لوستل دفتر ۶ په چین کې د پټ اوسیدو وروسته په پلازمینې ښار کې او د اوږدې مودې بې صبري وروسته د مشر ورور بې صبري، چې زه لاړم، خدای پامان، خپل ځان پاچا ته وړاندې کوم، مګر قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی، بیا یا پښې مې هدف او مراد ته ورسولې، یا سر مې کیږدم لکه زړه له لاسه ورکړی په هغه ځای کې او د هغه د وروڼو نصیحت ورته ګټه ونه کړه. (یا عاذل العاشقین دع فئة اضلها الله کیف ترشدها) تر پایه بيت ۴۱۲۱

M6:4121 — شرط تسلیم است نه کار دراز / سود نبود در ضلالت ترک‌تاز

شرط تسلیم است نه کار درازسود نبود در ضلالت ترک‌تاز
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4121

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شرط اصلی برای سلوک معنوی، تسلیم و سرسپردگی است نه تلاش‌های طولانی و بی‌حاصل؛ چرا که تاخت‌وتاز در گمراهی، سودی در بر ندارد.

معنا: برای پیشرفت در راه معنوی باید به یک راهبر مورد اعتماد تسلیم شد، نه اینکه صرفاً زمان زیادی را صرف تلاش‌های بی‌هدف در مسیرهای اشتباه کرد، زیرا این تلاش‌ها ثمری نخواهند داشت.

شرح

بیت M6:4121، "شرط تسلیم است نه کار دراز / سود نبود در ضلالت ترک‌تاز"، یکی از سنگ‌بناهای مکتب مولانا در باب سلوک روحانی است. من بارها تاکید کرده‌ام که برای مولانا، خودپرستی و خودبسندگی در راه معنوی، عین ضلالت و گمراهی است.

مولانا در این بیت به صراحت می‌گوید که شرط اساسی برای کامیابی در این راه، تسلیم است؛ نه صرفاً انجام کارهای دراز و طولانی و بی‌سرانجام. این تسلیم، به معنای تعلیق عقل یا کنار گذاشتن تفکر نیست، بلکه اذعانی است به اینکه در هر قلمرویی، باید به اهل آن فن رجوع کرد و سرسپردگی داشت. همان‌طور که در امور جسمانی، وقتی نزد جراح می‌روی، خود را تمام و کمال به او می‌سپاری و در حین عمل بی‌چون‌وچرا به دستانش اعتماد می‌کنی، در طب روحانی و سیر و سلوک معنوی نیز همین‌گونه است. هرجا که تخصص و دانش تو به پایان می‌رسد، باید تسلیم خبرگی دیگری شوی. اگر بخواهی در هر کاری چک و چانه بزنی و خود را هم‌تراز با استاد بدانی، هرگز به مقصدی نمی‌رسی.

من این را بارها گفته‌ام که ما در دوران جدید، چیزی را فراموش کرده‌ایم و آن ضرورت یادگیری از دیگران است. ما که همه‌چیز را بلد نیستیم. مخصوصاً در امور معنوی، این نیاز به راهبر برجسته‌تر است. مولانا به‌درستی می‌فرماید که "کور با رهبر به است تنها یقین". یعنی اگرچه تسلیم به یک راهبر در ابتدا ممکن است نوعی "ننگ" به نظر آید که استقلال فرد را خدشه‌دار می‌کند، اما صدها بار بهتر از آن است که "خودسرانه" در وادی گمراهی "ترک‌تاز" کنی و با "یقین‌های متوهم و متخیل" خودت را فریب دهی. "سود نبود در ضلالت ترک‌تاز" به ما می‌گوید که هیچ بهره‌ای در این نیست که با تمام قوا در مسیری اشتباه بتازیم. این فقط "کار دراز"ی است که به هیچ‌جا نمی‌رسد و ما را در ضلالت بیشتر غرق می‌کند.

این "پیر" و راهبر که مولانا از آن سخن می‌گوید، لزوماً "پیر گردون" یعنی کهن‌سال و سال‌دیده نیست، بلکه باید "پیر رشاد" باشد؛ یعنی در جاده رشد و هدایت، پخته و کارآزموده باشد، کسی که خود راه را طی کرده و به مقصد رسیده است. چنین راهبری می‌تواند "روشنایی" را به "ظلمت‌پرست" بنمایاند و لنگر و محوری باشد در دریای مواجِ مدها و فشِـن‌های فریبنده روزگار ما که استقلال رأی را از آدمی می‌گیرد و او را به همرنگ جماعت شدن می‌کشاند. بدون چنین راهبری، همانند کسی خواهیم بود که "از پشه در کژدمی می‌گریزد" یا "در یمی تو از نمی"، یعنی از آسیب کوچکی می‌گریزد و خود را به مهلکه‌ای بزرگ‌تر می‌اندازد.

مولانا حتی قصه یوسف را مثال می‌آورد: برادران او را به بهانه "نرتع و نلعب" (چرا و بازی) با خود بردند و در چاه افکندند. اگرچه یوسف به عنایت الهی نجات یافت، اما هرکسی این بخت را ندارد. "تو را لیک آن عنایت باز کو؟" یعنی بدون راهنمایی و اذنِ پدرِ روحی، این سفر پرخطر است و ممکن است به نجات نرسد. همچون جهودانی که از "مسیح" و شفاگری او روی برتافتند و در کوری خود باقی ماندند، روی برتافتن از "پیر" روحانی نیز موجب کوری و کبودی ابدی خواهد شد.

در نهایت، مولانا راه رسیدن به حق را یک "سفر روحانی" و "عقلی" و "دل" می‌داند، نه یک سفر مکانی با ابزار فیزیکی. او به ما می‌آموزد که "بیگانه" اصلی، همین "تن خاکی" ماست و اگر خود را با آن یکی بپنداریم، دچار عمیق‌ترین "اغتراب" یا از خودبیگانگی شده‌ایم. "پیر" واقعی، همان راهنماست که در این سفر معنوی، ما را از این بیگانگی می‌رهاند و "نردبان آسمان" می‌شود تا "بی پریدن بر روی تا آسمان".

نکات کلیدی

  • شرط اصلی سلوک معنوی، تسلیم به راهبر است، نه تلاش‌های بی‌هدف.
  • در گمراهی و خودسری، هرچه تلاش کنی بی‌سود است.
  • یک "پیر رشاد" (راهبر پخته) نوری است در تاریکی جهل و سرگردانی.
  • استقلال کاذب مدرن، آدمی را به همرنگ شدن با جماعت و از دست دادن بینش مستقل سوق می‌دهد.
  • راه معنوی، سفری قلبی و عقلی است، نه فیزیکی یا مکانیکی.
  • "تن خاکی"، بیگانه اصلی ماست و یکسان پنداشتن خود با آن، عمیق‌ترین از خودبیگانگی است.

Sources: d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 17:33:14 d6-s92 · 19:30:38

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.