دیوان شمس غزل ۲۵۷۲ بیت ۳ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۷۲

  1. گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند ور راه نمی‌دانی در پنجهٔ ره-دانی

G2572:3

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی·بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
  2. 2 صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم·یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی
  3. 3 گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند·ور راه نمی‌دانی در پنجهٔ ره-دانی
  4. 4 بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس·با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
  5. 5 ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته·از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی
  6. 6 هم آبی و هم جویی هم آب همی‌جویی·هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی
  7. 7 چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان·آمیخته‌ای با جان یا پرتو جانانی
  8. 8 نور قمری در شب قند و شکری در لب·یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی
  9. 9 هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر·بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
  10. 10 از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن·زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی

ganjoor: sh2572 · public domain