لوستل دفتر ۶ د هغه پاچا کیسه او د خپلو دریو زامنو ته یې وصیت کول، چې په دې سفر کې زما په هیوادونو کې فلان ځای داسې ترتیب کړئ او فلان ځای داسې نایبان وټاکئ، مګر خدای ته پام وکړئ، فلان کلا ته مه ځئ او شاوخوا یې مه ګرځئ بيت ۳۵۹۲

M6:3592 — جز نفخت کان ز وهاب آمدست / روح را باش آن دگرها بیهدست

جز نفخت کان ز وهاب آمدستروح را باش آن دگرها بیهدست
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3592

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جز دمی که آن از بخشندهٔ هستی آمده، هوشیار روح باش، باقی چیزها بیهوده است. معنا: تنها دمی که خداوند از خود در وجود تو دمیده، ماندنی و پایدار است. به روح خود بپرداز؛ باقی چیزها در مقایسه با آن بی‌ارزش‌اند.

شرح

مولانا در این بیت به یکی از بنیادی‌ترین تقسیم‌بندی‌های هستی‌شناسانه می‌پردازد و می‌گوید از میان همهٔ «کالاهایی» که به تو داده شده و تو را در جهان پیرامون گرفته‌اند، تنها یک چیز ارزش ذاتی و ماندگار دارد: «نفخت» یا همان دم و روحی که از «وهاب»، بخشندهٔ هستی، به وجود تو دمیده شده است. این روح را باش، یعنی هوای آن را داشته باش و به آن بپرداز؛ مابقی همه بی‌هوده و فناپذیرند.

اما مولانا خود بلافاصله این حکم را تعدیل می‌کند. این «بیهودگی» مطلق نیست؛ بلکه «نسبت به جان» بیهوده است، نه نسبت به «صنیع محکم» خداوند. به این معنا که هیچ چیز در آفرینش خدا بی‌ارزش نیست و هر شیئی جایگاه خاص خود را دارد، اما در قیاس با جان و روح، ارزش سایر موجودات و تعلقات مادی کمرنگ می‌شود. این نکته برای ما بسیار مهم است؛ زیرا به ما می‌گوید که نباید جسم و تن را خوار بشماریم. درست است که ما در درجهٔ اول روحیم، اما ما موجوداتی بدن‌مندیم و تن نیز نقش بسیار مهمی در کمال روح ایفا می‌کند.

من همیشه بر این نکته تأکید کرده‌ام که «عقل سالم در بدن سالم است.» آدمی که بیمار است، نه می‌تواند درست بیندیشد، نه می‌تواند به درستی عبادت کند و نه حتی جهان را بشناسد. روح به کمک مغز کار می‌کند و بدون ابزار بدن، از حرکت بازمی‌ایستد. بدن، همچون نردبانی است که روح را به سوی قله‌های کمال بالا می‌برد، یا همچون مرکبی که روح با آن در طریق معرفت می‌تازد. اگر این نردبان یا مرکب آسیب ببیند، روح نیز از صعود بازمی‌ماند. بنابراین، سلامت و نگهداری از بدن شرطی لازم برای سلامت و کمال روح است؛ هرچند که هدف و مقصد نهایی کمال روحی است، نه صرف لذت‌های جسمانی.

این بیت، در ادامهٔ بحث پیشین مولانا دربارهٔ «عاریه» بودن بسیاری از تعلقات دنیوی می‌آید. او می‌گوید بسیاری از آنچه گمان می‌کنیم مال ماست، در حقیقت عاریه و دزدیده‌شده است و روزی باید پس داده شود. اما روح، از این قاعده مستثنی است؛ این هدیه‌ای است مستقیم از سرچشمهٔ حیات ابدی و ازلی. عارف باید خود را از «چشمه‌های آب‌های بی‌وفا» که همان تعلقات و مواهب گذرا و فانی دنیوی‌اند، مستغنی کند و پیوسته به سرچشمهٔ ابدی روح خویش وصل باشد. چنان‌که مولانا خود در جایی دیگر می‌گوید: «یک چشمه آب از درون خانه / به زان جویی که آن ز بیرون آید.»

نکات کلیدی

  • تنها نفخهٔ الهی (روح) در انسان ماندگار و اصیل است؛ مابقی تعلقات مادی فناپذیرند.
  • بیهودگی امور دنیوی نسبی است، نه مطلق؛ آنها نسبت به ارزش بی‌بدیل روح بی‌اهمیت‌اند.
  • بدن ابزار و مرکب روح برای کسب کمال است و سلامت آن برای تعالی روح ضروری است.
  • کمال روح پس از مفارقت از بدن متوقف می‌شود، زیرا ابزار عمل و رشد از دست می‌رود.
  • روح عطیه‌ای مستقیم از 'وهاب' است، نه عاریه‌ای که بازپس گرفته شود؛ لذا باید به آن پرداخت.

Sources: d6-s79 · 29:13:46 d6-s79 · 30:18:48 d6-s79 · 31:17:48 d6-s79 · 33:24:54 d6-s79 · 35:11:41 d6-s79 · 37:58:28

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.