Ler› Livro 6› Seção 69 ← anterior · seguinte →
بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم
O rei devolveu o mapa do tesouro ao pobre, dizendo: 'Pegue, nós desistimos disso'
- M6:1974 چونک رقعهٔ گنج پر آشوب راشه مسلم داشت آن مکروب را ❋
- M6:1975 گشت آمن او ز خصمان و ز نیشرفت و میپیچید در سودای خویش ❋
- M6:1976 یار کرد او عشق درداندیش راکلب لیسد خویش ریش خویش را ❋
- M6:1977 عشق را در پیچش خود یار نیستمحرمش در ده یکی دیار نیست ❋
- M6:1978 نیست از عاشق کسی دیوانهترعقل از سودای او کورست و کر ❋
- M6:1979 زآنک این دیوانگی عام نیستطب را ارشاد این احکام نیست ❋
- M6:1980 گر طبیبی را رسد زین گون جنوندفتر طب را فرو شوید به خون ❋
- M6:1981 طب جملهٔ عقلها منقوش اوستروی جمله دلبران روپوش اوست ❋
- M6:1982 روی در روی خود آر ای عشقکیشنیست ای مفتون ترا جز خویش خویش ❋
- M6:1983 قبله از دل ساخت آمد در دعالیس للانسان الا ما سعی ❋
- M6:1984 پیش از آن کاو پاسخی بشنیده بودسالها اندر دعا پیچیده بود
- M6:1985 بیاجابت بر دعاها میتنیداز کرم لبیک پنهان میشنید ❋
- M6:1986 چونک بیدف رقص میکرد آن علیلز اعتماد جود خلاق جلیل ❋
- M6:1987 سوی او نه هاتف و نه پیک بودگوش اومیدش پر از لبیک بود ❋
- M6:1988 بیزبان میگفت اومیدش تعالاز دلش میروفت آن دعوت ملال ❋
- M6:1989 آن کبوتر را که بام آموختهستتو مخوان میرانش کان پر دوختهست ❋
- M6:1990 ای ضیاء الحق حسامالدین برانشکز ملاقات تو بر رستهست جانش ❋
- M6:1991 گر برانی مرغ جانش از گزافهم بهگرد بام تو آرد طواف ❋
- M6:1992 چینه و نقلش همه بر بام تستپر زنان بر اوج مست دام تست ❋
- M6:1993 گر دمی منکر شود دزدانه روحدر ادای شکرت ای فتح و فتوح ❋
- M6:1994 شحنهٔ عشق مکرر کینهاشتشت آتش مینهد بر سینهاش ❋
- M6:1995 که بیا سوی مه و بگذر ز گردشاه عشقت خواند زوتر باز گرد ❋
- M6:1996 گرد این بام و کبوترخانه منچون کبوتر پر زنم مستانه من ❋
- M6:1997 جبرئیل عشقم و سدرهم تویمن سقیمم عیسی مریم توی ❋
- M6:1998 جوش ده آن بحر گوهربار راخوش بپرس امروز این بیمار را ❋
- M6:1999 چون تو آن او شدی بحر آن اوستگرچه این دم نوبت بحران اوست ❋
- M6:2000 این خود آن نالهست کاو کرد آشکارآنچ پنهانست یا رب زینهار ❋
- M6:2001 دو دهان داریم گویا همچو نییک دهان پنهانست در لبهای وی ❋
- M6:2002 یک دهان نالان شده سوی شماهای هویی در فکنده در هوا ❋
- M6:2003 لیک داند هر که او را منظرستکه فغان این سری هم زان سرست ❋
- M6:2004 دمدمهٔ این نای از دمهای اوستهای هوی روح از هیهای اوست ❋
- M6:2005 گر نبودی با لبش نی را سمرنی جهان را پر نکردی از شکر ❋
- M6:2006 با کی خفتی وز چه پهلو خاستیکه چنین پر جوش چون دریاستی ❋
