Ler Livro 5 Seção 23 ← anterior · seguinte →

بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی می‌مرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه می‌کرد و شعر می‌گفت و می‌گریست و سر و رو می‌زد و دریغش می‌آمد لقمه‌ای از انبان به سگ دادن

A história do beduíno cujo cão morria de fome, enquanto sua sacola estava cheia de pão. Ele lamentava pelo cão, recitava poesia, chorava e batia na cabeça e no rosto, mas sentia pena de dar um pedaço de pão ao cão de sua sacola.

  1. M5:476 آن سگی می‌مرد و گریان آن عرباشک می‌بارید و می‌گفت ای کرب
  2. M5:477 سایلی بگذشت و گفت این گریه چیستنوحه و زاری تو از بهر کیست
  3. M5:478 گفت در ملکم سگی بد نیک‌خونک همی‌میرد میان راه او
  4. M5:479 روز صیادم بد و شب پاسبانتیزچشم و صیدگیر و دزدران
  5. M5:480 گفت رنجش چیست زخمی خورده استگفت جوع الکلب زارش کرده است
  6. M5:481 گفت صبری کن برین رنج و حرضصابران را فضل حق بخشد عوض
  7. M5:482 بعد از آن گفتش کای سالار حرچیست اندر دستت این انبان پر
  8. M5:483 گفت نان و زاد و لوت دوش منمی‌کشانم بهر تقویت بدن
  9. M5:484 گفت چون ندهی بدان سگ نان و زادگفت تا این حد ندارم مهر و داد
  10. M5:485 دست ناید بی‌درم در راه نانلیک هست آب دو دیده رایگان
  11. M5:486 گفت خاکت بر سر ای پر باد مشککه لب نان پیش تو بهتر ز اشک
  12. M5:487 اشک خونست و به غم آبی شدهمی‌نیرزد خاک خون بیهده
  13. M5:488 کل خود را خوار کرد او چون بلیسپارهٔ این کل نباشد جز خسیس
  14. M5:489 من غلام آنک نفروشد وجودجز بدان سلطان با افضال و جود
  15. M5:490 چون بگرید آسمان گریان شودچون بنالد چرخ یا رب خوان شود
  16. M5:491 من غلام آن مس همت‌پرستکو به غیر کیمیا نارد شکست
  17. M5:492 دست اشکسته برآور در دعاسوی اشکسته پرد فضل خدا
  18. M5:493 گر رهایی بایدت زین چاه تنگای برادر رو بر آذر بی‌درنگ
  19. M5:494 مکر حق را بین و مکر خود بهلای ز مکرش مکر مکاران خجل
  20. M5:495 چونک مکرت شد فنای مکر رببرگشایی یک کمینی بوالعجب
  21. M5:496 که کمینهٔ آن کمین باشد بقاتا ابد اندر عروج و ارتقا