لوستل دفتر ۶ په چین کې د پټ اوسیدو وروسته په پلازمینې ښار کې او د اوږدې مودې بې صبري وروسته د مشر ورور بې صبري، چې زه لاړم، خدای پامان، خپل ځان پاچا ته وړاندې کوم، مګر قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی، بیا یا پښې مې هدف او مراد ته ورسولې، یا سر مې کیږدم لکه زړه له لاسه ورکړی په هغه ځای کې او د هغه د وروڼو نصیحت ورته ګټه ونه کړه. (یا عاذل العاشقین دع فئة اضلها الله کیف ترشدها) تر پایه بيت ۴۱۰۷

M6:4107 — می‌گریزی از پشه در کزدمی / می‌گریزی در یمی تو از نمی

می‌گریزی از پشه در کزدمیمی‌گریزی در یمی تو از نمی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4107

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از پشه‌ای می‌گریزی و به کژدمی پناه می‌بری؛ و از قطره‌ای آب می‌گریزی و خود را به دریایی می‌اندازی. معنا: این بیت هشداری است که فرار از مشکلات کوچک و جزئی، بدون راهبری صحیح، اغلب به گرفتاری‌های بزرگ‌تر و مهلک‌تر می‌انجامد.

شرح

این بیت، ادامه‌ای منطقی است بر بحث عمیقی که پیش‌تر در باب ضرورتِ «پیر» و راهبر آغاز کرده‌ام. مولانا در بیت قبلی (م ۶:۴۱۰۶) می‌فرمود که «کور با رهبر بِه است تنها یقین / زان یکی ننگ است و صد ننگ است از این». اکنون با این بیت مثال می‌زند و روشن می‌کند که پناه‌بردن از یک ننگِ کوچک به صد ننگِ بزرگ‌تر، چه معنایی دارد.

من می‌گویم که این تمثیل‌ها صرفاً برای وزن و قافیه نیامده‌اند؛ بلکه جانِ کلام مولانا را بازگو می‌کنند: کسی که از یک پشه (مشکلی کوچک، یک عیب جزئی، یا حتی یک پرسش عقلانی که از او می‌گریزد) فرار می‌کند، نباید خود را به آغوش کژدمی بیندازد. و از نم، یعنی قطره‌ای آب (چالش اندکی که در زندگی یا سیر و سلوک پیش می‌آید)، نباید به یم (دریای بی‌کران و پرخطر) بگریزد که غرق خواهد شد. این گریختن، عینِ خودکشی است، نه رهایی.

این دقیقاً همان چیزی است که ما در زندگی روزمره بارها شاهد آنیم. از جفای پدر یا سخت‌گیری استاد که می‌گریزیم، چه بسا به دام لوطیانِ شور و شرِ کوچه و بازار بیفتیم که ضررشان صدها برابر است. درست مثل یوسف که از آغوش پدر گریخت، اما با مکر برادران به چاه افتاد. البته یوسف «عنایت» پدر و مشیت الهی را با خود داشت و از چاه رها شد، اما مگر همه ما یوسفیم و چنین عنایتی شامل حالمان خواهد شد؟

اساساً این سرسپردگی به رهبر، نه به معنای تعطیل عقل یا تسلیم کورکورانه است. هرگز! مولانا عقل را کنار نمی‌گذارد. اما گاهی انسان در مواجهه با یقین‌های واهی و اوهام خود، خود را فریب می‌دهد. در چنین شرایطی، پناه‌بردن به راهبرِ بینا، حتی اگر در ابتدا «ننگ» یا «قید» به نظر آید، صدها بار بهتر است از آنکه در «تنها یقین»ِ خودسرانه غرق شود. مثالِ جراحی که بدون بیهوشی به او اعتماد نمی‌کنی، یا مثالی که بارها زده‌ام: ما برای خرید یک کفش یا لباس، ده‌ها مغازه را زیر و رو می‌کنیم تا جنسی مرغوب بیابیم؛ اما برای راهنمای زندگی و سرنوشت خود، به بی‌راهه می‌رویم یا به هر ندای فریبنده‌ای گوش می‌سپاریم. این تضادی دردناک است.

این خودسری، به خصوص در روزگار ما که رسانه‌ها و مدها به ابزارهای شیطانی برای فریب بدل شده‌اند، بسیار خطرناک است. مردم به سادگی فریب می‌خورند که هر چه نو است خوب است و هر چه کهنه است بد. این بدون پیر و ستونِ اتکا، چیزی جز «همرنگ جماعت شدن» نیست که به قول مولانا آفت جان است. همان‌گونه که بیمار چشم، اگر از مسیحای نابیناکننده بگریزد، به کوری ابدی دچار می‌شود، ما نیز اگر از پیرِ رشاد (نه پیرِ گردون، که فقط موی سپید کرده) روی برگردانیم، در ظلمت جهل و سرگردانی باقی خواهیم ماند. راه، تسلیم به بصیرت پیر است، نه سرپیچی و فرار از چالش‌های کوچک راه.

نکات کلیدی

  • گریز از مشکلات کوچک بدون راهنمایی، به گرفتاری‌های بزرگ‌تر منجر می‌شود.
  • اعتماد به «پیر» (راهبر معنوی) برای هدایت در مسیر زندگی ضروری است.
  • خودسری و تکیه بر «یقین‌های تنها»، به صد ننگ و گمراهی می‌انجامد.
  • یافتن راهبر باید با دقت باشد، اما عدم انتخاب آن بدتر از خطاهای احتمالی است.
  • تن دادن به مد و رسانه‌ها بدون اتکا به ستونی استوار، نشانه ضعف و همرنگی با جماعت است.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 17:33:14

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.