- M6:2007 یا ابیت عند ربی خواندیدر دل دریای آتش راندی ❋
- M6:2008 نعرهٔ یا نار کونی بارداعصمت جان تو گشت ای مقتدا ❋
- M6:2009 ای ضیاء الحق حسام دین و دلکی توان اندود خورشیدی به گل ❋
- M6:2010 قصد کردهستند این گلپارههاکه بپوشانند خورشید ترا ❋
- M6:2011 در دل که لعلها دلال تستباغها از خنده مالامال تست ❋
- M6:2012 محرم مردیت را کو رستمی؟تا ز صد خرمن یکی جو گفتمی ❋
- M6:2013 چون بخواهم کز سرت آهی کنمچون علی سر را فرو چاهی کنم ❋
- M6:2014 چونک اخوان را دل کینهورستیوسفم را قعر چه اولیترست ❋
- M6:2015 مست گشتم خویش بر غوغا زنمچه چه باشد خیمه بر صحرا زنم
- M6:2016 بر کف من نه شراب آتشینوانگه آن کر و فر مستانه بین ❋
- M6:2017 منتظر گو باش بی گنج آن فقیرزآنک ما غرقیم این دم در عصیر ❋
- M6:2018 از خدا خواه ای فقیر این دم پناهاز من غرقه شده یاری مخواه ❋
- M6:2019 که مرا پروای آن اسناد نیستاز خود و از ریش خویشم یاد نیست ❋
- M6:2020 باد سبلت کی بگنجد و آبِ رودر شرابی که نگنجد تار مو ❋
- M6:2021 در ده ای ساقی یکی رطلی گرانخواجه را از ریش و سبلت وا رهان ❋
- M6:2022 نخوتش بر ما سبالی میزندلیک ریش از رشک ما بر میکند ❋
- M6:2023 مات او و مات او و مات اوکه همیدانیم تزویرات او ❋
- M6:2024 از پس صد سال آنچ آید ازوپیر میبیند معین مو به مو ❋
- M6:2025 اندر آیینه چه بیند مرد عامکه نبیند پیر اندر خشت خام ❋
- M6:2026 آنچ لحیانی به خانهٔ خود ندیدهست بر کوسه یکایک آن پدید ❋
- M6:2027 رو به دریایی که ماهیزادهایهمچو خس در ریش چون افتادهای ❋
- M6:2028 خس نهای دور از تو رشک گوهریدر میان موج و بحر اولیتری ❋
- M6:2029 بحر وحدانیست جفت و زوج نیستگوهر و ماهیش غیر موج نیست ❋
- M6:2030 ای محال و ای محال اشراک اودور از آن دریا و موج پاک او ❋
- M6:2031 نیست اندر بحر شرک و پیچ پیچلیک با احول چه گویم هیچ هیچ ❋
- M6:2032 چونک جفت احولانیم ای شمنلازم آید مشرکانه دم زدن ❋
- M6:2033 آن یکیی زان سوی وصفست و حالجز دوی ناید به میدان مقال ❋
- M6:2034 یا چو احول این دوی را نوش کنیا دهان بردوز و خوش خاموش کن ❋
- M6:2035 یا به نوبت گه سکوت و گه کلاماحولانه طبل میزن والسلام ❋
- M6:2036 چون ببینی محرمی گو سر جانگُل ببینی نعره زن چون بلبلان ❋
- M6:2037 چون ببینی مشک پر مکر و مجازلب ببند و خویشتن را خنب ساز ❋
- M6:2038 دشمن آبست پیش او مجنبورنه سنگ جهل او بشکست خنب ❋
- M6:2039 با سیاستهای جاهل صبر کنخوش مدارا کن به عقل من لدن ❋
- M6:2040 صبر با نااهل اهلان را جلیستصبر صافی میکند هر جا دلیست ❋
- M6:2041 آتش نمرود ابراهیم راصفوت آیینه آمد در جلا ❋
- M6:2042 جور کفر نوحیان و صبر نوحنوح را شد صیقل مرآت روح ❋