لوستل› دفتر ۶› د بلال کیسه چې د مصطفی (ص) له مینې په حجاز کې احد احد ویل په هغه سهارونو کې چې د هغه خاوند د یهودیت له تعصب څخه په اغزي وهلو د حجاز لمر ته او له زخم څخه د بلال له بدن څخه وینه بهیدله او له هغه څخه احد احد بې له ارادې ویل لکه څنګه چې له نورو دردمنو څخه بې له ارادې آه راوځي ځکه د مینې له درد څخه ډک و د اغزي د درد د لرې کولو اهتمام ته یې ځای نه و لکه د فرعون ساحران او جرجیس او نور بې شمېره› بيت ۹۰۶
M6:906 — با قضا هر کو قراری میدهد / ریشخند سبلت خود میکند
M6:906
شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: هر که با قضای الهی بخواهد قراری بگذارد و با آن مخالفت کند، خود را به مسخره گرفته است. معنا: این بیت بیان میکند که انسان در برابر اراده و سرنوشت الهی، هیچ اختیاری ندارد و هرگونه تلاش برای مقابله یا تعیین سرنوشت خویش در برابر قضا، عملی عبث و خودفریبی است.
شرح
این بیتِ شورانگیز مولانا، بیتردید یکی از تبیینهای قاطع او از جایگاه انسان در برابر قضا و قدر الهی است. وقتی مولانا میگوید «با قضا هر کو قراری میدهد / ریشخند سبلت خود میکند»، اشارهای ظریف اما محکم دارد به توهّم اختیار مطلق انسان. سبلت یا سبیل، در فرهنگ ما نماد مردانگی، قدرت و خودنمایی است. آنکه میکوشد با قضای الهی 'قرار بگذارد' — یعنی بر خلاف جریان آن شنا کند، یا حتی ادعای کنترل آن را داشته باشد — در واقع به ریش خود خندیده است؛ یعنی خود را مضحک و ناتوان نموده، حال آنکه میپندارد قدرتی از خود نشان داده است. این تصویری است از بیحاصلیِ پندارِ خودبسندگی انسان.
من قبلاً هم عرض کردهام که مولانا انسان را در دستان نقاش ازل میبیند، همچون «نقشها گر بیخبر گر باخبر / در کف نقاش باشد محتضر». این نقاش بینشان، پیوسته در «صفحه اندیشه» ما «ثبت و محوی» میکند. یک لحظه خشم میآورد، لحظهای دیگر رضایت را میبرد؛ بخل را مینشاند و سخا را برمیدارد. آیا این تحولات درونی، با اراده کامل ماست؟ به وضوح چنین نیست. این دگرگونی احوال، خود گواهی است بر آن دست پنهان که در وجود ما بازی میکند. وجود ما، همچون «لوح محو و اثبات» است، دفتری که دائماً چیزی در آن ثبت میشود و چیزی محو میگردد، و این نه به اختیار تام خود ما، بلکه به فعل الهی است.
مولانا برای تبیین این حقیقت، مثالهای ملموس فراوانی میآورد: «کوزهگر با کوزه باشد کارساز / کوزه از خود کی شود پهن و دراز؟» یا «چوب در دست دروگر معتکف / ورنه چون گردد بریده و مؤتلف؟» و «جامه اندر دست خیاطی بود / ورنه از خود چون بدوزد یا درد؟» و حتی «مشک با سقا بود ای منتهی / ورنه از خود چون شود پر یا تهی؟» این مثالها به ما نشان میدهد که ما انسانها در این ساحت، نه فاعل مستقل، بلکه علت قابلی هستیم. یعنی همچون گِل، چوب، پارچه یا مشک آب، تنها ظرفیت پذیرشِ فعل فاعلی دیگر (خداوند) را داریم. ما در برابر صُنع الهی، در جایگاه مادهای خاضع هستیم که به خودی خود هیچ شکل و فعلی ندارد، و هر شکل و فعلی که مییابد، از صانع است.
