لوستل دفتر ۶ د امرء القیس کیسه، چې د عربو پاچا وو او په بڼه کې ډیر ښکلی وو. د خپل وخت یوسف وو او د عربو میرمنې لکه زلیخا یې مړې وې او هغه یو شاعر وو، د حبيبي او منزل په یاد غزل یې وایه. کله چې ټولو میرمنو هغه په زړه کې غوښت، عجیبه ده، د هغه غزل او ژړا د څه لپاره و؟ شاید پوهیدلی و، چې دا ټول د یوې بڼې تمثیل دي، چې د خاورو پر تختو نقش شوي دي. بالاخره دې امرء القیس ته داسې حالت پیدا شو، چې د شپې نیمه له پاچاهۍ او اولاد څخه وتښتید او خپل ځان یې په دلق کې پټ کړ او له هغه اقلیم څخه بل اقلیم ته لاړ، د هغه چا په لټون کې، چې له پاک اقلیم څخه دی. (یختص برحمته من یشاء) تر پایه بيت ۴۰۰۷

M6:4007 — اصطلاحاتی میان هم‌دگر / داشتندی بهر ایراد خبر

اصطلاحاتی میان هم‌دگرداشتندی بهر ایراد خبر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4007

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: میان خودشان اصطلاحات و زبان رمزی داشتند، برای آنکه بتوانند خبری (یا رازی) را ادا کنند.

معنا: این بیت به این نکته اشاره دارد که عارفان و اهل راز برای انتقال معانی عمیق و حقایق باطنی، از اصطلاحات خاص و زبان رمزی استفاده می‌کنند که تنها هم‌سلکانشان آن را درمی‌یابند.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولانا از «رازگویی دو پادشاه عاشق با کنایه» می‌آید. من همواره بر این نکته تأکید کرده‌ام که زبان حقایق متعالی، زبان کنایه و رمز است؛ نه زبانی مستقیم و صریح که همگان به یک‌سان آن را دریابند. مولانا در اینجا روشن می‌سازد که بین اهل راز، اصطلاحاتی خاص وجود دارد که همانند «لسان الطیر» است؛ زبانی که از دیدگاه قرآن، سلیمان پیامبر آن را می‌دانست و غزالی هم معتقد بود که عارفان به آن سخن می‌گویند. این نه زبان مرغان عادی، که زبان «طیور من لدن»، یعنی مرغان لدنی و آسمانی است.

من قویاً معتقدم که مولانا بر این باور است که زبان دین و زبان آسمان، زبان پیامبران و عارفان، یک زبان کنایی و رمزی‌ست. این همان رویکردی است که من در «قابض و باسط» و دیگر آثارم به تفصیل به آن پرداخته‌ام. حقیقت ظاهری دارد و باطنی؛ و این بیان کنایی، همچون «فلان کثیر الرماد» (خاکستر خانه‌اش زیاد است به معنای مهمان‌نواز است) یا «من از تو دو تا پیراهن بیشتر پاره کرده‌ام» (به معنای با تجربه‌ترم)، راهی برای عبور از ظاهر به باطن است. کسی که «رازدان» نیست، صرفاً ظاهر را می‌بیند و از «مغز» محروم می‌ماند.

اینجاست که مولانا از مدعیان کاذب سخن می‌گوید. او می‌گوید: «زین لسان الطیر آموختند / طمطراق و سروری اندوختند.» یعنی عوام و کسانی که از حقیقت بی‌خبرند، سطحی از این زبان رمزی را برمی‌گیرند و از آن برای خود «لاف شیخی» و «بایزیدی ساختن» بهره می‌برند. آنان «صورت آواز مرغ» را شنیده‌اند، اما از «حال مرغان» غافلند. اینان همچون آن «دیو» هستند که «بر شبه سلیمان کرد ایست»؛ ممکن است بر تخت سلطنت بنشینند و حتی برخی را فریب دهند، اما از «علمنا» (علم الهی) بی‌بهره‌اند و تنها «علم مکر» می‌دانند. این نقدی جدی‌ست از سوی مولانا به شیوخ دروغین و مدعیان عرفان که در زمان او نیز بسیار بوده‌اند.

در این بخش از دفتر ششم مثنوی، چنان که پیش‌تر هم اشاره کردم، زبان مولانا گاه کمی مجمل و پیچیده می‌شود. برخی مفسران این را به ضعف و فتور او در اواخر عمر و نزدیک به پایان نگارش مثنوی نسبت داده‌اند، اما اصل معنا کماکان پابرجاست: حقیقت را به رمز باید گفت و تنها رازدان آن را می‌فهمد. دیگران ممکن است فقط سر و صدا یا صورت آن را بشنوند، بی آنکه از مغز و جان آن آگاه باشند.

نکات کلیدی

  • زبان حقایق متعالی همواره رمزی و کنایی است، نه مستقیم و آشکار.
  • اصطلاحات خاص و زبان رمز بین اهل راز، ابزاری برای انتقال معانی عمیق است که بیگانگان آن را درنمی‌یابند.
  • «لسان الطیر» در مثنوی به معنای زبان «مرغان لدنی» و الهی‌ست، نه مرغان هوایی.
  • مولانا به شدت از مدعیان کاذب عرفان انتقاد می‌کند که از زبان رمزی عارفان برای کسب «طمطراق و سروری» بهره می‌برند.
  • آنان که فقط «صورت آواز مرغ» را می‌شنوند اما «حال مرغان» را درنمی‌یابند، در دام ظاهر گرفتار آمده‌اند.
  • تشبیه دیو به سلیمان، هشداری‌ست دربارهٔ فریبندگی ظاهر مدعیان دروغین.

Sources: d6-s89 · 00:48:35 d6-s89 · 00:52:14 d6-s89 · 00:58:38

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.