لوستل دفتر ۶ په چین کې د پټ اوسیدو وروسته په پلازمینې ښار کې او د اوږدې مودې بې صبري وروسته د مشر ورور بې صبري، چې زه لاړم، خدای پامان، خپل ځان پاچا ته وړاندې کوم، مګر قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی، بیا یا پښې مې هدف او مراد ته ورسولې، یا سر مې کیږدم لکه زړه له لاسه ورکړی په هغه ځای کې او د هغه د وروڼو نصیحت ورته ګټه ونه کړه. (یا عاذل العاشقین دع فئة اضلها الله کیف ترشدها) تر پایه بيت ۴۱۰۵

M6:4105 — گوید او چون ترک گیرم گیر و دار / چون روم من در طفیلت کوروار

گوید او چون ترک گیرم گیر و دارچون روم من در طفیلت کوروار
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4105

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او می‌گوید: «چگونه می‌توانم این کشمکش‌ها و دلمشغولی‌هایم را رها کنم؟ چگونه می‌توانم کورکورانه به دنبال تو بیایم؟» معنا: این بیت، واکنشِ شنونده‌ای را بیان می‌کند که در برابر دعوت مرشد به رهایی از دلمشغولی‌ها و پیوستن به راه او، مقاومت نشان می‌دهد و پی‌روی بی‌چون و چرا را دشوار و ناپسند می‌شمارد.

شرح

این بیت، زبانِ حال سالکی است که در برابر دعوت پیرِ راه به ترکِ تعلقات و تسلیمِ خود، مقاومت نشان می‌دهد. پیر، پیشتر دعوت کرده بود که به «کشتی ما» درآی یا «کشتی خودت را به کشتی ما ببند». اما سالک، با لحنی پرسش‌گر و البته معترض، می‌گوید: «چگونه می‌توانم این گیر و دار زندگی، این دلمشغولی‌ها و این پرسش و پاسخ‌های عقلی که دائماً با خودم دارم را رها کنم؟ و چگونه می‌توانم کوروار و بی‌چون و چرا به دنبال تو بیایم؟»

«گیر و دار» در اینجا دو معنای اصلی دارد که هر دو مقاومت سالک را توجیه می‌کند. یکی، به معنای دلمشغولی‌ها و تعلقات دنیوی است: «این زندگیمو، این دار و دسته‌ای که دارم و این مشغولیاتی را که دارم، چه‌جوری اینا را کنار بگذارم؟» این دغدغه‌های مادی و روزمرگی‌ها، سدی در برابر سلوک است. دیگری، به معنای کنجکاوی‌های عقلی و فلسفی است: «این پرسش و پاسخ‌های عقلی که با خودم می‌کنم و دائماً در این باره می‌اندیشم، در اون باره، من اینا را چه‌جوری رها کنم؟» سالک می‌خواهد با عقلِ خود راه را دریابد، نه با تسلیم.

عبارت «کوروار» نیز نکتهٔ کلیدی اعتراض سالک است. او نمی‌خواهد چشم بسته از کسی تبعیت کند؛ می‌خواهد بینا باشد و با بصیرت قدم بردارد. او گمان می‌کند پیروی از استاد، به معنای تعطیل کردن عقل و کورانه رفتن است. این گمان، البته، از دیدگاه مولانا خطاست و در بیت بعدی (M6:4106) به آن پاسخ می‌دهد.

مولانا در پاسخ، تسلیمِ همراه با بصیرت را ضروری می‌داند. می‌گوید که کوری که با رهبر همراه است، از یقینی که شخص کور به تنهایی به آن می‌رسد، بهتر است. چرا که آن یقینِ تنها، غالباً وهم و خیال است، نه حقیقت. چنانکه گفتم، «کمترین چیزی که خداوند میان خلایق تقسیم کرده، یقین است.» و «بیشتر آنچه را که ما می‌دونیم، ظن و گمانی بیش نیست.» این ظنون متراکم را نباید به اشتباه یقین پنداشت.

پس، در سلوک روحانی نیز همچون زندگی دنیوی، نیاز به استاد و راهبر اجتناب‌ناپذیر است. همانطور که نزد جراح می‌روی و با اعتماد کامل خود را به تیغ او می‌سپاری، در طب روحانی نیز چنین سرسپردگی‌ای لازم است. البته که انتخاب استاد باید با دقت و ظرافت باشد، اما پس از انتخاب، «نوعی سرسپردگی و دل‌سپردگی شرط است. نه اینکه عقل خودت را تعطیل کنی، نه اینکه مشاوره را کنار بگذاری، اما این را هم باید بدانی که بالاخره یه جایی باید تسلیم کسی بشوی که تو استادی او را نداری.» خودسرانه رفتن و به یقین‌های متوهم خویش تکیه کردن، ما را به جایی نمی‌رساند. این همان صد ننگی است که مولانا از آن می‌گوید در مقایسه با یک ننگ پیروی از پیر. ترک استاد، به افتادن در میان «لوطیان شور و شر» می‌ماند، یا از «پشه» گریختن و به دام «کژدم» افتادن. مقصد این نیست که عقل را کنار بگذاریم، بلکه این است که با بهره‌گیری از حکمت اساتید – چه زنده باشند و چه از دنیا رفته – به یک «لنگری، محوری، ستونی» دست یابیم تا در طوفان روزمرگی‌ها و فریب‌های «مد و فشن» روزگار، هویت مستقل خود را از دست ندهیم. این مثنوی خود نیز چنین ستونی است برای رهیابی بصیرانه.

نکات کلیدی

  • بیت، مقاومت سالک در برابر دعوت پیر را به دلیل دو نگرانی اساسی بیان می‌کند: رها کردن تعلقات دنیوی و ترک جستجوهای عقلی.
  • «گیر و دار» هم به مشغولیات مادی و هم به پرسش‌های فلسفی و فکری سالک اشاره دارد.
  • اعتراض به «کوروار» رفتن، نشان‌دهندهٔ تمایل طبیعی انسان به بصیرت و خوداتکایی فکری است.
  • مولانا این خوداتکایی کورانه را در سلوک خطرناک‌تر از پیروی از یک راهبر می‌داند، زیرا یقین‌های فردی غالباً وهمی و متخیل‌اند.
  • در مسیر روحانی، یافتن استادی معتبر و سپس سرسپردن به او، شرط عبور از سرگردانی و رسیدن به حقیقت است.
  • این بیت، مقدمه‌ای است برای تبیین ضرورت راهبری و تمایز آن با تسلیم بی‌خردانه.

Sources: d6-s92 · 16:14 d6-s92 · 16:30 d6-s92 · 16:47 d6-s92 · 18:28 d6-s92 · 18:40 d6-s92 · 19:40 d6-s92 · 20:50 d6-s92 · 21:20

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.