس داده شود؛ ازاین‌رو نباید دل‌بسته‌اش شد.

شرح

این بیت کلیدی، از جمله ابیاتی است که مولانا در آن به عاریه‌ای بودن هستیِ ما، خاصه جسم و متعلقات آن، اشاره می‌کند. من بارها گفته‌ام که در نگاه مولانا، ما در این عالم صاحب هیچ‌چیز نیستیم، بلکه همه‌چیز به ما "عاريه" داده شده است. تعبیر مولانا "کم هَمي باید فَشُرد" بسیار دقیق است؛ یعنی "باید کمتر بر آن تکیه کنی"، کمتر به آن دل ببندی و کمتر آن را تکیه‌گاه خود بدانی. چرا که "آنچه بِگرفتی هَمي باید گُزارد"؛ هر آنچه را که در این بزم هستی برگرفته‌ای، روزی باید بازپس دهی.

گاهی مولانا حتی تعبیر تندتری به کار می‌برد و از "کاله دزدیده" سخن می‌گوید، که عاقبت خوشی ندارد و آدم را به پای دار می‌برد. این تعبیر، برای آن است که غفلت ما را از مالک اصلی این هستی به رخ کشد. ما این جسم را رایگان به‌دست نیاورده‌ایم، و ذره‌ذره آن، از آسمان و زمین، از عناصر و انرژی‌هایی که میلیون‌ها سال در کار بوده‌اند، گرد آمده است. پس چگونه می‌توانیم پنداریم که صاحب آنیم و بی‌حساب‌وکتاب رهایش خواهیم کرد؟ نخیر، محاسبه و مؤاخذه در کار است، ذره‌ذره وجود از ما حساب می‌کشند.

اما مولانا در کنار این هشدار، تدارک لازم را هم می‌کند. او در جای دیگری می‌گوید: «بیهده نسبت به جان می‌گویمش / نی به نسبت با صنیع محکمش». یعنی وقتی می‌گویم این کالاها و این جسم "بیهوده" است، بیهوده بودن آن‌ها را در نسبت با جان و روح پایدار می‌سنجم، نه در نسبت با کارآمدی و حکمت آفرینش آن‌ها. جسم ما هرچند عاریه است، اما بی‌ارزش نیست. این بدن، ابزاری است در دست روح، سلاحی برای پیکار با بدی‌ها و صید نیکی‌هاست. بی‌شک، نردبان صعود روح به بلندای کمال است. چگونه می‌توانیم نردبان را خوار بشماریم، وقتی که ما را به قله می‌رساند؟

پس، جسم ما همچون مرکبی است که روح را به سفر کمال می‌برد. باید به این مرکب رسیدگی کرد تا از راه نماند و روح بتواند وظایف خود را به انجام رساند. اما نباید فراموش کرد که این مرکب، نردبان و آلت است، نه مقصد نهایی و نه صاحب پایدار. در میان همه این کالاهای عاریه‌ای، تنها یک چیز از آن ماست و باقی می‌ماند: همان "نفخت" الهی، یعنی روح که از وهاب مطلق آمده است. هوای آن را باید داشت و بدان دل بست، نه به آنچه موقتی و پس‌دادنی است. عارف، در طلب "چشمه حیات ابدی" است، نه آب‌های بی‌وفای این جهان که خود مستمد از آن چشمه‌ی نخستین‌اند. باید کاریزِ آبی از درون خانه خود بجوییم، که آن چشمه از بیرون می‌آید.

نکات کلیدی

  • هر آنچه در این جهان داریم، از جمله جسممان، امانتی‌ست که باید به صاحب اصلی‌اش بازگردانده شود.
  • نباید به متعلقات این جهان، هرچند زیبا و ضروری، بیش از حد دل بست یا بر آن‌ها تکیه کرد، زیرا ناپایدارند.
  • در نگاه مولانا، حتی کوچک‌ترین اجزای وجود ما نیز حاصل همکاری کیهانی است و ما در قبال آن‌ها مسئولیم.
  • جسم ما با وجود عاریه‌ای بودنش، ابزاری ارزشمند برای پیشرفت و صعود روح است و باید به آن رسیدگی شود.
  • تنها چیزی که واقعاً به ما تعلق دارد و ماندگار است، "نفخت" الهی یا همان روح است؛ باید به آن توجه ویژه داشت.
  • برای یافتن پایداری، باید به سرچشمه‌های درونی و ابدی حیات متصل شد، نه چشمه‌های بی‌وفای جهان بیرونی.

Sources: d6-s79 · 29:13:46 d6-s79 · 30:18:48 d6-s79 · 33:24:54 d6-s79 · 35:11:41

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.