دیوان شمس› غزل ۲۵۷۲› بیت ۲ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۷۲
- صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
G2572:2
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 جانا به غریبستان چندین به چه میمانی·بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
- 2 صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم·یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
- 3 گر نامه نمیخوانی خود نامه تو را خواند·ور راه نمیدانی در پنجهٔ ره-دانی
- 4 بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس·با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
- 5 ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته·از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی
- 6 هم آبی و هم جویی هم آب همیجویی·هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی
- 7 چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان·آمیختهای با جان یا پرتو جانانی
- 8 نور قمری در شب قند و شکری در لب·یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی
- 9 هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر·بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
- 10 از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن·زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی
ganjoor: sh2572 · public domain