لوستل دفتر ۶ په چین کې د پټ اوسیدو وروسته په پلازمینې ښار کې او د اوږدې مودې بې صبري وروسته د مشر ورور بې صبري، چې زه لاړم، خدای پامان، خپل ځان پاچا ته وړاندې کوم، مګر قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی، بیا یا پښې مې هدف او مراد ته ورسولې، یا سر مې کیږدم لکه زړه له لاسه ورکړی په هغه ځای کې او د هغه د وروڼو نصیحت ورته ګټه ونه کړه. (یا عاذل العاشقین دع فئة اضلها الله کیف ترشدها) تر پایه بيت ۴۱۰۸

M6:4108 — می‌گریزی از جفاهای پدر / در میان لوطیان و شور و شر

می‌گریزی از جفاهای پدردر میان لوطیان و شور و شر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4108

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از سخت‌گیری‌های پدر (معنوی‌ات) می‌گریزی، اما سرانجام در میان اوباش و آشوب و شر می‌افتی.

معنا: این بیت هشدار می‌دهد که فرار از راهنمایی (هرچند دشوار) یک استاد یا پدر معنوی، به سقوط در گمراهی و فساد در میان جماعت نادان و غافل منجر می‌شود.

شرح

ابتدا باید بر این نکته تأکید کنم که این بیت و ابیات پیش و پس از آن، از مهم‌ترین اشارات مولانا به ضرورت استاد و راهبر در سلوک معنوی است. این سخن او صددرصد قاطع است و جایی برای تردید باقی نمی‌گذارد. مولانا در اینجا به صراحت می‌گوید که اگر از راهبری حکیمانه، هر چند که سخت‌گیرانه و به ظاهر جفاکارانه باشد، بگریزی، سرنوشتی جز سقوط در دام اوباش و شور و شر جامعهٔ بی‌هدایت نخواهی داشت.

واژه «پدر» در اینجا نماد همان «پیر رشاد» است که مولانا در ابیات پیشین شرح آن را می‌دهد؛ نه صرفاً پیری بر اثر سال و ماه، بلکه پیری که در جادهٔ رشد و ارشاد قدم نهاده و به پختگی رسیده است. جفای این پدر، نه از سر بدخواهی، که از سر تربیت و تزکیه است. درست مثل پدری که برای صلاح فرزندش او را از کارهایی باز می‌دارد، یا او را به کاری دشوار وامی‌دارد که شاید در نظر فرزند، جفا به نظر آید، اما در باطن، عین لطف است. این جفا، همان قواعد و سختی‌های راه سلوک است، همان سرسپردگی و تسلیم به دست استاد است که باید رنج آن را به جان خرید. در واقع، این بیت و تمثیل‌هایی که مولانا در پی آن می‌آورد، همچون پزشک جراحی است که بیمار خود را کاملاً به او می‌سپارد؛ زیر تیغ او بی‌هوش می‌شود و می‌داند که جراح برای سلامت او چاقو خواهد زد و چیزی خواهد برید. چنین تسلیمی در سلوک روحانی نیز ضروری است.

در مقابل این «جفاهای پدر»، مولانا «لوطیان و شور و شر» را می‌نشاند. «لوطیان» در ادبیات فارسی اغلب به معنای اوباش، الواط، یا کسانی به کار می‌رود که فاقد مرام و مسلک روشن‌اند و زندگی‌شان بر پایهٔ لذت‌جویی‌های سطحی و فتنه‌انگیزی استوار است. «شور و شر» هم کنایه از غوغا، بی‌نظمی، و فتنه است. مولانا هشدار می‌دهد که گریز از جادهٔ سلوک و رها کردن دست پیر، شما را به سرگردانی و افتادن در چنگال کسانی رهنمون می‌شود که نه تنها هدایتی ندارند، بلکه خود نیز در گمراهی غوطه‌ورند و راه را بر دیگران نیز می‌بندند. اینها همان کسانی هستند که در روزگار ما نیز در پوشش‌های مختلف، از فشن و مد گرفته تا مکاتب فکری بی‌بنیاد، انسان را به همرنگی با جماعت و از دست دادن استقلال رأی فرامی‌خوانند. اگر راهبری نباشد، انسان به تعبیر من، تبدیل به کاهی بر روی آب می‌شود که هر موجی او را به سویی می‌برد.

در واقع، این بیت پاسخی است به این پرسش که چرا باید از رهبر پیروی کرد و چه ضمانتی هست که این پیروی به کورکورانه رفتن نینجامد؟ مولانا می‌گوید: «کور با رهبر به است تنها یقین». یعنی حتی اگر پیروی از استاد در ابتدا کورکورانه به نظر آید، به مراتب بهتر از آن «یقین»های متوهم و فردی است که بدون راهنمایی به دست می‌آید و انسان را به صدها «ننگ» گرفتار می‌کند. این «یقین تنها» که مولانا از آن برحذر می‌دارد، همان خودبسندگی عقلانی است که آدمی را در همان جایی که هست نگاه می‌دارد و هرگز به مقصد نمی‌رساند. اگر یک ننگ، فرار از پدر است، صد ننگ، افتادن در دام این لوطیان و شور و شر است.

مولانا در ادامه این تمثیل را با نمونه‌های دیگری تقویت می‌کند: گریز از «پشه‌ای» به «کژدمی»، یا از «نمی» به «یمی» (دریایی که در آن غرق خواهی شد). همچنین، اشاره به داستان یوسف پیامبر می‌کند که چگونه برادرانش او را به بهانه بازی به چاه انداختند. می‌گریزی از دهی که یوسف گریخت، اما تو عنایت یوسف را نداری. یوسف گرچه در چاه افتاد، اما عنایت الهی و اجازه پدرش باعث نجات او شد. اما برای تو که چنین عنایتی نداری، این فرار از پدر و دل سپردن به فریبکاران، سرنوشتی جز ماندن در چاه تا قیامت در پی نخواهد داشت. این نهایت هشداری است که مولانا به سالک می‌دهد تا قدر استاد و راهبر را بداند و به هر بهانه‌ای از او روی نگرداند.

نکات کلیدی

  • گریز از راهنمایی (هرچند سخت‌گیرانه) استاد معنوی، منجر به افتادن در گمراهی و فساد اجتماع می‌شود.
  • جفای پدر (سخت‌گیری استاد) در سلوک معنوی، همچون سختی عمل جراحی، برای تزکیه و رشد ضروری است.
  • «لوطیان و شور و شر» نماد جماعتی است که فاقد مرام روشن بوده و به جای هدایت، انسان را به بی‌راهه می‌کشاند.
  • تکیه بر «یقین تنها» (خودبسندگی فکری بدون راهبر) خطرناک‌تر از پیروی از یک استاد، حتی اگر در ابتدا کورکورانه باشد.
  • مولانا بر آن است که زندگی بی‌محور و همرنگ جماعت، به از دست دادن هویت و سرگردانی می‌انجامد.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 17:33:14

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.