این درسی است برای فروتنی و رهایی از توهم تسلط. عاشقان واقعی، خود را در «سیل تند عشق» رها کردهاند و «بر قضای عشق دل بنهادهاند». آنها میدانند که همچون «برگ کاهم پیش تو ای تندباد»، ارادهای از خود ندارند. یا چون «گربه در انبانم اندر دست عشق / یک دمی بالا و یک دم پست عشق». این تسلیم، به معنای انفعال نیست، بلکه درک جایگاه خود در عالم وجود و رهایی از جبرِ توهم اختیار است. این آگاهی به «جباری» مطلق خداوند است که برای زاری و تضرع انسان، از سر فروتنی، راه میگشاید و نه برای اعتراض و عناد. در این مقام، انسان به جای جدل با قضا، با آن «میدود اندر مکان و لامکان» و با آن یگانه میشود.
نکات کلیدی
- انسان در برابر قضای الهی فاقد اختیار حقیقی است و هرگونه ادعای مقابله با آن، خودفریبی است.
- احوال درونی انسان، مانند خشم و رضا، بیواسطه اراده او دگرگون میشوند که نشان از دستکاری الهی دارد.
- مولانا انسان را به ابزار یا مادهای تشبیه میکند که فاعل حقیقی (خداوند) بر آن عمل میکند.
- این بیت دعوت به تسلیم در برابر سیلاب عشق و اراده الهی است، نه به انفعال، بلکه به درک جایگاه حقیقی خود.
- درک جباریت خداوند، انسان را به فروتنی و تضرع میکشاند، نه به اعتراض و جدال.
Sources: d6-s74 · 00:57:07 d6-s72 · 00:02:48 d6-s74 · 00:53:45 d6-s74 · 00:52:03
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: Whoever attempts to settle terms with Divine Decree (qazā), / Mocks the very mustache of his own self. Meaning: This verse asserts humanity's utter powerlessness before God's decree, suggesting that any effort to oppose or negotiate with divine will is a ridiculous and self-deceiving act.
Explanation
This stirring verse by Rumi, in my view, is an unequivocal assertion of humanity's position before divine decree (qazā). When Rumi declares, "Whoever attempts to settle terms with Divine Decree (qazā), / Mocks the very mustache of his own self," he is making a subtle yet firm point about the illusion of absolute human agency. The 'mustache' (sublat) in our culture symbolizes virility, power, and self-assertion. One who tries to 'settle terms' with divine qazā—meaning, to swim against its current or even claim control over it—has, in effect, mocked himself. Such an individual has made themselves ridiculous and powerless, even while believing they have demonstrated strength. This is an image of the futility inherent in the human delusion of self-sufficiency.
As I have often stated, Rumi envisions humanity in the hands of the Eternal Painter, much like "Forms, whether aware or unaware, / Are in the Painter's hand, transient." This nameless Painter continuously performs 'erasure and affirmation' (maḥw wa ithbāt) on the 'page of our thought.' One moment, anger is brought forth; the next, contentment is removed; stinginess is instilled, and generosity withdrawn. Are these internal transformations entirely subject to our will? Clearly, they are not. These changes of state are themselves a testament to the hidden hand playing within our being. Our existence is like the Lawḥ-i Maḥw wa Ithbāt, a tablet upon which something is constantly inscribed and something else erased, and this is not by our full volition, but by divine act.
Rumi offers numerous tangible examples to elucidate this truth: "The potter works upon the pot; / How else would the pot become wide or long?" Or, "The wood is sheltered in the carpenter's hand; / Else how would it be cut and then joined?" And "The garment is in the tailor's hand; / Else how would it sew or tear itself?" Even, "The waterskin is with the water-carrier, O seeker; / Else how would it become full or empty?" These examples demonstrate that in this domain, we humans are not independent agents but rather causae receptivae (receptive causes). That is, like clay, wood, fabric, or a waterskin, we merely possess the capacity to receive the action of another agent (God). Before divine ṣunʿ (making or artifice), we stand as humble matter, which by itself has no form or action, and whatever form or action it acquires, comes from the Ṣāniʿ (Maker).
This is a lesson in humility and in shedding the illusion of control. True lovers have surrendered themselves to the "raging flood of love" and "have yielded their hearts to the decree of love." They know that, like "a straw before you, O mighty wind," they have no will of their own. Or, like "a cat in a sack in the hand of love / One moment high, one moment low, by love." This surrender is not passivity, but an understanding of one's place in the order of existence and a release from the compulsion of the illusion of free will. This awareness of God's absolute Jabbāriyya (compelling power) opens the way for human zāri (lamentation and supplication) out of humility, not out of protest or enmity. In this station, instead of contending with qazā, one "runs through space and non-space" with it, becoming united with it.
