Ler Livro 3 A súplica e intercessão de Duquqi para salvar o navio Dístico 2265

M3:2265 — لطفِ شیر و انگبین عکس دلست / هر خوشی را آن خوش از دل حاصلست

لطفِ شیر و انگبین عکس دلستهر خوشی را آن خوش از دل حاصلست
✦ Renderizar este beyt em Português

M3:2265

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی

شرح

جلسهٔ 31 — [27:30:17] لطف شیر و انگبین عکس دل است

در جای دیگری باز مولانا همین حرف رو خیلی زیباتر می‌زنه. می‌گه:

می‌گه شیر که لطیف است و دوست‌داشتنی‌ست، انگبین یعنی عسل که لطیف است، اینا عکس دله، یعنی از انعکاس دل ماست. ما یه جوری هستیم که شیر برامون لطیفه. ما یه جوری هستیم که انگبین برامون لطیفه. در واقع ما به او صفت خوشی می‌بخشیم، نه اینکه او بیاد به ما صفت خوشی ببخشه. خیلی این مهمه.


جلسهٔ 31 — [27:30:17] لطف شیر و انگبین عکس دل است

و از اینجا یک نتیجه‌گیری فوق‌العاده مهم و حکیمانه‌ای می‌کنه. می‌گه ببین اینا تابع ماان، ما تابع اونا نیستیم. شیر تابع ماست. به دلیل وجود ما شیر شیر شده است. یعنی این صفتی رو که به ما می‌ده، چه مزه می‌ده، چه انرژی می‌ده، چه هرچی، به دلیل وجود ماست که شیر این چنین اثری رو در ما داره. به دلیل وجود ماست که انگبین چنینه. بعد می‌گه یه عده‌ای عمرشون رو گذاشتن که دنبال شیر و انگبین بدوند، یعنی تعلقات دنیوی. می‌گه در واقع ما دنیا رو دنیا کردیم. تو دنبال تابع خودت می‌گردی، دنبال خادم خودت می‌گردی، دنبال سایه خودت می‌گردی. اصل تویی. این مثل درختی می‌مونه که سایه‌اش رو زمین افتاده، این درخت فراموش کنه که این سایه اوست. فکر کنه یه چیز مستقلی‌ست و این درخت دنبال سایه خودش بدوه. می‌گه کسانی که دنبال این تعلقات دنیوی می‌گردن، اشتباه می‌کنن. اصل و فرع رو با هم خطا کرده‌اند و به جای هم گرفتن. این بزرگترین خطاست و بهترین بیان همین بیان مولاناست. ببینید:


جلسهٔ 31 — [27:30:17] لطف شیر و انگبین عکس دل است


جلسهٔ 31 — [27:30:17] لطف شیر و انگبین عکس دل است


جلسهٔ 33 — [00:59:43] تفسیر دوم: دل به عنوان جوهر و عالم به عنوان سایه

یا در جای دیگری که خیلی صریح‌تر می‌گفت که:


جلسهٔ 33 — [00:59:43] تفسیر دوم: دل به عنوان جوهر و عالم به عنوان سایه

برای اینکه یه جانور دیگه لذت نمی‌بره. لذا شما نباید بگید که او خودش به ذات این‌چنینه. زهر ما رو می‌کشه، ممکنه یه جانور دیگه رو نکشه و هکذا و هکذا. یه دارویی منو ممکنه بهبود ببخشه، یه کس دیگه رو نبخشه. لذا من در اینجا فاعلیت دارم، ما نقش داریم در اینجا. وقتی چیزی رو زیبا می‌بینیم، وقتی چیزی رو لذیذ می‌یابیم، وقتی چیزی رو خوشی‌آور و نشاط‌آور می‌بینیم، پس باده از ما مست شد.

هر خوشی، حتی ناخوشی‌ها هم همین‌طوره. اونا از دل حاصل می‌شه. یعنی ما مایه می‌دیم و شرکت می‌ورزیم و فاعلیت در این بساط داریم که به او خوشی می‌بخشیم. یعنی او رو خوش می‌کنیم یا ناخوش می‌کنیم. می‌گه پس بود دل گوهر و عالم عرض، سایه دل کی بود دل را غرض؟ چیزی که سایه ماست، تابع ماست، اون چگونه ما باید تابع او بشیم؟ اینکه نمی‌شه.

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.