لوستل دفتر ۶ د هغه سړي کیسې ته بیرته ستنیدل، چې په مصر کې ورته خزانه ورښودل شوه او د هغه د درویشۍ له امله د حق تعالی حضور ته د هغه زاري بیانول بيت ۴۲۵۰

M6:4250 — یک زمان مانع همی‌شد شرم و جاه / یک زمانی جوع می‌گفتش بخواه

یک زمان مانع همی‌شد شرم و جاهیک زمانی جوع می‌گفتش بخواه
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:4250

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یک لحظه، شرم و آبروی گذشته او مانع انجام این کار می‌شد؛ لحظه‌ای دیگر، گرسنگی به او فرمان می‌داد که: «بخواه!». معنا: این بیت، کشمکش درونی مردی را به تصویر می‌کشد که در میان شرم و عزت نفس از سویی و گرسنگی مفرط از سوی دیگر، در تردید فرو رفته است.

شرح

من در اینجا، در این بیت، تصویری ناب از کشمکش درونی انسان را می‌بینم. مولوی، با ظرافتی مثال‌زدنی، حال مردی را وصف می‌کند که در مصر بی‌چیز شده و از مال و منال گذشته‌اش هیچ نمانده است. دو نیروی متضاد او را به دو سو می‌کشند: «شرم و جاه» از سویی، و «جوع» از سوی دیگر. شرم و جاه، بازمانده‌ای است از عادات و مرام گذشتهٔ او، از آن ایامی که صاحب مکنت بود و دیگران از خوان نعمت او بهره می‌بردند. این‌ها پرده‌ای می‌شوند در برابر اِقدام به تکدی. اما جوع، این نیازِ بنیادینِ جسمانی، بی‌رحمانه امر می‌کند: «بخواه!»

این صحنه‌ای است که مولوی بارها و بارها با تصاویر مشابه آن را تکرار می‌کند. تقابل میان نفسِ مادی و خواسته‌های روحانی، یا در اینجا، میان عزت‌نفس برساخته از اجتماع و فشارِ بی‌واسطهٔ حیات. مرد «پای پیش و پای پس» می‌گذارد؛ حرکتی که حکایت از تردید عمیق و فلج‌کننده دارد. او نمی‌داند آیا باید تسلیمِ گرسنگی شود و عزت دیرینه‌اش را زیر پا بگذارد، یا بر گرسنگی صبر کند و با لبان خشک به خواب رود.

مولوی در اینجا به ما درس بزرگی می‌دهد: سختی‌ها و مشقاتِ زندگی، به ویژه آنجا که به نیازهای اولیهٔ انسان مربوط می‌شود، قدرتی دارند که تمام ارزش‌های برساخته را به چالش می‌کشند. اما این به معنای تسلیمِ مطلق نیست. در ادامهٔ این حکایت، مولوی با ذکر آیات قرآن کریم و احادیث نبوی، راه خروج از این تنگنا را نشان می‌دهد: «عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم» و «سیجعل الله بعد عسر یسرا». این آموزه‌ها به ما می‌آموزند که ظاهربین و کوتاه‌بین نباشیم. رنج، حتی رنجِ گرسنگی و سرافکندگی، پایدار نیست. این جهان در گذر است؛ نه غم پایدار است و نه شادی. این گره‌های محکم زندگی، سرانجام گشوده خواهند شد، چنان که در حدیث آمده: «اشتدّي أزمة تنفرجي».

مولوی نمی‌خواهد ما را در منجلاب ناامیدی و قنوط غرق کند. او حتی در اوج تنگنا، دریچه‌ای به سوی امید می‌گشاید. این نه یک تسلیِ بی‌بنیاد، بلکه دیدگاهی عمیق به ماهیت متغیر هستی است. آن «فقر ابتکار تصور» که گاه انسان را در دام یأس می‌اندازد، با تذکر به این اصل که «زمان ادامه دارد» و «تاریخ پایان نیافته است»، گشاده می‌شود. این همان روح سبک‌روحی و طرب‌آوری مثنوی است که حتی از دل مشقت‌ها، راه به رهایی می‌جوید.

نکات کلیدی

  • بیت تصویری دقیق از کشمکش درونی انسان میان عزت‌نفس و نیازهای غریزی ارائه می‌دهد.
  • فشار نیازهای بنیادین می‌تواند تمامی ارزش‌های برساختهٔ فرد را به چالش بکشد.
  • ناپایداری دنیا به این معناست که نه غم پایدار است و نه شادی؛ هر سختی پایانی دارد.
  • مولانا حتی در اوج تنگنا، با الهام از آموزه‌های قرآنی و حدیثی، دریچه‌ای به سوی امید می‌گشاید.
  • تصورِ تداوم رنج، ناشی از «فقر ابتکار تصور» انسان است که با درک گذر زمان باید گشوده شود.

Sources: d6-s95 · 01:05:55 d6-s95 · 01:41:45 d6-s95 · 02:50:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.