Key takeaways
- Humans lack true agency before divine decree (qazā); any claim to oppose it is self-deception.
- Internal human states, such as anger and contentment, transform independently of our will, indicating divine intervention.
- Rumi likens humans to tools or raw materials upon which the true Agent (God) acts.
- This verse invites surrender to the flood of divine love and will, not as passivity, but as an understanding of one's true place.
- Understanding God's absolute compelling power (Jabbāriyya) leads to humility and supplication, not protest or contention.
Sources: d6-s74 · 00:57:07 d6-s72 · 00:02:48 d6-s74 · 00:53:45 d6-s74 · 00:52:03
به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI
این بیت بیان میکند که انسان در برابر اراده و سرنوشت الهی هیچ اختیاری ندارد و هرگونه تلاش برای مقابله یا تعیین سرنوشت برای خود در برابر قضا، کاری بیهوده و خودفریبی است.
این بیت شورانگیز مولانا، بیتردید یکی از تبیینهای قاطع او از جایگاه انسان در برابر قضا و قدر الهی است. وقتی مولانا میگوید «با قضا هر کو قراری میدهد / ریشخند سبلت خود میکند»، اشارهای ظریف اما محکم به توهّم اختیار مطلق انسان دارد. سبلت یا سبیل، در فرهنگ ما نماد مردانگی، قدرت و ابراز وجود است. آنکه میکوشد با قضای الهی «قرار بگذارد» — یعنی بر خلاف جریان آن شنا کند یا حتی ادعای کنترل آن را داشته باشد — در واقع به ریش خود خندیده است؛ یعنی خود را مضحک و ناتوان ساخته، در حالی که میپندارد قدرتی از خود نشان داده است. این تصویری است از بیحاصلیِ پندارِ خودبسندگی انسان.
مولانا انسان را در دستان نقاش ازل میبیند. این نقاش بینشان، پیوسته در «صفحهٔ اندیشهٔ» ما در حال «ثبت و محو» است. یک لحظه خشم میآورد، لحظهای دیگر رضایت را میبرد؛ بخل را مینشاند و سخا را برمیدارد. آیا این تحولات درونی، با ارادهٔ کامل ماست؟ به وضوح چنین نیست. این دگرگونی احوال، خود گواهی است بر آن دست پنهان که در وجود ما بازی میکند. وجود ما، همچون «لوح محو و اثبات» است، دفتری که دائماً چیزی در آن نوشته و چیزی از آن پاک میشود، و این نه به اختیار تام ما، بلکه به فعل الهی است.
مولانا برای تبیین این حقیقت، مثالهای ملموس فراوانی میآورد: «کوزهگر با کوزه باشد کارساز / کوزه از خود کی شود پهن و دراز؟» یا «چوب در دست دروگر معتکف / ورنه چون گردد بریده و مؤتلف؟». این مثالها به ما نشان میدهد که ما انسانها در این ساحت، فاعل مستقل نیستیم، بلکه علت قابلی هستیم. یعنی همچون گِل، چوب یا پارچه، تنها ظرفیت پذیرشِ فعلِ فاعلی دیگر (خداوند) را داریم. ما در برابر صُنع الهی، در جایگاه مادهای خاضع هستیم که به خودی خود هیچ شکل و فعلی ندارد و هر چه مییابد، از صانع است.
این درسی است برای فروتنی و رهایی از توهم تسلط. عاشقان واقعی، خود را در «سیل تند عشق» رها کردهاند و «بر قضای عشق دل بنهادهاند». آنها میدانند که همچون «برگ کاهم پیش تو ای تندباد»، ارادهای از خود ندارند. این تسلیم، به معنای انفعال نیست، بلکه درک جایگاه خود در عالم وجود و رهایی از جبرِ توهمِ اختیار است. این آگاهی به «جباری» مطلق خداوند است که برای زاری و تضرع انسان، از سر فروتنی، راه میگشاید و نه برای اعتراض و عناد. در این مقام، انسان به جای جدل با قضا، با آن یگانه میشود.
- قضا
- سرنوشت، تقدیر الهی، فرمان حتمی خداوند
- کو
- که او، هر کس که
- ریشخند
- مسخره کردن، به ریشخند گرفتن
- سبلت
- سبیل، که در اینجا نماد غرور، مردانگی و ابراز وجود است
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.