لوستل دفتر ۶ په چین کې د پټ اوسیدو وروسته په پلازمینې ښار کې او د اوږدې مودې بې صبري وروسته د مشر ورور بې صبري، چې زه لاړم، خدای پامان، خپل ځان پاچا ته وړاندې کوم، مګر قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی، بیا یا پښې مې هدف او مراد ته ورسولې، یا سر مې کیږدم لکه زړه له لاسه ورکړی په هغه ځای کې او د هغه د وروڼو نصیحت ورته ګټه ونه کړه. (یا عاذل العاشقین دع فئة اضلها الله کیف ترشدها) تر پایه بيت ۴۱۲۲

M6:4122 — من نجویم زین سپس راه اثیر / پیر جویم پیر جویم پیر پیر

من نجویم زین سپس راه اثیرپیر جویم پیر جویم پیر پیر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4122

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: من پس از این دیگر راه آسمان و عالم بالا را خودسرانه نمی‌جویم، فقط پیر می‌جویم، پیر می‌جویم، پیرِ پیر.

شرح

این بیت، که بر صندوق مزار مولانا نگاشته شده، چکیده‌ای است از یکی از بنیادین‌ترین آموزه‌های عرفانی و زیست‌جهان مولانا: ضرورت بی‌بدیل راهبر در سلوک معنوی. من قاطعانه می‌گویم که مولانا در اینجا نه تنها بر لزوم پیر و استاد تأکید می‌کند، بلکه خودسری و اکتفا به خویش را صد برابر ننگین‌تر از هر کاستی دیگری می‌داند.

من قبلاً هم در این باره سخن گفته‌ام که در زندگی روزمره ما، در هر کار دنیوی، از درمان بیماری گرفته تا ساختن خانه، به اهل فن و کاردان مراجعه می‌کنیم و خود را به او می‌سپاریم. چطور می‌شود که در پیچیده‌ترین و حیاتی‌ترین سفر هستی، یعنی سفر معنوی، از راهنمایی و رهبری بی‌نیاز باشیم؟ اینجاست که مولانا با قاطعیت تمام می‌گوید: «کور با رهبر به است تنها یقین / زان یکی ننگ است و صد ننگ است از این». یقینِ فردی و خودساخته، بی‌آنکه از مجرای یک راهبر بگذرد، می‌تواند محض وهم و خیال باشد، صرفاً تجلی آرزوهای دل، نه واقعیت محض.

اما این پیر کیست؟ مولانا بلافاصله بین «پیر گردون» و «پیر رشاد» تمایز قائل می‌شود. پیر گردون کسی است که فقط سال و ماه عمرش را خورده و ریشش سفید شده؛ هیچ خلاقیت و کشف و گشایشی در او نیست. اما پیر رشاد، کسی است که در جاده رشد و ارشاد سالک شده، پخته و به مقصد رسیده است. ظاهر او هیچ اهمیتی ندارد، چه بسا ریش سیاه و دل چو شیر، و چه بسا ریش سفید و دل چو قیر. مهم، دانش شهودی و تجربه عینی او از راه است.

اینکه راهِ «اثیر» را نمی‌جویم، یعنی راه آسمان را خودسرانه نمی‌پویم. «اثیر» واژه‌ای یونانی‌ست که قدما به کره آتش یا عالم بالا اطلاق می‌کردند. مولانا می‌گوید من نردبان خود ساخته‌ای ندارم تا به آسمان بروم. این خودسری همان مغالطه «ملا نصرالدین» است که پول گم کرده‌اش را در کوچه روشن می‌جوید، نه در خانه تاریک که گمش کرده است. نمرود با کرکس‌ها به آسمان رفت تا خدا را بیابد، و یوری گاگارین هم بعد از بازگشت گفت خدا را ندیدم. اینان چیزی را در جایی می‌جستند که در آنجا نیست. راه آسمان، سفری روحانی و عقلی و قلبی است، نه سفری مکانی که با کرکس یا موشک بتوان آن را طی کرد. دل تو بدون زاد و راحله از غرب به شرق می‌رود، همین‌طور که انسان در خواب سفر می‌کند. این سفر، سفرِ دل است، نه سفرِ تن.

مولانا بر «تسلیم» تأکید می‌کند. تسلیم نه به معنای تعطیل عقل، بلکه پذیرش راهبری کسی که در حوزه تخصص خود، برتر از توست. همان‌طور که وقتی نزد جراح می‌روی، خود را به او می‌سپاری. من به کسانی که می‌خواستند علوم انسانی را اسلامی کنند، می‌گفتم شما در جایگاه شاگردی هستید، نه استادی. اول باید یاد بگیرید، بعداً نوبت اظهارنظر است. «شرط تسلیم است، نه کار دراز». بدون راهنما، انسان سرگردان می‌شود و همرنگ جماعت. در این روزگار ما، شیاطین مجسم از طریق رسانه‌ها به جان ما رخنه کرده‌اند و ما بدون استقلال رأی، کورکورانه از مد و فشن پیروی می‌کنیم و هویتمان از میان می‌رود. اینجاست که وجود یک لنگر، یک ستون، یک استاد، ضروری می‌شود. استادی که نه فقط دانش، بلکه «همت» و «اراده» را نیز در ما تقویت کند، تا همچون برگی بر آب سرگردان نمانیم.

این انتخاب پیر و تسلیم در برابر او، انسان را از «صد ننگ» می‌رهاند: از گمراهی، از افتادن به چاه یوسف‌وار، از کوری ابدی همچون یهودیانی که مسیح را نپذیرفتند، و از سرگردانی بی‌پایان. پیر، نردبان آسمان است و تو تیر پرانی که تنها از کمان کمان‌دار به مقصد می‌رسی.

نکات کلیدی

  • خودسری در سلوک معنوی، صد بار ننگین‌تر از نادانی است.
  • یقین خودساخته و بی‌پیر، اغلب توهم و خیال است.
  • «پیر رشاد» (استاد رشد) لازم است، نه «پیر گردون» (صرفاً سالخورده).
  • تسلیم به استاد، نه تعلیق عقل، بلکه پذیرش برتری او در حوزه تخصصش است.
  • راه آسمان، سفری روحانی و قلبی است، نه جسمانی و مکانی.
  • استاد، لنگر و ستونی است که از همرنگ‌شدن با جماعت و گم‌گشتگی هویتی جلوگیری می‌کند.

Sources: d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 17:33:14 d6-s92 · 19:30:38 d6-s92 · 28:38:48

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.