لوستل دفتر ۶ د مشر ورور مقاله بيت ۳۹۱۰

M6:3910 — سر بدی پیوسته خود را دم مکن / پا و دست و ریش و سبلت گم مکن

سر بدی پیوسته خود را دم مکنپا و دست و ریش و سبلت گم مکن
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3910

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو که همواره در مقام سروری بودی، خود را تابع و بی‌اهمیت مگردان؛ و جوهر وجودی خود، همچون پا، دست، ریش و سبیلت را، در این میان از کف مده. معنا: این بیت به فردی که پیوسته در حال اندرز و هدایت دیگران است، گوشزد می‌کند که به جای غفلت از خویش، به خود توجه کند و خود حقیقی‌اش را در هیاهوی مشغولیت به دیگران گم نکند.

شرح

این بیت در ادامهٔ یک رشته از ابیات مولانا می‌آید که خطابی است صریح و گزنده به آنان که عمری را صرف نصیحت دیگران می‌کنند اما از خود غافل می‌مانند. مولانا در اینجا به صراحت می‌گوید: «سر بدی پیوسته خود را دم مکن.» تو که همیشه در مقام سروری، رهبری و نصیحت‌گویی بودی، حالا نوبت توست که سرور و ناصح خودت باشی. خویشتن را خوار و کم‌اهمیت مشمار، و نه تنها خود را «دم» دیگران مگردان، بلکه از خودیت خودت نیز غافل مشو.

من بارها این نکته را گوشزد کرده‌ام که مولانا با بافندگی‌های فلسفی و کلامی و فقهی میانه‌ای نداشت. پیشتر دیدیم که او چگونه از «بافندگی» سخن می‌گفت و از قول دوستی عزیز، مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی یادآور شدم که ایشان این دستاوردهای سترگ ذهنی را «بافندگی» می‌نامید؛ ساختن عالم‌هایی از الفاظ که گرچه چشم را خیره می‌کند، اما در درون خالی‌ست. مولانا می‌گوید این همه عمر صرف علم‌آموزی و نصیحت‌گری کردی، اما نتیجه برای خودت چه شد؟ آیا «زان نسیج خود بغل‌تاقی بپوش»؟ یعنی از آن بافته‌ها جامه‌ای برای خویشتن تهیه کردی که به کار آید؟ این بیت هم در همین راستا، از ما می‌خواهد که آن جوهر وجودی و هویت حقیقی خود را «گم مکن».

مراد از «پا و دست و ریش و سبلت» نه فقط اعضای ظاهری بدن، بلکه تمامیت وجود، هویت، و به تعبیر امروزین، سلف (Self) ماست. مولانا می‌گوید در این هیاهوی وعظ دیگران، در این تفاخر به علم و دانش، در این سودای اصلاح جهان، خودت را گم نکنی. این گم‌کردن خویش، بزرگترین خسارت است. من مایلم این را به این تعبیر بیان کنم که ما علم می‌آموزیم، معرفت کسب می‌کنیم، نه برای اینکه فقیه‌تر، فیلسوف‌تر، یا عارف‌تر شویم، بلکه برای اینکه خودمان، «خودتر» شویم. یعنی اصالت و کمال جوهر خویش را بازیابیم و آن را قوام بخشیم. به قول خود مولانا، «من ما من‌تر بشود، کامل‌تر بشود.»

این نکته‌ای است محوری در سراسر مثنوی و حتی در کل عرفان ما. «خودشناسی» که مولانا آن را «جان جمله علم‌ها» می‌نامد، همان چیزی است که این بیت و ابیات پیشینش بر آن تأکید دارند: «جان جمله علم‌ها این است این / که بدانی من کیم در یوم دین.» اگر انسان همه چیز را بداند و خود را نشناسد، اگر راه را به همه نشان دهد و خود گمراه شود، این بزرگترین زیان و خسران است. پس این بیت یک فرمان قاطع است برای بازگشت به خویش و نگاه به درون، پیش از آنکه همهٔ نیرو و توجه ما معطوف به بیرون شود.

نکات کلیدی

  • به جای مشغول شدن به اصلاح و هدایت دیگران، ابتدا به خود بپرداز.
  • فرد باید رهبر و ناصح خود باشد و خود را در این میان گم نکند.
  • از خودشناسی، که جان همه علم‌هاست، غافل مشو؛ چرا که بزرگترین خسران، گم‌کردن خویشتن است.
  • «پا و دست و ریش و سبلت» نمادی از تمامیت و هویت وجودی فرد است.
  • هدف از کسب علم و معرفت، «خودتر شدن» و کمال بخشیدن به جوهر وجود خویش است.

Sources: d6-s87 · 00:48:28 d6-s87 · 00:53:03 d6-s87 · 00:58:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.